Archive for June, 2011
آدمصورتان
Posted by Saeed Saman in ناهید رکسان on June 27, 2011
![]()
گرچه آدمصورتان سگصفت مستولیاند
هم کنون بینند کز میدان دل عیاروار
جوهر آدم برون تازد [...]
(سنائی)
حزب دمکرات ایالات متحد به این توهم دچار شده که از طریق تکرار لاتبازی پیرامون «حقوقبشر»، و بازتولید وحشیگریهای دوران ریاست جمهوری جیمیکارتر میتواند در ایران به همان نتایج شیرین سال 1979 دست یابد. و از قضای روزگار در ذهن علیل رهبر حکومت اسلامی جمکران نیز چنین توهمی ایجاد شده. از قدیم گفتهاند: «دل به دل راه داره!» این است دلیل انفجار بمب در بیمارستان «لوگر»، پس از سخنرانی خررنگکن باراک اوباما و معلق زدن علیخامنهای برای حاکمیت ایالات متحد، آنهم در پوشش انتقاد از حضور نظامی آمریکا در افغانستان!
بله، «حاخعلی» که شعار گوسالهفریب «ما میتوانیم» را از دهان اوباما گرفت و در کفن خمینی جاسازی کرد، به محض اینکه باراک اوباما دهان باز کند، توانائیهای ارباب را با انفجار بمب و کشتار غیرنظامیان به اثبات خواهد رساند. آتشسوزی سینما رکس آبادان نیز ریشه در همین قماش توانائیها داشت. باری، دردسرتان ندهم، دو سه روزی است که باراک اوباما به احساس توانائی دچار شده. پس از یک سلسله عملیات خرابکارانه در عراق، بهای نفت را در بازارجهانی کاهش داده و جیرهخواراناش به عنوان دستگرمی بمبی هم در افغانستان منفجر کردند. این عملیات قهرمانانه توسط مزدبگیران یانکیها صورت میگیرد تا دستهای ارباب کثیف نشود. به ویژه که اخیراً اجداد ارباب ایرلندی هم از آب درآمدهاند! پیشتر به ما میگفتند، اوباما «بچة بوشهر» بوده. در هر حال، تفاوتی نمیکند، انگلستان هم در بوشهر و هم در ایرلند حضور داشته و امکان دارد اجداد اوباما را جهت گشت و گذار از بوشهر به ایرلند برده باشد و … و خلاصه از این نظر باراک حسین اوباما نیز مانند حسین و میرحسین و یاحسین و غیره خیلی چیزها را مدیون بریتانیاست.
باری، اوباما از تاریخ 24 ژوئن 2011، مبارزات انتخاباتی خود را در چند جبهة متفاوت آغاز کرد. در خارج مرزها این مبارزات شامل کشتار غیرنظامیان در عراق، افغانستان و اعمال تحریم بر علیه ایران و همچنین تزریق نفت به بازار جهانی شد. در داخل مرزها، همین مبارزات شرافتمندانه از طریق نمایش «نبرد» با مافیا، حمایت از همجنسگرایان، و به ویژه افتتاح سیرک مفرح «امیرارجمند» صورت پذیرفت.
دارودستة اوباما در دانشگاه به «امیرارجمند» تریبون دادهاند تا ایشان، ضمن تأکید بر اجرای قانون اساسی انسانستیز جمکران، خواهان احترام به مفاد «اعلامیة» جهانی حقوق بشر شده و نه تنها خریات خویش که بیشعوری اربابانشان را نیز به اثبات برساند که بخوبی رسانده. و همه دریافتند که اوباش محفل سبز هنوز که هنوز است از «انسانمحوری» در اعلامیة جهانی حقوقبشر آگاه نشدهاند.
داستان ما به اینجا رسید که اوباما، غلام حلقه به گوش «قبیلة طلائی»، طی یک سخنرانی گوسالهفریب خواهان خروج نظامیان آمریکا از افغانستان شد. سپس 28 کشور عضو «سازمان جهانی انرژی» با سرازیر کردن ذخائر استراتژیک نفت، به میزان دو ماه مصرف جهانی، بهای نفت را کاهش دادند. آنگاه وزیر امورخارجة بریتانیا با همتای اماراتیاش یواشکی وارد افغانستان شد و … و این تحرکات از قضای روزگار با «نشست امنیتی» در جمکران و انفجار بمب در یک بیمارستان افغانستان تقارن زمانی یافت. پس از این انفجار، علی خامنهای طی دیدار با حمید کرزای در کمال وقاحت اعلام داشت، تا وقتی نظامیان آمریکا در افغانستان حضور دارند، عملیات تروریستی ادامه خواهد یافت. به مصداق مثل، «سگ در سایة دیوار راه میرود، گمان میکند سایة خود اوست»، علی خامنهای نیز ضمن بازنشخوار پیام اوباما آن را به حساب خودش نوشته.
حنازرچوبه، مورخ 25 ژوئن 2011، در گزارشی با کد: 30447276 مینویسد، خامنهای به کرزای گفت، تا نظامیان آمریکا از افغانستان خارج نشوند «امنیت واقعی» برقرار نخواهد شد:
«[...] رهبر معظم [...] امروز در ديدار [با] رئيس جمهور افغانستان [...] تأكيد كردند: تا زمانيكه نظاميان آمريكائي در افغانستان حضور داشته باشند، امنيت واقعي برقرار نخواهد شد [...]»
کرزای نیز در پاسخ حاخعلی میگوید، امیدواریم هر چه زودتر کشور توسط «مردم» و «جوانان» اداره شود! بله، بیجهت نیست که خامنهای را رهبر «انقلاب» میخوانند؛ انقلاب کذا همان کودتائی است که حتی سلطنتطلبان نیز در انقلابیات آن تردیدی به خود راه نداده و نخواهند داد، چرا؟ چون اگر حضرات «جاوید شاه»، این کودتای ننگین را به نام واقعیاش بخوانند، برایشان دردسرساز خواهد بود. در چنین شرایطی اینان نیز میباید بر «خیانت» ارتش، ساواک و شهربانی به دلیل همکاریشان با ژنرال هویزر مهر تأئید بگذارند. و میدانیم که «خیانت ارتش» به «شاهنشاه» از جمله مسائل بعید است! حضرات حتی اگر بخواهند هم نمیتوانند چنین مسائلی را مطرح کنند.
کودتای 22 بهمن، یعنی حکومت شیخ، در واقع «تداوم منطقی» کودتای کلنل آیرونساید بود که کودتای 28 مرداد و دیگر کودتاهای پس از 22 بهمن 1357 تا امروز را نیز شامل شده. و اگر قرار باشد دور باطل سیاست استعماری تکرار شود، پس از «شیخ» نوبت به «شاه» خواهد رسید و شاه نیز نه تنها به ارتش و ساواک و شهربانی که به تمام گروههای مزدور استعمار که طی سه دهة اخیر مسلح شدهاند نیازمند خواهد بود.
اما در این میان اشکالاتی پیش آمده؛ لندن و واشنگتن دیگر نمیتوانند این دور باطل را «تکمیل» کنند. به همین دلیل است که با امثال امیر ارجمند، عربسرخی و … و سکینه و ملاممد خاتمی معرکه میگیرند و از زبان ایرانینمایانی همچون «مازیار بهاری»، خامنهای مفلوک را شخص اول مملکت، و ملی ـ مذهبیها را «نخبه» میخوانند. هدف استعمار نشاندن ایرانستیزان «ملی ـ مذهبی» در جایگاه اوپوزیسیون حکومت اسلامی است. شاید به همین دلیل ذوق و قریحة «سیمین دو بهبهان»، مادر معنوی آشفروشها نیز گل کرده و ایشان «گردآفرید» شاهنامه را نکوهش فرمودهاند!
خانم سیمین بهبهانی، که فرضاً شاعر هستند، بجای سرودن شعر، در واقع «شعار» میسرایند. ایشان پس از آنکه چند سال پیش برای پاسدار اکبر «شال و قبا» فرستادند، به رجزخوانی «زورخانهای» پرداخته و برای ورود به «گود» ابراز آمادگی کردهاند. بهتر است بگوئیم «نفسکش» میطلباند. سیمین جان در شاهکار اخیرشان ضمن ستایش از شخص شخیص خودشان و تأکید بر ماندن در «دیار»، فرمودهاند که، «واه، واه!» هیچ دلم نمیخواد مثل گردآفرید فریبکار باشم، من خیلی خیلی درخشانم، یک دشت سخن دارم، به این راحتی شکار نخواهم شد و… و خلاصه تا میدان هست، «ما» هم هستیم و هنوز دلمان میخواهد سواری بگیریم:
«[...] تا گود هست [...] اهل کنار نخواهم شد [...] چابک غزال غزل هستم [...] مهار نخواهم شد[...] گيسو به حيله چرا پوشم گردآفريد چرا باشم [...]»
بله از سیمین بهبهانی یاد بگیریم؛ گردآفرید که برای حضور در صحنة نبرد، کلاه خود بر سر گذاشته «حیلهگر» بوده. گویا برای تأمین رضایت سیمینجان، «گردآفرید» میبایست با گیسوی افشان یا با روسری بر اسب سوار میشده. حضورشان بگوئیم، حتی اسب سواری تفریحی نیز در چنین شرایطی ممکن نیست؛ شما که اهل سواری هستید! «جونم براتون بگه»، گردآفرید که برای نبرد لباس رزم برتن کرده، فریبکار بوده اما خانم سیمین بهبهانی که به مداحی فعلة فاشیسم اشتغال دارند «شرافتمند» هستند.
سرکار خانم بهبهانی! شما که «شعار» میسرائید، چرا به گردآفرید چسبیدهاید؟! الگوهای سرکار تا آنجا که ما میدانیم «مردمی ـ مذهبی» هستند، چرا به سراغ فاطمه و زینب و زهرا و … و همپالکیهایتان نمیروید؟ چرا به سراغ آنهائی نمیروید که «بدون حیله»، از سر ذلت و حقارت، نماد بردگی بر سر دارند و با لات بازی و شعار و مغلطه، «حضور زن» را در جامعه بجای «حقوق انسانی زن» نشاندهاند؟ چه شده که چشم چپتان به گردآفرید افتاده؟ با الگوهای مقدس و مذهبیتان در تضاد قرار میگیرد؟
سرکار خانم! «به حیله» گیسو مپوشانید! به اطاعت از رهبر کبیر انقلابتان لچک سر کنید و از تکذیب دروغهائی که در مورد حضور فعال شما در تظاهرات 8 مارس 1979 توسط ریزهخواران سفرة «ولایت» ردیف میشود، همچنان خودداری فرمائید. ولی ما همینجا میگوئیم که در تظاهرات زنان ایران بر علیه حجاب، سیمین بهبهانی، مدعی پرمدعای «شاعری» شرکت نداشت. نه سیمین بهبهانی حضور داشت، و نه آن خاله شلختههائی که ضمن نشخوار دروغهای کیهان ادعا میکنند، روز 8 مارس 1979 در تهران برف میبارید! هیچکدامتان نبودید؛ به فرمان امامتان در این تظاهرات شرکت نکردید. با توجه به اینکه سرکار خانم بهبهانی، همچون دیگر آشفروشها، پیرو امام روشنضمیر میرحسین هستند، هیچ دلیلی ندارد خود را به فروغ فرخزاد بچسبانند:
«گيسو به حيله چرا پوشم گردآفريد چرا باشم [...]تنها صداست که میماند، من ماندگار نخواهم شد [...]در عين پيری و بيماری دستی به يال سمندم هست، مشتاق تاختنم [...]»
چه باید گفت؟ همچنان که میبینیم به مصداق سرپیری و معرکهگیری، خانم بهبهانی مشتاق تاختن شدهاند! گویا طی این سه دهه در شاهراه استحماری کوفتن پتک ولایت و جفنگیات شیعیمسلکی بر سر زن ایرانی کم تاختوتاز کردهاند! اصولاً «مردمی ـ مذهبی»، یا «ملی ـ مذهبی» اهل سواری است، از اینرو مثل «سگ حسن دله» به همه جا سر میکشد!
شیفتگی لندن و واشنگتن به این جماعت دلیل موجه دارد. اگر فراموش نکرده باشیم، نهضت «عاظادی»، از زبان «آورام» یزدی خواهان «استقلال چچنی» شده بود، و هنوز هم هیچیک از اعضای این نهضت منفور اظهارات مداخله جویانة رهبر نهضت کذا را در امور همسایة ایران، فدراسیون روسیه تکذیب نکردهاند. روشنتر بگوئیم، محفل شیخ مهدی بازرگان برای حفظ منافع ارباباناش، از قرار دادن ملت ایران در برابر لولة توپ استراتژی مسکو حمایت میکند، و از رویاروئی با روسیه استقبال به عمل میآورد! حکومت اسلامی نیز دقیقاً در همین مسیر قرار گرفته، منتهی سیاست ارباباناش در غرب چنین ایجاب میکند که این حکومت پوشالی را «ضدآمریکائی» بنمایاند. جای تعجب نیست که «بیبیسی» و رادیوفردا نیز بکوشند تا جیرهخواران آنگلوساکسونها را محبوب «روسیه» معرفی کنند!
حقنه کردن چنین دروغ شاخداری از لاتبازی آمریکا و متحداناش در شورای امنیت آغاز میشود. به این ترتیب که لندن و واشنگتن با ارائة یک متن کشکی و فاقد مشروعیت حقوقی میکوشند از آن «قطعنامه» بسازند، همچنانکه در مورد عراق نیز چنین کردند. یانکیها با تکیه بر «نگرانی جامعة جهانی»، کشور عراق را مورد تهاجم قرار دادند و سالهاست که دکانهای حقوقبشرشان در مورد اوضاع اسفبار ملت عراق خفقان اختیار کردهاند؛ این خفقان همچنان ادامه دارد.
در مورد لیبی نیز شاهدیم که حقوقبشر فروشان در سکوت فرو رفتهاند؛ دلیل هم اینکه، ارتش آدمخوار ناتو، ارتشی است «الهی» که در راه «حق» با «دشمن» میجنگد، در نتیجه تمام جنایاتاش نادیده گرفته میشود. این ارتش هم «مشروعیت الهی» دارد، هم خیلی «مؤدب» است! وقتی «اشتباه» میکند و انسانها را به بمب و موشک میبندد، پوزش میطلبد! ولی رفتار همین «ارتش مؤدب» زمانیکه خبر «شاهکارهایاش» منتشر نمیشود، با ادب و نزاکت بیگانه است. به عنوان نمونه، درگیری بین مسلمانان و مسیحیان در مصر هیچ ارتباطی با این سازمان جهنمی نداشته و ندارد! دلیل کشتن و به گروگان گرفتن خبرنگاران و فیلمبرداران غیرآمریکائی در عراق و افغانستان به این ترتیب «روشنتر» میشود. از مطلب دور افتادیم، بازگردیم به روند قطعنامهسازی یانکیها.
اینان که از طریق پادوهایشان در بازارسیاه به ملایان سلاح و تجهیزات نظامی میفروشند، اخیرًا هواپیمائی ملی ایران را به اتهام دست داشتن در «حمل تجهیزات کشتار جمعی» تحریم کردهاند! بوقهایشان هم فرصت را غنیمت شمرده، مخالفت وزارت امور خارجة روسیه با این تحریمها را به حساب طرفداری روسیه از حکومت جمکران گذاردهاند! حال آنکه ایالات متحد از یکسو به اوباش جمکران نظیر کدیور و امیر ارجمند در دانشگاههایاش تریبون میدهد، و از سوی دیگر، از طریق شرکتهای ثالث به ملایان تسلیحات نظامی میفروشد. دلیل واقعی تحریم هواپیمائی ملی ایران را میباید از زبان خامنهای بشنویم. رهبر جمکران در ملاقات با کرزای میگوید:
«[...] امريكائيها نسبت به قبل، در منطقه و حتي در جهان بسيار ضعيف شدهاند و [...] تلاش دارند [...] ضعف خود را در منطقه جبران كنند [...]»
اتفاقاً خامنهای بخشی از واقعیت را میگوید. اما حاخعلی فراموش کرده که تضعیف آمریکا، به معنای تضعیف نوکراناش یعنی حکومتهای اسلامی از جمله حکومت جمکران خواهد بود! با در نظر گرفتن این مهم، به استنباط ما هدف اصلی گاوچرانها از اعمال تحریم کذا بر هواپیمائی ملی این است که از یکسو در ارتباط روسیه با ایران مانع ایجاد کنند، و از سوی دیگر، سلاحهای کشتار جمعی را مستقیماً و یا از طریق شرکای اروپائیشان به دست ملایان برسانند. به این ترتیب یانکیها به بهانة تشدید تحریمها و سختگیری، در عمل تحریمهای شورای امنیت را به دست خود نقض خواهند نمود! هماینان جهت جایگزین کردن رهبر مافیای شهر «بوستون» چنان جنجالی به راه انداختهاند که بیا و ببین!
رسانهها عربده میکشند که، این تبهکار پس از 20 سال دستگیر شده! این روندی است که از الگوی دستگیری نازیهای از کار افتاده الهام گرفته. آمریکا پس از اینکه حضرات «نازیهای» فراری فرسوده میشدند، و یا به قولی «میسوختند» آنان را به دست سازمانهای به اصطلاح مدافع یهودیان میداد تا میدان مناسب جهت لاف و گزاف در باب پیگیری حقوق یهودیان برای نوکرانشان فراهم آید. در مورد دستگیری رهبر مافیای «بوستون» نیز واقعیت این است که تبهکار مذکور 80 ساله شده؛ زمان بازنشستگیشان فرا رسیده، و حاکمیت آمریکا در این توهم دستوپا میزند که ضمن بازتولید صحنهسازی «نازیگیری» برای رهبران از کار افتادة مافیا، میتواند افکار عمومی را همچنان بفریبد. اصولاً این حاکمیت غرق توهم است؛ از اینرو در ایران نیز دستاندرکار همین صحنهسازیها شده.
گر چه آدمصورتان سگصفت مستولیاند …
![]()
فیلترشکنهای جدید27ژوئن2011
satellitedirect0.co.cc
internetproxysites.info
forexclubsurf.tk
surfcad.tk
freeprivateip.info
notimelimit.tk
superclock.tk
gunsnproxies.tk
termofstock.tk
secforex.tk
proxyserversfree.info
skisurfing.tk
acfxproxy.tk
teensecret.tk
yoursmartproxy.info
blueyesproxy.info
relaxandsurf.info
gaus.tk
surf-facebook.tk
surfboat.tk
myproxies.info
myvacationweb.info
budsurf.tk
usurffree.tk
anonymousfreeproxy.info
vtunnelwebproxy.info
halfmoonbeach.in
proxyenter.com
hideyourcheese.com
proxy-2011.info
afroproxy.info
proxfree.info
ipchanging.com
fastprojection.com
proxywebproxy.info
digitalconverters.info
epictunnel.com
fastmatrixtheory.com
myip-proxy.info
blazetunnel.com
freeninjaproxy.info
unlimitedkicker.tk
boringsurf.tk
cyberfreedom.info
newvpnonline.info
vpntoday.info
fastvpnnow.info
worried.tk
نخبه و خرچنگ
Posted by Saeed Saman in ناهید رکسان on June 24, 2011
![]()
[...] که ملک سراسر زمین
نیرزد که یک قطره خون بر زمین
«اگر باورتان نمیشود، از آنهائی که دو سه خشتک از من و شما بیشتر جر دادهاند بپرسید!» گیرم که دورة برو بروی حاخ روحالله و نهضت عاظادی را ندیده باشید! سایت «رادیو فردا»، مورخ اول تیرماه سالجاری از زبان «مازیار بهاری»، یکی از زندانیان تزئینی سابق، دروغ شاخدار بزرگی را به عنوان «واقعیت مستدل» به مخاطب حقنه کرده. «میم. بهاری» فرمودهاند فاشیست ـ مسلمانها، «نخبگان» جامعة ایران هستند که زندانی شدهاند! به عبارت دیگر، در کشور ایران جمع مخالفان حکومت به مرگپرستان محدود میشود؛ بقیه بروند غازشان را بچرانند!
بله، «مازیار. ب» با ردیف کردن کلیات و مبهماتی از قماش «نخبه»، «مردم» و «زندانی سیاسی»، از یکسو هم «ملی ـ مذهبیهای» منفور و ایرانستیز را به ارزش میگذارد، هم مرگ و زندان را! ایشان از سوی دیگر برای ایجاد آشوب در کشور پیام میفرستند تا فشار بر «نخبگان» کذا «نتیجة مطلوب» بدهد. خلاصه به زعم آنجناب اگر اوضاع به همین ترتیب ادامه یابد، باز هم شاهد پیروزی «انقلاب» خواهیم بود:
«[...] هم مردم و هم دولت میدانند زندانيان سياسی [...] نخبگان کشور هستند و فشار بر نخبگان کشور مثل فشار بر سوپاپ اطمينان يک ديگ است [...] وقتی شما سوپاپ [...] را فشار میدهيد [...] ديگ منفجر میشود[...]»
چه خوب! دیگ منفجر میشود و «فاشیست ـ مسلمانها» تحت حمایت «سوپاپ» تبدیل میشوند به «رهبر» و «قهرمان». آنگاه دامنة تاراج ما ملت باز هم گسترش خواهد یافت. در هر حال، لازم است «حکومت مستقل» جمکران برای داغ کردن تنور فاشیسم و تأمین منافع ارباب «سوپاپ» دیگ را کمی فشار دهد تا طرفداران «اسلام انسانساز» و اسلام خوب، یعنی همان پیشخدمتهای رمزی کلارک یکبار دیگر در سنگر «مبارزات ضداستبدادی» لنگر بیاندازند.
میگویند، «الاغ پایش یکبار به چاله میرود!» چه نشستهاید که بعضی الاغهای جیرهخوار استعمار، ملت ایران را از الاغ هم الاغتر یافتهاند. اینان به محض اینکه «رادیوفردا» طبل زدن برای اعتصاب غذا را آغاز کرد و زندان را به «ارزش» گذاشت، «کارزار» حمایت از اعتصاب غذا به راه انداختند. برای این افراد اهمیت ندارد چه کسانی در زندان اعتصاب غذا میکنند و اصلاً اهدافشان چیست؛ مهم این است که این اعتصاب فرخنده به «مرگ» منجر شود تا دکان روضه و زوزه رونق بیشتری گرفته، آنگلوساکسونهای دو سوی آتلانتیک بتوانند همچون سال نورانی 1357 جهت جایگزینی فاشیسم فرسوده با فاشیسم تازه نفس، یک «سنگر فراگیر حق» به نفع مرگپرستان یا همان «فاشیست ـ مسلمانها» بر پا کنند. حضور اربابان محفل سبز بگوئیم خیلی کور خواندهاید!
طرفداران استقرار دمکراسی در ایران، هرگز به چاه مبارزات فرضی «ملی ـ مذهبیها» و دیگر «فاشیست ـ مسلمانها» نخواهند افتاد، خلاصه گذشت آنروزهای خوب! اینبار نمیتوانید همچون دوران نورانی «جیمیکارتر» با ایجاد اجماع پیرامون مرگ در ایران، مشتی لات و اوباش را به عنوان «رهبران مردمی» بر ما ملت تحمیل کنید.
علی کوچیکه نصف شب از خواب پرید [...] چی دیده بود؟
«تجاوز!» اینروزها دیگه نمیشه گفت، «علی موند و حوضاش»، اینروزها شاید بتوان گفت، «علی به اتفاق ارباب افتاد توحوض، اونهم تو حوض خالی یورو!» به همین دلیل طی دو روز گذشته، رسانههای فرانسه همچون رسانههای جمکران بر طبل تجاوز جنسی میکوفتند؛ ولادیمیر پوتین برای یک دیدار رسمی دو روزه به فرانسه آمده بود و در سایت فرانسه زبان نووستی، کوس رسوائی اروپائیها را میزدند. یکی از مقامات مسئول سرویس اطلاعات خارجی اتحاد شوروی سابق بخشی از گفتگوی سفیر فنلاند با یکی از وزرای کابینة دولت بریتانیا را در اختیار خبرنگاران گذاشت. شاید به همین دلیل بود که یک هواپیمای توپولف در نزدیکی مرز فنلاند به سانحه دچار شد!
به گزارش نووستی، مورخ 21 ژوئن 2011، «لیو سوتسکوو» ژنرال بازنشستة «سرویس اطلاعات خارجی» طی یک نشست مطبوعاتی اعلام داشت، کشورهای غربی جز راندن آلمان نازی به سوی شرق هیچ هدف دیگری نداشتند و اینهم بخشی است از گفتگوی سفیر فنلاند در لندن با یک وزیر بریتانیائی که سیاست نظامی کشورش را تشریح میکند:
«بریتانیای کبیر و فرانسه با توسعة آلمان به طرف شرق هیچ مخالفتی نخواهند داشت. موضع دولت بریتانیا این است: بگذاریم زمان بگذرد، و منتظر یک درگیری گسترده بین آلمان و روسیه باشیم.»
نووستی در ادامه میافزاید، در آستانة هفتادمین سالگرد آغاز تهاجم آلمان نازی به شوروی، سازمانهای اطلاعات خارجی روسیه اسنادی را که بین سالهای 1938 تا 1941 میلادی به دست آورده بودند، از ردة «محرمانه» خارج کردهاند و ژنرال «سوتسکوو» در نشست مطبوعاتی خود به اسناد مذکور اشاره دارد. او میگوید، ایالات متحد برای تهاجم به شوروی از آلمان نازی حمایت نکرد، ولی تمایلات متفاوتی نیز وجود داشت. به عنوان نمونه ژنرال روس اظهارات سناتور «هری ترومن» را نقل میکند. ترومن از سال 1945 در جایگاه ریاست جمهور آمریکا قرار گرفت و ریاستاش تا سال 1953 ادامه یافت. سناتور «ترومن» گفته بود، «اگر آلمان پیش ببرد، ایالات متحد به شوروی کمک خواهد کرد و اگر اتحاد شوروی قویتر باشد، آلمان را مورد حمایت قرار خواهیم داد.» و اما مهمترین بخش سخنان ژنرال سوتسکوو بسیار «دیپلماتیک» است؛ ایشان میگویند:
«[...] در آغاز جنگ آلمانها کوشیدند آمریکائیها را متقاعد کنند که تنها مأموریتشان ریشه کن کردن کمونیسم از جهان است و دیگر هیچ، ولی [هیچ سندی دال] بر حضور آمریکائیها [در کنار نازیها] در دست نیست.»
به عبارت دیگر ژنرال سوتسکوو نخواستهاند پتة دوستان را بر آب بیاندازند؛ ولی پیشتر بسیاری از مورخان ایالات متحد حمایت آمریکا از فاشیستها را مطرح کردهاند. شاید برای نبرد با شوروی نظامیان آمریکا بسیج نشده باشند، ولی کمکهای «بشر دوستانة» یانکیها به هیتلر، موسولینی و حمایتشان از فرانکو و سالازار از چشم کسی پنهان نمانده، و چرا راه دور برویم؟ مگر حمایت آمریکا و متحداناش از اسلامگرایان در واقع حمایت از همان اهداف آلمان نازی نیست؟ چه تفاوتی دارد که آمریکا در کنار هیتلر با شوروی بجنگد، یا از طریق اسلامگرایان در پایتخت روسیه بمب منفجر کند؟ واقعاً چه تفاوتی میکند؟
هدف، همان است که هیتلر مشخص کرده بود، ابزار تحقق آن تفاوت کرده! هدف هیتلر نابودی تمامی جنبشهای سوسیالیست اروپا به نفع مراکز تصمیمگیری سرمایهداری در لندن و واشنگتن بود. این جنبشها تهدیدی برای مراکز سرمایهداری مذکور به شمار میرفتند. در گذشته آلمان نازی با شعار پوچ برتری نژادی، در واقع برای کسب برتری «سیاسی ـ اقتصادی» آنگلوساکسونها در برابر بلشویکها میجنگید، و امروز همین مراکز در لندن و واشنگتن سرمایه داری روسیه را تهدیدی برای خود میدانند. میبینیم که «ملاحظات دیپلماتیک» با «تحلیل» در تضاد قرار میگیرد. از اینرو ژنرال «سوتسکوو» و جنگ جهانی دوم را رها میکنیم و بازمیگردیم به زمان حال. در «زمان حال» چه میگذرد؟ بستگی دارد به انسان و مکان!
به عنوان نمونه در ایران و برای ایرانی، بوقهای استعمار به ویژه «رادیوفردا» ضمن حمایت از محفل نهضت «عاظادی» و اصلاحطلبان در شیپور مرگ میدمند، و بازارگرمی برای عملیات قهرمانانة زندانیان «ملی ـ مذهبی» را ادامه میدهند. گویا حضرات «کارزار» به راه اندختهاند. به قول «میم. بهاری»، از آنجا که این عزیزان هیچ امکانی ندارند، «با جانشان معامله میکنند!» بله «معامله»، به معنای «بده ـ بستان»، اگر به مرگ «فروشنده» منجر گردد، سودش نصیب آنهائی میشود که از مرگ تغذیه میکنند؛ در اینحالت، سود مرگ به جیب نزولخورهای جنتلمن «سیتی» و شرکایشان در واشنگتن سرازیر میشود. این است دلیل تبلیغات رادیوفردا برای «مرگ». البته این پروپاگاند مهوع و گوسالهپسند فقط از زبان ایرانینمایان پخش میشود، تا مبادا «پرستیژ» یانکیها خدشهدار گردد. هر چند با توجه به مصاحبههای مضحک آورام چامسکی، فوکویاما و شرکاء میباید بگوئیم کار دیگر از این حرفها گذشته.
در هر حال، رادیوفردا از زبان «م. بهاری» پای در روند «شاهسازی» گذارده و شخص علیخامنهای را «مسئول» عملکرد همة نهادهای کشور معرفی میکند. خامنهای به ادعای «مستر» بهاری «شخص اول» مملکت است؛ قوة قضائیه، نیروهای نظامی، انتظامی و حتی وزارت اطلاعات نیز تحت نظارت او عمل میکنند و جامعة جهانی میباید در مورد وضعیت وخیم حقوق بشر، خامنهای را مورد خطاب قرار دهد:
«[...] آقای خامنه ای شخص اول کشور است [...] قوة قضائيه تحت نظر او است [...] تمام نيروهای نظامی، انتظامی و سپاه تحت نظر او است و حتی [...] وزارت اطلاعات هم [...] تحت نظر آقای خامنهای است[...]»
بله این علیخامنهای مفلوک که سال گذشته حتی اختیار نظارت بر چفیهاش را نیز از دست داد و یکی از رهبران لاتالله آن را از گردنش کشید و برد، همهکارة کشور ایران است! از خلیج همیشه فارس گرفته تا دریای خزر حکم خامنهای جاری و ساری است! و شاید به همین دلیل بود که چند روز پیش «آناتولی آنتونوف»، معاون وزارت دفاع روسیه رسماً به اربابان حکومت اسلامی در لندن و واشنگتن هشدار داد که امنیت قفقاز به امنیت مرزهای جنوبی ایران، یعنی محل تاراج نفتتان گره خورده. سخنان وزیر دفاع روسیه در سایت فارسی نووستی، مورخ 24 خردادماه سالجاری انتشار یافته:
«[...] ما قبول نداریم که ایران دشمن ماست. ایران همسایه و شریک ما محسوب میشود [...] امنیت مرزهای جنوبی ایران به رفتار ایران در قفقاز بستگی دارد[...]»
با توجه به اینکه مرزهای جنوبی ایران، تحت نظارت آنگلوساکسونهاست روشن است که روی سخن با اربابان طالبان شیعیمسلک است نه با علی خامنهای قدرقدرت و «همهکاره!» معاون وزیر دفاع روسیه چه میگوید؟ در واقع روی سخن آناتولی آنتونوف با محفلی است که میکوشد برای ممانعت از استقرار صلح در فلسطین و همزمان جهت توجیه نصب سپر دفاعی در مرزهای روسیه، حکومت ایران را همچون حکومت اسلامی پاکستان به سلاح هستهای مجهز کند. محفلی که در فرانسه با «گلیستها» شناسائی میشود.
سخنان معاون وزارت دفاع روسیه حدود یک هفته پیش از ملاقات اهود باراک با وزیر امورخارجة فرانسه ایراد شد و همچنانکه در وبلاگهای پیشین هم گفتیم «باراک» برای تجهیز ملایان به سلاح هستهای راهی فرانسه شده بود. اما در اهداف مقدساش ناکام ماند، دلیل هم اینکه در آخرین روزهای خردادماه 1390 خورشیدی شاهد تشییع جنازة سیاسی پدیدهای بودیم که در تاریخ معاصر فرانسه «گلیسم» نام گرفته! از اینرو رسانههای فرانسه ضمن روضه و زوزه و سوگواری برای «ژنرال دوگل» و برگزاری مراسم بیبیگوزکخوانی برای آنحضرت، در شیپور «تجاوز» و «آدم ربائی» هم خیلی میدمیدند. خلاصه بگوئیم، اینان تمام تلاش خود را به کار بردند تا هیچ خبری از مسافرت رسمی نخستوزیر روسیه به فرانسه و ملاقات وی با نیکولا سرکوزی، و به ویژه عدم ملاقاتاش با «ژاک شیراک» پخش نشود! یادآور شویم، هر بار ولادیمیر پوتین به پاریس میآمد، به دیدار ژاک شیراک نیز میرفت؛ اینبار نخست وزیر روسیه با رئیس جمهور و نخستوزیر فرانسه ملاقات کرد و دیدار دو روزة وی از فرانسه نیز در رسانهها به سکوت کامل برگزار شد.
خرچنگ را نیست پر عقاب
در عوض رادیوفردا برای مرگ و اعتصاب غذای «نخبگان» از زبان «میم. بهاری» سروصدای بسیار به راه انداخته. «مستر» بهاری، از اینکه با «ملی ـ مذهبیها» بدرفتاری میشود سخت برآشفتهاند؛ توگوئی جز این آخوندهای بیدستار کسی در ایران متحمل توحش «نظام مقدس» نشده و نمیشود:
«[...] حمله و کشتن يک دختر در مراسم خاکسپاری پدرش [...] با چه مذهب و اخلاقی جور در میآيد؟ [نمیتوان] اين رفتار را در مورد فعالان ملی ـ مذهبی و فعالان نهضت آزادی توجيه کرد[...]»
ولی گویا این رفتار را در مورد بقیه خیلی خوب میتوان توجیه کرد! میبینیم که مازیار بهاری در کمال بیشرمی، به صورت غیرمستقیم اعمال خشونت را بر غیرمذهبیها مورد تأئید قرار داده. ایشان در ادامة این سخنان شیوا میفرمایند، وقتی افراد ماهها در زندان باشند، از جانشان میگذرند:
«[...] يک سری از افراد که ماهها در زندان هستند [...]جانشان را کف دستشان گرفته و با جانشان معامله میکنند[...]»
پیشتر در رد این مزخرفات به مورد صدها هزار زندانی هیتلر در اردوگاههای مرگ اشاره کردهایم؛ «مرگ» هرگز راه حل مشکلات زندگی نبوده. اما از آنجا که فاشیستها آینده را همواره در گذشتة موهوم میجویند، مرگ را میستایند. در هر حال، این نخستین بار نیست که رادیوفردا میکوشد مرگ، خودکشی و به ویژه خودکشی زندانی را به «ارزش» تبدیل کند. اما این نخستین بار است که از زبان فعلة فاشیسم فراخوان مرگ میدهد و به قول خودشان «کارزار» به راه میاندازد. اینان دلیل موجه دارند؛ کارشان «زار» شده و نمیتوانند همچون گذشته، پیرامون مرگ «اجماع» ایجاد کنند.
هنوز کودتای ارتش شاهنشاهی بر علیه دولت شاپور بختیار از یادها زدوده نشده! همینجا بگوئیم «کارتون خیلی زاره»؛ «روشنفکر ایرانی» سه دهة پیش، مخالفت صریح خود را با «جمهوری اسلامی» اعلام داشته. «مصطفی رحیمی» را میگویم که ساواک در دورة شاه نیز ممنوع القلماش کرده بود. به طریق اولی پس از گذشت سه دهه ملت ایران با گروههای ضددمکراتیک همصدا نخواهد شد. در نتیجه از اعتصاب غذای فعلة فاشیسم نیز حمایت نمیکند. بهتر است رادیوفردا دکان کارزارش را برچیند. البته این رادیو در تلاشهای مقدساش تنها نیست. در یکی از سایتهای فارسی زبان با صبیة یکی از اعتصابیون مصاحبه شده. صبیة کذا «فاطمه» نام دارد و همچون «فاطی» در روایات شیعیمسلکان، شیفتة مرگ و پدرپرست است. به همین دلیل اظهارات ابلهانهاش توسط خبرگزاری «حقوق بشر» انتشار یافته و گویانیوز هم بیدرنگ مزخرفات «فاطی جان» را در بوق گذاشته.
فاطی میگوید، پدرش هم اعتصاب غذا کرده، و هم روزه گرفته تا به هدفاش برسد! اما فاطی از «اهداف» پدرش هیچ حرفی نمیزند، چرا که با توجه به عضویت پاپاجان در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، «اهداف» مشخصتر از آن است که نیازی به توضیح داشته باشد: ایجاد سنگر حق برای «فاشیست ـ مسلمانها!» جونم براتون بگه، «عرب سرخی» و شرکاء که سه دهه است ضمن دمجنبانی برای اسرائیل، نان سرکوب ملت ایران را سق میزنند، برای حفظ مزایای قوم و قبیله و محفلشان جنجال به راه انداختهاند. از اینرو مرگ «هدی صابر» را نیز با قتل در ترادف قرار میدهند تا رونق و جلای دکان شهیدسازی چشم شوتوپرتها را خیره کند. حال آنکه برخلاف توهمات اینان «اعتصاب غذا» انتخاب زندانی است! کسی که اعتصاب غذا میکند، نیک میداند که جاناش را ممکن است در این راه بگذارد. در واقع عرب سرخی و شرکاء با نفی این اصل مسلم، در کمال حماقت درک و آگاهی امثال هدی صابر را به زیر سئوال برده، بلاهت خود را نیز به اثبات رساندهاند.
فيضالله عربسرخی، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی به همراه 11 زندانی سياسی ديگر در اعتراض به «کشته شدن» هاله سحابی و هدی صابر دست به اعتصاب غذای نامحدود زده و یک بیانیه هم صادر کردهاند که نور حماقت از آن ساطع میشود. اینان که از قضای روزگار تعدادشان به اضافة «دو شهید»، دوازده امام و 14 معصوم شیعیمسلکان را تداعی میکند، اعتصاب غذا را با «روزه» در ترادف قرار داده و ابراز امیدواری کردهاند که اعتصابشان در بارگاه خداوند پذیرفته شود:
«[...] ما ضمن [...] همدردی با خانواده همة اين شهدا [...] اعتصاب غذای اعتراضی خود را آغاز میکنيم. اميد که به مثابه روزهداری، مورد رضايت خداوند و مردم عزيز و بازماندگان همة شهدای جنبش قرار گيرد[...]»
نمیدانستیم روزهداری هم قرار است «مورد رضایت مردم عزیز» واقع شود! ولی میدانیم که با خواندن این بیانیه، حال انسان از هر چه «جنبش» است بهم میخورد! به ویژه که محفل رهبران «جنبش» کذا در اسرائیل و فرانسه ابتر شده، و نفساش بند آمده. از اینرو بعضیها از جمله «برنار هانری لوی» یا همان «ب. ه. ل» به یاد آوردهاند که اشغال سرزمین اعراب عملی «غیراخلاقی» است! خلاصه اگر اسرائیل ناچار شود به اشغالگری خود پایان دهد، «بهل» و شرکاء خواهند توانست این عقب نشینی را به اخلاق والای حاکمیت اسرائیل نسبت دهند، نه به لگدی که ناتو در مصر و لیبی و به ویژه در یونان دریافت داشته!
البته در مورد ایران، هنوز بعضیها در آلمان و فرانسه دندانگردی میکنند. به عنوان نمونه دولت آلمان که سخت شیفته و فریفتة قالیباف، شهردار کنونی تهران شده، همچون بریتانیا و فرانسه آشکارا از محفل کودتای 22 بهمن و اوباش سبز حمایت به عمل میآورد. اما بازنشستگی نمایندة «حاخ علی» در سپاه پاسداران، نه تنها علی خامنهای که علی لاریجانی را نیز در «حوض خالی» سرنگون کرد، و اینگونه بود که «جک سترا»، دوباره سر از سوراخ به در آورد و اهالی «پیک نت» نیز، ضمن وصف گردن و سینة بلورین پادشاه اردن، دوباره به شمارش «آراء میلیونی میرحسین» مشغول شدند!
بله، اتحادیة اروپا و یانکیها میخواهند طبق معمول مشکلات خود و متحدشان اسرائیل را در ایران «حل» کنند. و بهترین راه حل این مشکلات تاکنون به راه انداختن کاروان خردجال در کشورمان بوده. دوباره موعد «انتخابات» در جمکران نزدیک شده، و جهت به راه انداختن یک کاروان خردجال شایسته میباید «زمینة مناسب» فراهم آید. بعضیها چنین میپندارند که با جنجال پیرامون «اجنه» و تهدید به «استیضاح» میتوان به دوران نورانی بنیصدریزاسیون بازگشت. حضورشان بگوئیم «شاهنامه آخرش خوشه!» آن سیاستی که پس از کودتای آیرون ساید، و به ویژه پس از کودتای شهریور 1320 با شعار پوچ «نه شرقی، نه غربی» بر ایران حاکم شده بود، در تاریخ 31 خردادماه 1390، یعنی همین دو روز پیش در پاریس جام زهرمار را سر کشید! بله، این روزها فروپاشی سیاستی را در اروپا شاهدیم که پس از پایان جنگ جهانی دوم، تحت عنوان «گلیسم» خود را مدافع اعراب مینمایاند و تحت نظارت انگلستان، همزمان از اسرائیل و اسلامگرائی در پاکستان حمایت به عمل میآورد.
بد نیست بدانیم شعار دلنشین و گوسالهپسند «نه شرقی، نه غربی»، برای اولین بار در گیرودار افلاس یانکیها در ویتنام، بر زبان ژنرال دوگل جاری شد. پس از پایان جنگ دوم جهانی، ژنرال دوگل که ناگهان و مسلماً با امدادهای غیبی به سلاح هستهای مجهز شده بودند، پس از سفر به ایران سخت احساس «استقلال و آزادی» کرده و فرمودند، «نه شرقی، نه غربی، آمریکا باید برود!» آمریکا هم مثل بچههای خوب سرش را پائین انداخت و رفت پی کارش! سال بعد در فرانسه «انقلاب» شد و اینبار «مردم» از طریق یک رفراندوم گفتند، «دوگل باید برود!» خلاصه «برو برو» به راه افتاده بود. ژنرال هم مثل بچههای خوب کاخ الیزه را ترک کردند و جای خود را به میرزا بنویسشان، «ژرژ پمپیدو» سپردند، که از نوچهها و پیشخدمتهای محفل «روتچیلدها» به شمار میرفت. پیشتر در مورد حضرت روتچیلد اسلامپناه و اسرائیلپرست توضیح دادهایم؛ به ویژه به مراسم سوگواری «لوموند» برای آنحضرت اشاره کردهایم.
ویژگی محفل روتچیلد، ایران ستیزیاش بود. از اینرو ژرژ پمپیدو، به پیروی از الیزابت دوم، از شرکت در جشنهای پرسپولیس خودداری کرد و همسرش را به شیراز فرستاد! اما عمر پمپیدو کوتاه بود؛ ایشان در یک روز زیبای بهاری جان سپردند و والری ژیسکار به ریاست جمهوری انتخاب شد؛ ریاست ژیسکار هم دوامی نیافت. پیشتر در مورد جنجال رسانهای برای به قدرت رساندن سوسیالیستنمایان در فرانسه به تفصیل سخن گفتهایم و نیازی به تکرار مکررات نیست. فقط لازم است، چند نکتة مهم را به خاطر داشته باشیم.
نخست اینکه سوسیالیسم فرانسه، دست در دست محافظهکاران بریتانیا به رهبری یانکیها طی سالهای 1980 با حمایت از اسلامگرایان و دولت اسرائیل، منطقه را در جنگ و آشوب فرو برد. دیگر آنکه سوسیالیسم کذا با «گلیسم» سنگر مشترکی دارد. از اینرو حضور نخستین سوسیالیست فرانسه در کاخ الیزه با حضور نخستین شهردار پاریس، یعنی ژاک شیراک، بنیانگزار حزب گلیست «ار. پ. ار» تقارن زمانی یافت!
ژاک شیراک همان کسی است که در دوران ریاست جمهوریاش تجهیز ملایان به سلاح اتمی را مورد تائید قرار داد، و در گام بعد اعلام داشت در صورت لزوم برای حفظ منافعمان به سلاح هستهای در خلیج فارس متوسل خواهیم شد! همین ژاک شیراک بود که به دلیل جاخالی دادن سوسیالیستها، در دور دوم انتخابات در برابر «لوپن»، نامزد فاشیستها قرار گرفت و «حماسه» آفرید و … و همین ژاک شیراک، حامی «حریریها» در لبنان بود که دست نوازش بر سر شیرین عبادی و ملاممد خاتمی میکشید. البته به یاد داشته باشیم که والری ژیسکار، میزبان خمینی، برای حمایت از سیرک دوم خرداد قدم رنجه فرموده به ایران آمدند. خلاصه حاکمیت فرانسه، همچون حاکمیت بریتانیا و ایالات متحد، حامی «اسلام» و حکومت اسلامی است.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتن، هم اینان پاکستان را به سلاح هستهای مجهز کردند و قرار بود، جهت حفظ برتری اسرائیل در منطقه، همین برنامه در ایران نیز به مورد اجرا گذاشته شود. به یاد داریم که به محض رفع توقیف از روزنامة «اعتماد»، رسانة کذا با انتشار مصاحبة مهوع نوآم چامسکی، حقشناسی خود را نشان داد و ضمن ارائة تصویر قدرقدرت از اسرائیل، «استقلال» حکومت جمکران و ماهیت «ضدامپریالیستی» این حکومت پوشالی را برای ملت ایران در بوق گذاشت. همچنانکه در وبلاگ «سوریه و سیلیکن» هم گفتیم، خوشبختانه کودتای ناکام هیزاکسلنسی، «سایمون گاس» نقاب فریب را از چهرة آورام چامسکی و شرکاء برافکند، هر چند که هیزاکسلنسی علیرغم ناکامی، همچنان به سوسه آمدن و موشدوانی در ایران ادامه میدهند.
دنبالة موشدوانی سایمون گاس همین «رفع توقیف» از روزنامة «اعتماد» است. هدف از بازگشائی این روزنامه «بحران سازی» جهت به راه انداختن کاروان خردجال و کسب مشروعیت برای حکومت پوسیدة اسلامی است. اگر به تاریخچة ننگین این حکومت بنگریم خواهیم دید که پیش از برگزاری هر «شبهانتخابات» جهت دوقطبی کردن فضای جامعه، بحران به راه انداختهاند. اما با دستگیری دلالان فرانسوی شرکت «آئهرو تکنیک» که به ملایان جمکران قطعات هلیکوپتر و هواپیمای جنگی میفروختند تا اینان «خودکفا» باشند، مسلماً بقیة حضرات نیز دست و پایشان را جمع خواهند کرد.
به گزارش فرانس پرس، مورخ 23 ژوئن 2011 ، سخنگوی وزارت دادگستری ایالات متحد اعلام داشت مدیرکل و مسئول تجارت شرکت فرانسوی «آئه رو تکنیک»، به اتهام ارسال تجهیزات نظامی به ایران تحت پیگرد قرار گرفتهاند. این «عزیزان» فراریاند و در فرانسه لنگر انداختهاند! دادگاه جورجیای جنوبی در مجموع 7 نفر، و 5 شرکت واقع در ایالات متحد، فرانسه، امارات متحد و ایران را به جرم توطئه برای صدور غیرقانونی تجهیزات نظامی تحت تعقیب قرار داده.
با در نظر گرفتن شکاف در اتحادیة اروپا پیرامون تداوم عملیات وحشیانة ناتو در لیبی، و اعتراض عمرموسی، دبیرکل اتحادیة عرب به آدمخواران ناتو، اگر خرد شدن ستون فقرات ناتو را در کنار بازنشستگی ذوالنور بگذاریم و به این مجموعه مذاکرات یواشکی پاسدار لاریجانی با دارودستة خاتمی و مذاکرات پنهان ترکیه و اسرائیل و همچنین شاخ و شانه کشیدن شاهزاده «ترکی» در «والستریت جورنال» را اضافه کنیم، چشمانداز سیاست منطقه روشنتر میشود. شاهزاده «ترکی» که از نزدیکان بنلادن و جرج بوش به شمار میروند، فرمودهاند، اگر ایران فعالیتهای هستهایاش را محدود نکند، عربستان صدور نفت خود را افزایش داده و ایران را از بازار نفت بیرون خواهد انداخت! بله، کسی که به ما ن…یده بود، همین ترکیالفیصل ک…ن دریده بود، آنهم در ورق پارة روپرت مرداک!
رادیوفردا، مورخ اول تیرماه سالجاری ترجمة مطلب «والستریت جورنال» را منعکس کرده. نیازی به توضیح نیست که بگوئیم عربستان در جایگاهی نیست که بتواند چنین شکر خوریهائی بکند. در واقع این اظهارات واکنش اشغالگران عراق است به مواضع وزارت دفاع روسیه! حضرات تلویحاً میگویند اگر مرزهای جنوبی ایران ناامن شود، با نفت عربستان بازار را اشباع میکنیم! به زبان سادهتر، بیخیال امنیت قفقاز! اعتصاب غذای فالانژهای جیرهخوار اسرائیل را در همین چارچوب میباید بررسی کرد؛ رویاروئی محفل بوش و اتحادیه اروپا با روسیه.
![]()
فیلترشکنهای جدید24ژوئن2011
page013.info
bigdeal-ublockweb.tk
proxybran.tk
peakstock.tk
proxyunblockip.co.cc
execsurf.tk
fullaccesweb.co.tv
gonomare.tk
isproxyfree.co.cc
roaminglock-hide.info
anonymousfilters.info
beachsurfer.tk
freewebproxying.tk
neoweb-hideip.tk
unitedblast.tk
proxybachrun.info
checkwebpage.info
boatsurf.tk
bluesmartproxy.info
diveboat.tk
eyesproxy.info
surfpools.tk
freeproxyipaddresses.info
fastwebsiteunblock.info
votedougponsforcouncil.com
innsurf.tk
browserinternet.info
unblockfindweb.co.cc
broyhill.tk
enjoyhideip.info
backslash.tk
biggerpass.tk
surfbenz.tk
niteize.tk
theunblock.info
surflego.tk
saleproxy.tk
cybertour.info
legiumproxy.tk
lilisurf.info
vtunnelwebproxy.info
halfmoonbeach.in
fastprojection.com
fastmatrixtheory.com
epictunnel.com
proxfree.info
zoepy.com
freeninjaproxy.info
myip-proxy.info
blazetunnel.com
ubertunnel.com
proxywebproxy.info
proxy-2011.info
anonymousfreeproxy.info
proxyenter.com
digitalconverters.info
afroproxy.info
hideyourcheese.com
freefastvpn.info
yourfreevpn.info
vpnfreeonline.info
goldarrow.tk
moskepu.tk
starbol.tk
freeaccesbrowser.co.tv
firesteel.tk
portsavecloak.tk
freevpnproxying.tk
تجاوز و تبریک
Posted by Saeed Saman in سعید سامان on June 23, 2011
![]()
نخست از خوانندگان محترم به دلیل اشتباهی که در وبلاگ «مترسک و فاجعه» پیش آمده میباید عذرخواهی کنیم. در این وبلاگ روزنامة «اعتماد» و «اعتماد ملی» با هم قاطی شدند؛ خلاصه به قول معروف، «خر تو خر شد» و به دلیل همین اشتباه، ما نیز به خطا پای شیخ مهدی کروبی را به میانة بحث کشیدیم. به هر تقدیر همانطور که مسلماً اکثر خوانندگان متوجه شدهاند روزنامة «آزاد شده» اعتماد است، نه «اعتمادملی!» با این وجود تا آنجا که مسئله مربوط به تحلیل پیرامون شرایط سیاسی کشور میشود، مسیر تحلیل در وبلاگ گذشته همچنان معتبر باقی خواهد ماند؛ فقط بجای شبکة شیخ کروبی میباید محفل خاتمی و دارودستة «خط امام» را بنشانیم. خلاصه چه علی خواجه چه خواجه علی؛ از آنجا که این دو شبکه در تقابل با دولت احمدینژاد مطالبات مشابهی دارند، باز هم مسیر تحلیل همچنان از اعتبار برخوردار خواهد بود. حال که مراتب عذرخواهی را طی کردیم، بپردازیم به مسئلة «تجاوزهای» گروهی که چندی است انعکاسشان صحنة رسانههای داخلی را به تب و تاب انداخته.
همانطور که اخیراً نمونة زندانهای «صحرائی» حکومت اسلامی در کهریزک به وضوح نشان داد تجاوز و سوءاستفادههای جنسی در جامعة ایران، از جمله سکههای «رایج» حکومت به شمار میرود، هر چند که این اعمال در چارچوب قوانین به مقولة «جنایت» مرتبط میشود و مجازاتشان سنگین است. البته در جوامعی نظیر ایران، که تمایلات جنسی چه از طرف خانواده و چه از طرف دولت و حاکمیت و … و حتی همشهریها به شدت سرکوب میشود، امیال طبیعی جوانان در ترادف با «گناه کبیره» و غیره در هالهای از «گنهکاری» بزک شده. در این جوامع، نظامهای حاکم نیز که با تکیه بر باورهای عصر حجر نزد عوامالناس «قدرت سیاسی» را در چنگ گرفتهاند به هیچ عنوان حاضر نیستند پایگاه ویژة خود، یعنی باورهای پوسیدة عوام را از دست بدهند. در نتیجه، پیوسته میکوشند معضلات جنسی رایج در جامعه را از چشم مطبوعات، رسانهها و حتی دادسراها به دور نگاه دارند. چرا که بازتاب گستردة اینگونه رخدادها فقط نشان خواهد داد که حکومت از اجرای آنچه مرتباً بادش را در گلو انداخته، یعنی حاکمیت «نجابت» و «عفاف» در جامعه عاجز مانده است. و پذیرش عجز و ناتوانی در قاموس فاشیستها به معنای فروهشتگی تمامی پایههای حکومت و فروپاشی جلال و جبروت رهبران «فرهوش» آن خواهد بود. چرا که «رهبران» اینگونه حکومتها هیچگاه اشتباه نمیکنند و همچون مقدسین «نظر کردة» باریتعالی هستند؛ در نتیجه، اخبار تجاوز جنسی نیز نمیباید منتشر شود!
ولی عدم انتشار اخبار به هیچ عنوان بر نبود این معضلات و جنایات و انحرافات دلالت ندارد. در ایران، چه بسیار تجاوزات جنسی که در حریم خانوادهها صورت میگیرد و به دلیل همین لاپوشانیها که معمولاً لعاب اصلی آن «حفظ آبروی خانوادگی» معرفی میشود، حق قربانیان زیر پای گذاشته شده، مجرم و مجرمین با خیال راحت در کنف حمایت آنچه به غلط «فرهنگ» جامعه میخوانند، از هر گونه تعقیب و دادرسی مبری میشوند. اینان با استقرار در سنگر پدرسالاری و «نجابت» و «عفاف» اجتماعی و تقدس از چنگ عدالت میگریزند.
یادآور شویم، یک اصل کلی غیرقابل انکار است. و آن اینکه در رابطة جنسی بین دو فرد بالغ اگر توافق دوجانبه وجود نداشته باشد، این رابطه تجاوز به عنف تلقی شده و مجازات بسیار سنگینی دارد. در بعضی کشورها، و حتی برخی ایالتهای آمریکا مجازات این عمل تا مرز اعدام نیز میرسد.
ولی آنچه بالاتر عنوان کردیم شامل جوامع بهنجار میشود؛ جامعهای که حکومت اسلامی طی سه دهه برای ما ایرانیان «ساخته» به هیچ عنوان «بهنجار» نیست، چرا که بر این جامعه قوانین ناهنجار حاکم شده. پس بهتر است ابتدا چند کلمه در مورد محدودههای «حقوق اسلامی» بگوئیم. در جامعة ما محدودة «حقوقی» معنا و مفهوم خود را از دست داده، چرا که «باورهای» پوسیده جایگزین روند علمی جرمشناسی معاصر شده. به طور مثال، در آنچه فقه شیعة اثنیعشری میخوانند هیچ اشارهای به «تجاوز شوهر به همسر» نشده! رابطة مرد با همسر و یا همسراناش در چارچوب «روابط حلال» قرار میگیرد، از اینرو در هیچ موردی این بررسی حقوقی نمیتواند وجود داشته باشد که «رابطة حلال» از «دوسویگی» برخوردار بوده و بر اساس توافق طرفین صورت گرفته یا خیر. این واقعیت در تمامی متون «حقوق اسلامی» قابل رویت است؛ هر کس خلاف آن را بگوید قصد «رنگ کردن» عوامالناس را دارد.
از سوی دیگر، رابطة پدر با افراد خانواده همان رابطهای است که گویا «خدواند» با بندگان برقرار کرده؛ نمونة آن حق پدر بر «حق حیات» و زندگی فرزندان است! بر اساس فقه شیعة اثنیعشری اگر پدری فرزندش را به قتل برساند «قصاص» شامل حالاش نمیشود؛ چرا که خود وی «صاحب دم» به شمار میرود! اگر به این مجموعة حقوقی قرونوسطائی حق شرعی «کودکبارگی» را نیز اضافه کنیم، نتیجه روشن است: حکومت اسلامی اصولاً حقوق انسان را در معیار هزارة سوم میلادی به رسمیت نمیشناسد. باید قبول کرد که در محدودة حقوقی متحجر حکومت اسلامی به هیچ عنوان نمیتوان از «انسان» و نیازهای انسانی سخن به میان آورد، چرا که در این محدودة «استخوانی شده»، انسان مفهوم معاصر خود را از دست داده و به دوران پیامبر سقوط کرده؛ به همان دورانی که در باب رفتار «شایسته» با بردگان و کنیزکان صدها روایت و حدیث نبوی و علوی و غیره به هم بافته شده.
این «فقه» که پایة اصلی «قوانین اسلامی» در ایران است، از دههها پیش توسط مشتی لنگی و لختی تحت عنوان «آیتالله» سر هم شده و نمیتواند پاسخگوی نیازهای امروزی جامعة بشری باشد. به طور مثال، اگر در چنین جامعهای یک پدر دیوانه و بیمار به فرزنداناش تجاوز کند، مجازاتاش در فقه شیعیمسلکان جمکران چیست؟
پاسخ روشن است: هیچ! در برابر احقاق حقوق قربانیان تعدیات جنسی در ایران چندین و چند سد سکندر قرار دادهاند. همانطور که بالاتر گفتیم، «باورهای قرون وسطائی»، از قماش «عفاف» و «کرامت» و «آبرو» و … که توسط دولت دستنشانده در جامعه تبلیغ میشود در برابر قربانی قد علم کرده به او تحکم میکند که از این «عمل ناشایست»، یعنی علنی کردن اینگونه جنایات دست بشوید. خلاصة کلام، در این جو ضدانسانی قربانی تجاوز جنسی، میباید به نوبة خود قربانی تعصبات و تقدسات حاکم بر جامعه نیز بشود! یعنی بجای تلاش جهت احقاق حقوق انسانی خود و سپردن مجرم به پنجة عدالت، قربانی میباید بیشتر به فکر «تصویر زشتی» باشد که یک جامعة بدوی و انسانستیز از «قربانی تجاوز جنسی» در ذهن علیلاش ترسیم میکند!
در گام بعدی، روند احقاق حقوق قربانی با مشکلات دیگری نیز برخورد خواهد کرد که در رأسشان محدودیتهای حقوقی قرار گرفته و بالاتر نیز به آنها اشاره کردیم. «نظام حقوقی» حکومت اسلامی شمار چشمگیری از جنایات و «تجاوز به عنف» را تحت عناوین متفاوت از محدودة «جرم» خارج کرده. و از آنجا که برای عملی که «جرم» شناخته نمیشود، نمیتوان «مجرم» تعیین کرد، قربانی جرم نیز میباید «احقاق حق» خود را فراموش کند!
در گامهای بعدی، قربانی با بنبستهای «تبلیغاتی» حاکمیت پوشالی نیز برخورد میکند؛ بنبستهائی که قبول «وجود» چنین مسائل «غیرشرعی» و «گناهان قبیح» را فینفسه از منظر سیاسی «جرم» به شمار خواهد آورد. بر اساس این تبلیغات نظام «حق و عدالت» بر ایران حاکم شده، در نتیجه این نوع پروندهها اصولاً بهتر است «دنبال» نشود. شعار اصلی این نوع حکومتها اگر هم بر زبان رانده نمیشود این است که، «نخود، نخود هر که رود خانة خود!» وقتی روزنامهنگار را به جرم نوشتن یک مقاله اعدام میکنند؛ متجاوز جنسی که حقوق انسانی را لگدمال میکند، تبدیل میشود به همکار نزدیک دستگاه تبلیغاتی کشور؛ که از قدیم گفتهاند، «کبوتر با کبوتر، باز با باز!»
بله، همانطور که نمونة زندان «عقیدتی» کهریزک نشان داد، تجاوز به عنف در نظامهای استبدادی ابزاری جهت ادارة بهینة امور کشور نیز تلقی میشود! در چنین شرایطی طبیعی است که متجاوز و شکنجهگر تبدیل به کارمند صدیق دولت شود. این «متجاوز» کسی نیست جز یک کارمند شریف و خدمتگزار که جهت حفظ دستاوردهای «انقلاب پرشکوه» امام خمینی، باتوم به مقعد زندانی فرو میکند؛ از حق نگذریم این «انقلاب» و این «امام» همان باتوم و مقعد پاره را میطلبد. اگر این مدالهای زرین را به سینة حضرت امام و انقلابشان بزنیم هم مشکل جهان اسلام حل میشود و هم مشکل حکومت دستنشاندة آمریکا در ایران.
و آنچه این روزها تحت عنوان تجاوزات جمعی اوباش به گروهی از زنان در رسانههای حکومت اسلامی انعکاس یافته بخوبی از ابعاد امنیتی و کاربرد سیاسی ابزار تجاوز نیز پرده برمیدارد. شاهد بودیم که با به قدرت رسیدن باند احمدینژاد، بین شاخکهای حکومت اسلامی در مورد شیوههای تحمیل حجاب اجباری به زنان و ایجاد مزاحمت برای جوانان شقاق و چنددستگی ایجاد شد. بحث در مورد ریشهیابی این «شقاق» در حال حاضر ما را از زمینة اصلی وبلاگ خارج میکند، در نتیجه ریشهیابی را به فرصت دیگری موکول کرده و فقط به بررسی این شقاق میپردازیم.
حکومت اسلامی در هنگامة کودتای 22 بهمن از دو جناح اصلی تشکیل میشد؛ دو جناح «خط امام» و «اصولگرایان سنتی!» اینان تمامی لاتولوتهائی را شامل میشوند که پس از کودتای 22 بهمن 57، تا زمان به قدرت رسیدن جناح احمدینژاد قدرت سیاسی را در کشور در ید اختیار خود داشتند. ایندو جناح که از قضای روزگار حضرت میرحسین موسوی در واقع بز زنگولهدار اصلیشان به شمار میرود، با الهام از پیشفرضهای علم جامعه شناسی، و با بهرهگیری از رهنمودهای استعمار، بین سرکوب زن در جامعه و تحمیل استبداد سیاسی رابطة بسیار شیرین و مستقیمی ایجاد کردند! دلیل حملات تند روحالله خمینی به زنان ایران، و عربدة «بانوان حجاب اسلامی را رعایت کنند!» که دقیقاً چند روز پس از پیروزی کودتای 22 بهمن از حلقوم «رهبر کبیر» و شرکاء بیرون زد، همین نیاز استعماری به استقرار استبداد در کشور بود.
علم جامعهشناسی به صراحت میگوید که در جوامع پدرسالار، «استفادة ابزاری از زن» بهترین وسیله جهت سرکوب کل جامعه است. زن در مقام «نماد تقدس» به همان میزان کارساز این سرکوب خواهد شد، که زن در مقام «نماد فساد!» این بحث گسترده است و در این مقطع به صورت بسیار فشرده آن را مطرح میکنیم. به طور مثال، میبینیم که در ترهات امامان جمعه و جفنگیات تقدسگستری که تحت عنوان روزنامه و مجله و کتاب و … از دیرباز در ایران «تولید» شده پیوسته به این دو نمونه «زن» اشاره میشود؛ یک نمونه جهت ارائة الگوی تقدس و نمونة دیگر جهت ارائة الگوی ابتذال. الگوی نخست مورد ستایش و تمجید قرار میگیرد، حال آنکه الگوی دوم، مورد اهانت و هتاکی و لیچارگوئی. ولی از منظر جامعهشناختی و کاربردی هیچ تفاوتی بین «زن مقدس» و «زن فاسد» وجود ندارد؛ هر دو از چارچوب انسانیاتشان خارج شده، بجای گام برداشتن در مسیر رشد اجتماعی و شخصیتی در چارچوب قوانین انسانمحور یک جامعة بهنجار، به آلت سیاستگزاری در یک حکومت دستنشانده و ناهنجار تبدیل میشوند.
سادهانگاری در مورد زن و محدود کردن حقوق وی به «حضور در جامعه»، «پرورش فرزندان»، «شوهرداری»، و خصوصاً جلوگیری از «اذالة بکارت» قبل از ازدواج بخشی است از همین سیاست که با توسل به آن زن را از انسانیتاش تهی میکنند. در این «مواضع»، زن ابزاری میشود جهت قوام و دوام یک نگرش قرونوسطائی؛ عصای دست آداب و رسوم جامعة پدرسالار، آدابی که در آن جائی برای زن به عنوان یک انسان مستقل پیشبینی نشده.
روزی که باند احمدینژاد پای به دایرة قدرت گذاشت، و به طرق مختلف، گروه کثیری از اوباش شهری را از حیطة فعالیتهای «اجتماعی» حذف نمود، جریانات اصلی حکومت اسلامی، در کنار دیگر مقاومتهائی که در برابر انزوای اوباش صورت دادند، تهاجم به زنان را آغاز کردند. شاهد بودیم که نیروهای «انتظامی» در سطح شهرها به زنان حملهور شدند. هر چند این حملات عموماً به دولت نسبت داده شد، در عمل بازتاب عدم رضایت محفل کودتای 22 بهمن از دستگیری شبکة اوباش شهری بود. همان روزها نوشتیم که برخلاف هیاهوی رسانهای، نیروهای انتظامی به مراتب به سردارسازندگی و خاتمی و خامنهای نزدیکتراند تا به باندی که جدیداً به قدرت رسیده، و نمیباید رهبری این عملیات را به دولت نسبت داد. ماهها بعد احمدینژاد شخصاً در مصاحبهای تلویزیونی اعلام داشت، «دولت بنا ندارد که هر از گاه شهرها تحت عنوان مبارزه با بدحجابی به آشوب کشیده شود!»
آنچه امروز تحت عنوان اخبار «تجاوزات گروهی»، در کشور بازتاب رسانهای یافته، اگر اصولاً چنین رخدادهائی «صحت» داشته باشد، فقط میتواند تحت نظارت محفل کودتای 22 بهمن، یعنی باند خط امام، سرداران سازندگی، دارودستة خاتمی و کروبی و موسوی سازماندهی شده باشد. اینان هستند که طی سه دهه نان «اوباش» شهری و حجاب اجباری را جویدهاند، و امروز آیات عظامی که حامیان همین کودتای 22 بهمن به شمار میروند «بدحجابی» را دلیل این تجاوزات معرفی میکنند. «بدحجابیای» که به ادعای همین حضرات دولت حاضر به واکنش «مناسب» و اسلامی در برابر آن نیست.
البته همانطور که گفتیم ما اصولاً نمیدانیم که این تجاوزات واقعی است یا «رسانهای». اینگونه «اخبار» میتواند صرفاً دروغپردازیهائی جهت جوسازی و ارعاب ایرانیان باشد. در هر حال «متجاوزجنسی» بیمار روانی است، و کاری به «حجاب» و «بدحجابی» ندارد؛ ولی اگر اینروزها متجاوزین «بدحجابها» را انتخاب میکنند، فقط به دلیل «اعتماد» به یک خط سیاسی مشخص است. خطی که امروز از طریق آیات عظام و رهبر حکومت اسلامی، در تقابل با موضعگیریهای اجتماعی دولت مدیریت میشود.
از سوی دیگر، این شیوة عمل به صراحت استفادة ابزاری از «زن» را در شرایط اجتماعیای که یک حکومت فاشیست ایجاد کرده به منصة ظهور میرساند. و بیدلیل نیست که همان روزنامة «اعتماد»، مورخ 31 خردادماه سالجاری مطلبی را به قلم عباس عبدی، تحت عنوان «ضرورت سخن به موقع و مربوط» به این «رخدادها» اختصاص دهد. البته با آقای عبدی آشنائی داریم. ایشان از جمله فعلة استعمارند که با شرکت در «تسخیر» سفارت آمریکا و گروگانگیری در عمل زمینهساز گسترش نوعی سخن «بیموقع و نامربوط» در کشور ایران شدند.
ولی از آنجا که ایشان پس از انجام فرائض دینی، یعنی همان «تسخیر لانة جاسوسی» ریششان را تراشیدند؛ «شمال شهر» نشستند و پس از آشتی با «باری روزن»، گروگان سابق ـ مراسم آشتیکنان تحت رهبری «اریک رولو»، کارمند لوموند برگزار شد ـ کاپشن «فرنگی» هم به تن کردند؛ فقط مانده بود که روشنفکر و روزنامهنگار شوند، که میبینیم شدند! در واقع، با توجه به سوابق درخشان این فرد، حضور وی در روزنامة اعتماد به صراحت نشاندهندة خط سیاسیای است که این روزنامه دنبال خواهد کرد؛ «چپنمائی و راستگرائی افراطی»، یعنی همان خط امام روشنضمیر بعضیها!
از اینرو برخلاف تمامی قلمزنهائی که انتشار دوبارة روزنامة اعتماد را به یکدیگر «تبریک» میگویند، در همینجا عنوان میکنیم که بازگشائی این روزنامه در شرایطی که قوانین و یا بهتر بگوئیم «بیقانونیهای» حاکم بر فضای مطبوعات به هیچ عنوان تغییر نکرده، نه یک گام مثبت که عملی است موذیانه جهت ایجاد بحران در سطح جامعه با هدف کسب «مشروعیت» برای انتخابات فرمایشی مجلس جمکران.
بجای «تبریکات صمیمانه» جهت تجدید انتشار یک روزنامه که به قلمبهمزدهائی از قماش عبدی، با آن پیشینة سوء «تریبون» میدهد، نویسندگان و خبرنگاران ایران بهتر است فکری سازنده برای آیندة مطبوعاتی کشور بکنند. امثال عبدی که با مزدوری و خوردن نانبهنرخ روز و خوشرقصی و گروگانگیری و «امام امام گوئی»، همانطور که شاهد بودیم سالها پیش به حقوق ملی ایرانیان «تجاوز» کردهاند، و حق حاکمیت ملی را در بارگاه مقدس استعمار قربانی فرمودند، برای محکومیت «تجاوزات جمعی» در خمینیشهر و غیره سخنگویان مناسبی به شمار نمیآیند؛ این حضرات خود از جمله متجاوزاناند و بهتر است دست پلیدشان را از «قلم» برداشته، به شغل اصلیشان، یعنی کلاشی و مزدوری در بارگاه استعمار بپردازند.
![]()
فیلترشکنهای جدید23ژوئن2011
freesurf-proxy.co.cc
freeproxysurfing.co.cc
sparkie.tk
craigle.info
surfnut.tk
typeunblockweb.co.cc
aiolous.tk
newhide-internet2011.info
wanoptimizedvpn.tk
furiousproxy.co.cc
gemsurf.tk
bypassbrowser.co.cc
toptarget.tk
fayyadhq.co.cc
gloriousproxy.tk
citiscape.tk
muffliato.tk
surfexpert.tk
what-my-ip.info
besthidemyip.info
freeanonymousproxylist.info
proxyunblockfacebook.info
kalea.tk
1st-tunnel.info
secret-proxy.info
hidemeweb.info
proxy-websites.info
surfhonda.tk
kicklock.tk
bypass-site.info
surftop.tk
narrowsurfer.tk
schoolinternetfreedom.info
sneakapeak.info
forexplop.tk
sqlservers.info
spearpoint.tk
proxfree.info
zoepy.com
blazetunnel.com
digitalconverters.info
freeninjaproxy.info
boomtunnel.com
proxy-2011.info
myip-proxy.info
keepunlimitedweb.info
hiddenbrowser.com
anonymousfreeproxy.info
epictunnel.com
ubertunnel.com
vtunnelwebproxy.info
afroproxy.info
fastmatrixtheory.com
proxyenter.com
proxywebproxy.info
fastprojection.com
halfmoonbeach.in
lilisurf.info
astani.tk
masterbrowser.co.tv
supervpn.info
simplevpn.info
vpnfreenow.info
broadbandwan.tk
greatsliding.tk
proxyfoster.com
سوریه و سیلیکن
Posted by Saeed Saman in ناهید رکسان on June 21, 2011
![]()
اگر چه ناتو هیزاکسلنسی را از تهران به افغانستان ارسال کرد، ولی ایشان همچنان برای ایجاد آشوب در ایران فعال هستند؛ انتشار مجدد روزنامة «اعتماد» شاهدی است بر این مدعا.
امروز به این نتیجه رسیدم که میباید از هیزاکسلنسی، سایمون گاس، سفیراخراجی بریتانیا از ایران سپاسگزاری کنم. اگر ایشان نبودند هرگز به وجه مشترک نوآم چامسکی با اهود باراک و داش صفار هرندی و شرکاء پی نمیبردم! بله، از قدیم گفتهاند، این انگلیسیها خیلی جنتلمن هستند! شاید که جفنگ گفته باشند، ولی هیزاکسلنسی خیلی به ما ملت لطف فرمودند. روز گذشته پس از مطالعة دقیق و عمیق مصاحبة قدیمی چامسکی با روزنامة «اعتماد» به این مهم پی بردم! در این مصاحبه آورام چامسکی ضمن انتقاد از امپریالیسم، تمام شعارهای ابلهانة روحالله خمینی، محفل سبز و جنگ طلبان اسرائیل را بازتولید کرده، علامت تعجب هم نمیگذاریم. حضور چامسکی در جمع اوباش سبز در نیویورک، مواضع واقعی این «روشنفکر» سرشناس را آشکار کرد. از قدیم گفتهاند، هر بیشه گمان مبر که خالی است، شاید که پر از نهنگ باشد! آنهم نهنگهای اسلام پناه و اسرائیلپرستی که همچون اهودباراک و چامسکی از تجهیز جمکران به سلاح هستهای دفاع میکنند.
در این راستا، به پیروی از بریتانیا، حاکمیت فرانسه برای تقویت اسلام در داخل و خارج مرزها پای به میدان گذارد و اینچنین بود که آلن ژوپه، وزیر امورخارجة فرانسه خواهان آزادی زندانیان سیاسی در ایران و تشدید تحریمها شد. در حومة پاریس نیز، به ادعای فیگارو، مورخ 19 ژوئن 2011 ، «دهها هزار تن» به طرفداری از مجاهدین خلق تظاهرات فرمودند و در داخل هم، نوکران در جمکران از «اعتماد» رفع توقیف نمودند تا «استقلال، آزادی» در قانونشکنی و لاتبازی، و به ویژه «حکومت اسلامی مجهز به سلاح هستهای» در بوق بیافتد. بخش پایانی این وبلاگ را به بررسی شارلاتانیسم چامسکی اختصاص میدهیم.
چه روزهای خوبی بود! همان روزها که روحالله خمینی زیر درخت سیب نشسته بود و جفنگ میگفت و بیبیسی جفنگیاتاش را در بوق میگذاشت! یادش بهخیر؛ آنروزهای خوب در داخل بازار عربدهجوئی و شایعهپراکنی گرم بود، در فرانسه و انگلستان هم تحت نظارت یانکیها از زبان آن وحشی بیابانی برایمان نسخه میپیچیدند و در راستای شیوة فاشیستی «تمرکز بر یک نقطه» همة جنایات و خشونتهای ساختارهای «امنیتی ـ نظامی» استعمار را به شخص شاه منسوب میکردند. به شوتوپرتها چنین القاء شده بود که «اگر شاه برود، همة مشکلات حل خواهد شد»؛ البته درست میگفتند. با رفتن شاه مشکلات اعضای جنایتکار ناتو حل میشد. اینان میتوانستند نه تنها ارتش و شهربانی «آیرون ساید» و ساواک «شوارتسکف» را دست نخورده نگهدارند که رشد سرطانیشان را نیز شتاب بخشند.
کمیته، سپاه پاسداران، بسیج، سربازان گمنام امام زمان، گشت ارشاد، ثارالله، انصارالله و … و خلاصه بگوئیم «استعمارالله» راه «آیرونساید» روشنضمیر را ادامه دادند و حضرات میخواهند مشابه همین برنامه را در سوریه به مورد اجرا بگذارند. یعنی «اسد باید برود»، چرا که «ما» میخواهیم انقلاب کنیم! ضمیر اول شخص جمع به جیرهخواران غرب ارجاع میدهد که در کشور «مستقل» ترکیه یک «شورای ملی» تشکیل دادهاند که شاخکی هم در سوریه دارد.
فیگارو، مورخ 19 ژوئن سالجاری در مطلبی تحت عنوان خررنگکن «شورای ملی در برابر رژیم» به نقل از یک گروه از «اوپوزیسیون» مینویسد، مخالفان سوری «برای ساقط کردن رژیم دمشق» شورای ملی تشکیل دادهاند:
«ما برای انقلاب سوریه، یک شورای ملی متشکل از تمام گروهها در داخل و خارج کشور تشکیل دادهایم [...] با هدف مشروع ساقط کردن رژیم [...]»
میبینیم که حضرات جز براندازی هیچ هدفی دنبال نمیکنند و از اینرو در بیانیهشان هیچ اثری از «گذار قانونی به دمکراسی» و دیگر مسائل مربوط به زندگی انسانی به چشم نمیخورد. سخنگوی این شورای نازنازی «جمیل صائب» نام دارد. ایشان در نشست مطبوعاتیشان فرمودهاند، اوائل ماه ژوئن در شهر «آنتالیا» واقع در ترکیه با مخالفان سرشناس از جمله «عبدالله تراد المولاهیم»، «مامون الهمسی»، «شیخ خالد الخلف» و…ملاقات کردیم و … و به استنباط ما نشست مطبوعاتی کذا در نزدیکی مرز سوریه با ترکیه مسلماً تحت نظارت ارتش ناتو به راه افتاده بود.
«جمیل» تأکید کرده شورای کذا به نام «جوانان آزاد و انقلابی» سوریه تشکیل شده و … و خلاصه با توجه به حضور یک عدد «شیخ» در شورای مذکور میتوان حدس زد که هدف «شورا» استقرار حکومت ملائی در سوریه باشد. با توجه به اکثریت سنی مذهب این کشور، حکومت کذا تحت نظارت حکومت اسلامی ترکیه قرار خواهد گرفت که عضو ارتش ناتوست. در نتیجه، ارتش ناتو میتواند از طریق اسرائیل، ترکیه و حکومت اسلامی سوریه به بحران سازی در لبنان مشغول شود. مسلماً حکومت مردهشویان نیز همچنانکه در عراق و افغانستان شاهد بودیم، از ارائة خدمات لازم به ارباب دریغ نخواهد ورزید و آرزوی کارفرمایان «بیبیسی» برآورده شده و ظهور دوبارة «امپراطوری عثمانی» را شاهد خواهیم بود! در این راستا تلویزیون «لوکزامبورگ» یک فیلم مناسب از صندوقچة مادر بزرگ بیرون کشیده بود که آن را به خورد بینوایان «شنبه شب» داد.
در این فیلم به ما نشان دادند که مخالفان سلطان عثمانی با هزار مصیبت خود را از سواحل یونان به پایتخت رساندند تا یک جلد «قرآن عثمان» را به دست انقلابیون بدهند! بله، لائیستیهای در کار نبود؛ قانون اساسی «کمال آتاترک» هم از «قرآن عثمان» استخراج شده! به عبارت دیگر لائیسیتة ترکیه به قول معروف شوخی بوده. البته ما هم بارها در این وبلاگ گفتهایم آنچه در ترکیه حاکم است، هیچ ارتباطی با لائیسیته نداشته و ندارد. لائیسیته، یعنی حاکمیت دولت غیرمذهبی. حال آنکه پس از کودتای سپتامبر 1980، در مدارس دولتی ترکیه تدریس احکام اسلام اجباری شد، و در شرایطی که حجاب برای دانشجویان دانشگاه ممنوع بود، دولت کودتا با تحمیل حجاب به کودکان هیچ مخالفتی نداشت! دردسرتان ندهم آنچه در ترکیه میگذرد، بیشتر نوعی سرکوب «دولوکس» فرهنگی است تا لائیسیته. هیچ دلیلی وجود ندارد که دانشجوی دانشگاه در جایگاه «کارمند دولت» قرار گیرد، و همزمان دولت از اختیارات الهی پدر در خانواده دفاع کند، یا اینکه در یک دمکراسی، همسران رئیس جمهور و نخستوزیر «لچک به سر» باشند و شامپاین هم هرت بکشند!
آنچه در ترکیه میبینیم، خارج از سرکوب وحشیانة کردها، ابتذال و تقدسی است که آنگلوساکسونها بر این کشور حاکم کردهاند؛ چرا که حضرات «درد دین» دارند و این درد جانسوز را شب گذشته تلویزیون لوکزامبورگ به ما یادآوری کرد. نام فیلم به خاطرم نمانده، و اهمیتی هم ندارد؛ فقط میتوان حدس زد که فیلم کذا بیش از 45 سال سن داشت، چرا که تونی کرتیس و چارلز برونسون، دو هنرپیشة مرحوم که در آن «مشترکاً» نقش اول را ایفا میفرمودند، میانسال بودند و از عدالت ناتو برخوردار! بله، ناتو از همان روزها به «عدالت علوی» ارادت داشت و به همین دلیل از «استالین» حمایت میکرد.
این است دلیل شیفتگی بوقهای این سازمان به ارائة تصویر «استالین» از ولادیمیر پوتین؛ گزارش شیوای مهرنیوز را که فراموش نکردهایم، رسانههای اروپای غربی و آمریکا نیز در همین مسیر گام برمیدارند. به عنوان نمونه، رادیوفردا مرگ «النا بونر»، همسر ساکاروف را بهانه کرده تا بگوید او هم با «پوتین» مخالف بود! در سیرک عموسام جالبتر از همه این است که در دوران «بوریس یلتسین» هیچکس از نقض حقوق بشر در روسیه گلایه نداشت؛ دلیل هم اینکه در آن دوران نورانی «کودورکووسکیها» یکشبه میلیاردر شده و صنایع نفت را به دست گرفته بودند، و این عملیات رعایت حقوق بشر در روسیه را به اثبات میرساند! اینان به ایالات متحد نفت تقدیم میکردند و حق و حساب کلان دریافت میداشتند. به این دلیل «روشن، واضح و مبرهن» در آن دوران نورانی حقوق هیچ بشری در روسیه نقض نمیشد، چرا که در قاموس رسانههای استعماری، «بشر» همان سرمایهداری غرب است.
کافی است «حق مسلم» این «بشر» درنده و انسانستیز در روسیه تأمین شود، تا هیچکس به نقض حقوق بشر در این کشور اعتراض نکند. حال که به روسیه و ولادیمیر پوتین رسیدیم یادآور شویم، یکی از پیامهای مطلب مهوع مهرنیوز این بود که «استخدام» زن جوان و زیبا، «ارتباط ویژة» کارفرما را با او به اثبات میرساند! خلاصه گزارش کذا، همچون اکثر تولیدات درونمرزی و برونمرزی حکومت مردهشویان در چارچوب پروپاگاند طویلة مککارتی تنظیم شده بود: تعبد، شایعهپراکنی و ترادفکلی، یا بهتر بگوئیم مرزشکنی در عرصة مفاهیم و مقولات. به عنوان نمونه با نیم نگاهی به مطلب طولانی آقای «میم. الف» که در اکثر سایتهای فارسی هم بازتاب یافته میبینیم که ایشان نیز «دین درد» شدیدی گرفتهاند. آنجناب ضمن شیون و زاری برای «تخریب دین»، چنان سنگ آخوند منتظری را به سینة مبارکشان زدهاند، که خون فوران زده؛ تو گوئی خمپاره به سینهشان خورده!
جناب «میم. الف» مطلبی قلمی کردهاند که ضمن ارجاع به حدیث و روایات توحش و ابهامات مقدس، هم از آخوند منتظری تصویر قابل ستایش ارائه میدهد و هم دست استعمار غرب در جنایات حکومت اسلامی را پنهان میدارد. این مطلب شیوا را بررسی نمیکنیم چرا که فاقد اهمیت است؛ فقط به نقل چند نمونه از ارجاعات «مقدس» آن اکتفا خواهیم کرد:
«[...] اردبیلی [...] با انگشت یهودایی نشانِ قاتل میدهد [...] یهودا شدن در حکومت مرگفروشان [...] شما [فدایی خلق] را در یکی از گورهای جمعی [...] پنهان کردید و فرزندش را [...] داغدار پدر. این [...] تنها سهم کفار بود [...] منسوبین شما با برخی مجاهدان [...] که جای مهر بر پیشانی داشته [...] همین معامله روا داشتند [...] خمینیسم [...] هر جا [...] توانست دین را قربانی سیاست کرد[...]»
نمیدانم نویسندة چنین مطلبی از فریب و دروغگوئی امثال اردبیلی، موسوی و کروبی و شرکاء ابراز انزجار میکند یا از قربانی شدن «دین» نگران شده؟ در هر حال، این مطلب که تحت عنوان «دروغ میفرمائید! شما مخالف اعدام نبودید» انتشار یافته به ما تفهیم میکند که در ایران «دین» فدای سیاست شده! حال آنکه در واقع این ملت ایران است که همچون ملتهای عراق، افغانستان، لیبی، و … و به ویژه سوریه تاوان سیاست انسانستیز و اسلامپرست غرب را میپردازد. امروز رجب اردوغان، دژخیم کردها از سرکوب مردم سوریه توسط «بشار اسد» انتقاد به عمل آورد و انتقادات خرکی ایشان در بوقهای ناتو، به ویژه در «یورونیوز»، بوق استعمار بریتانیا انعکاسی در خور یافت!
بله، این است فواید «استخدام» فوتبالیست در عرصة سیاست ترکیه! اردوغان هر کجا فرصتی دست دهد، مشت و لگد حواله میکند، و اگر موفق نشد، به شیوة فوتبالیستهای معروف، تفی به زمین میاندازد و این ور و آن ور میپرد. این اردوغان همان کسی است که از تمام عملیات ناتو بر علیه ملتها حمایت به عمل آورده و بهتر است بجای ترکتازی در عرصة رسانهای، «یورونیوز» و شرکاء سعی کنند برای حفظ ظاهر هم که شده رفتار «آدمیزاد» داشته باشند. هر چند میدانیم برایشان خیلی خیلی مشکل خواهد بود؛ از قدیم گفتهاند، «ترک عادت موجب مرض است.»
از اینرو به عادت همیشگی، بوقهای ناتو به شایعهپراکنی و دروغسازی ادامه میدهند. امروز یکنفر را آورده بودند که صورتاش را در برابر دوربین بپوشاند و دروغ بگوید: «ما از فلان شهر میآئیم؛ اوضاع خیلی خرابه، ارتش بشار اسد زن و بچة مردم را به قتل میرساند، مزرعهها را آتش میزند، خانهها را ویران میکند و…» و عجب! چقدر این ارتش، به ارتش ناتو شباهت دارد! همین ارتش آدمخواری که بجای جامعة جهانی نشسته، و در لیبی غیرنظامیان را قتل عام میکند و این جنایات توسط بوقهایاش توجیه هم میشود: «قذافی به خواست جامعة جهانی احترام بگذارد!» برای این سازمان درندهخو، «جامعة جهانی» همان پدیدهای است که حکومت اسلامی بر آن نام «مردم» گذاشته. ارتش ناتو مطالبات انسانستیزش را خواست جامعة جهانی برمیشمارد، همانطور که تهاجم لات و اوباش جیرهخوار کارخانة رجاله پروری به ایرانیان نیز در بوقهای جمکران «خواست مردم» به شمار میرود. باری در ادامة همان «فیلم» از همان پرسوناژ میشنویم که «دولت ایران برای قتل عام مردم از راه دریا به سوریه اسلحه میرساند و سه کشتی ایران در سواحل سوریه پهلو گرفتهاند و …» و از شما چه پنهان، ما نه تنها از اطلاعات دقیق پرسوناژ فیلم، که از قدرت و اقتدار حکومت مفلس ملایان در دریای مدیترانه مات و مبهوت شدهایم! یادآور شویم دریای مذکور محل تاخت و تاز ارتش ناتو است که جز براندازی دولت سوریه هدفی ندارد. حال باید ببینیم نیروی دریائی «مستضعف» و پابرهنة جمکران چگونه زیرگوش پنتاگون میتواند موشدوانی کند؟! پاسخ به این پرسش را در مصاحبة گوساله پسند چامسکی با «اعتماد» خواهیم یافت.
به ادعای ایشان حکومت اسلامی هم «مستقل» است هم «ضدامپریالیست» و به همین دلائل «علمی» و «مستدل» است که آمریکا با این حکومت «نازنازی» دشمنی میکند و نمیگذارد به سلاح هستهای دست یابد! حال آنکه همین آمریکا با شاه خیلی خوب بود و میخواست او را به بمب اتمی مجهز کند:
«[...] ایران پس از انقلاب 1979، برای ایالات متحده [...] یك دشمن محسوب میشود، زیرا دستورات آمریكا را زیر پا گذاشت [...]»
به عبارت دیگر، روز 22 بهمن روحالله خمینی در مرزهای اتحاد شوروی بر علیه شرق و غرب «انقلاب» کرد! اگر چامسکی هرگز این کودتا را به نام واقعیاش نمیخواند، یک دلیل موجه دارد و آن اینکه ایشان همچون دیگر اسرائیلپرستان، اسلام نواز نیز تشریف دارند:
«[...] زمانیكه شاه [در قدرت بود] همین دانشگاه ام. آی. تی بنا به درخواست هنری كیسینجر، دیك چنی، پل ولفویتز و دونالد رامسفلد ، مهندسان هستهای ایران را آموزش میداد [...] آنها میخواستند ایران [...] سلاح هستهای داشته باشد [...]»
خدمت آقای چامسکی عرض کنیم، از قضای روزگار امروز نیز ولفویتز و رامسفلد و شرکاء همچنان میخواهند ایران سلاح هستهای داشته باشد، فقط از آنجا که «جنگ سرد» به پایان رسیده، برآوردن چنین خواستههائی با اشکالات زیادی روبرو شده! باری چامسکی در ادامة دروغهای شاخدارش، ماهیت نظامی حاکمیت ایران را انکار کرده و میافزاید مأموریت هویزر در ایران با شکست روبرو شد:
«[...] كارتر [...] ژنرال هایزر را به ایران فرستاد تا [...] یك گروه نظامی [...] تشكیل بدهد [...] تلاش هایزر شكست خورد [...]»
بله این همان ترهاتی است که در کیهان و اطلاعات انتشار مییافت؛ ترهاتی قدیمی و تکراری که اینبار در روزنامة «اعتماد» و از زبان چامسکی منتشر شده، و «گویانیوز» هم بازتابشان داده تا همه فراموش کنند در نشست گوادالوپ این جیمیکارتر بود که گفت، «شاه باید برود!» و فقط پس از این «بیانات» خواستههای وی را از زبان الکن خمینی شنیدیم. خلاصه به چامسکی «اعتماد» کنید! کودتای هویزر در ایران با شکست روبرو شد و اسرائیل پس از ایالات متحد بزرگترین قدرت جهان است؛ ولی از آنجا که اسرائیل نمیتواند ایران را مهار کند، آمریکا اینکار را برای اسرائیل انجام میدهد! گویا آقای چامسکی از رام کردن حیوان وحشی سخن میگویند:
«[...] نیروی هوایی و زمینی اسرائیل [...] از هر كشوری به جز ایالات متحده قویتر است [...] اقتصاد اسرائیل [...] بسیار پیشرفته و قوی است و میتواند [...] بر منطقه چیره شود [...] تنها كشور [غیرقابل کنترل برای اسرائیل] ایران است [...]آمریكا اینكار را برای آنها انجام میدهد [...] ایالات متحده و اسرائیل میخواهند رژیمیشبیه به رژیم شاه در ایران روی كار بیاید [...] كه تابع ایالات متحده باشد [...]»
به زبان سادهتر ملایان جمکران جیرهخوار آمریکا نیستند. یادآور شویم که اظهارات گوسالهپسند چامسکی پیش از افشای ارتباط برادران «ئوفر» با حکومت اسلامی مطرح شده، پیش از آشکار شدن مراودات آدمخواران جمکران با دولت اسرائیل، و پیش از آنکه این رسوائی باعث شود یکی از اعضای قبیلة «ئوفر» شربت شهادت نوش جان کنند. باری امروز که اوضاع تغییر یافته و ناتو در لیبی همچون خردرگل مانده، اهود باراک به ملاقات وزیر امور خارجه فرانسه شتافت تا ببیند میتواند بمبی برای مردهشویان دست و پا کند یا خیر؟! به استنباط ما پاسخ آلن ژوپه به ایشان منفی بوده؛ چرا که دبیرکل سازمان ملل هم ناگهان به یاد آوردند که در «لیبی»، برای جامعة جهانی اولویت با مذاکره است! این خبر «بهجت اثر» در فیگارو، مورخ 19 ژوئن نیز منتشر شده. پس سخنان دلفریب «مسیو» ژوپه در باب عدم رعایت حقوق بشر در جمکران جز هارتو پورتهای دیپلماتیک هیچ نمیتواند باشد.
اگر «خواست جامعة جهانی» در لیبی «چنج» یافته، به احتمال زیاد حضرات در سوریه نیز نمیتوانند کاری از پیش ببرند و آنوقت است که روزگار رجب اردوغان سیاه میشود! ایشان ناچار خواهند شد بجای نمایش مهوع دیدار «آنجلینا ژولی» از پناهندگان سوری، این دلبرک «طناز» را با همان چندتن سیلیکونی که پشتلب و زیر چشم و زیرجاهای دیگرشان «تزریق» کردهاند، به تماشای ویرانسرائی ببرند که درآن دولت «بشر دوست» ترکیه زلزلهزدگان ترک را اسکان داده؛ و چرا راه دور برویم؟ رجب اردوغان میتواند «آنجلینا ژولی» را به دیدار کردهائی ببرد که ارتش جنایتکار ترکیه بمب فسفری بر سرشان ریخته و روستاهایشان را با خاک یکسان کرده.
![]()
فیلترشکنهای جدید21ژوئن2011
blackrockhappen.tk
vpnforfreetoday.info
silverforex.tk
free-proxy.proxyservices.com
skipproxyinfoyoutube19.tk
androidwebnetworkinfo41.tk
roadend.tk
proxy4facebookus21.tk
actionhide.tk
unlimitedspeedinfothe10.tk
white-gold-proxy.tk
forex-porsche.tk
cantstopmeinfoyoutube11.tk
skipproxyinfoyoutube18.tk
thunder08.tk
androidwebnetworkinfo40.tk
anonymousnew-ip-now.tk
fasterbypass.info
epictunnel.com
keepunlimitedweb.info
hiddenbrowser.com
fastmatrixtheory.com
blazetunnel.com
zoepy.com
proxfree.info
halfmoonbeach.in
fastprojection.com
digitalconverters.info
boomtunnel.com
ubertunnel.com
moskepu.tk
kontenbloggue.co.cc
gesbel.tk
unblockdeals.info
proxyipad2.tk
broxyzurf.tk
lumos.tk
bypassweb.co.tv
surfclubs.tk
forexaccessproxy.tk
smartknock.tk
anonymouseproxy.info
nowsurf4free.tk
surfpro.tk
gizmosurf.tk
mobilesurf.info
triproxy.tk
topsurf.info
remotevpn.info
findcheapvpn.info
مترسک و فاجعه
Posted by Saeed Saman in سعید سامان on June 20, 2011
![]()
نخست بهتر است کمی از فاجعة 1367 یا به طور کلی دوران «انقلاب» و خصوصاً دهة 60 و روزهای سروری «خط امام» بگوئیم. ولی همانطور که شاهدیم تغییرات سیاسی در افغانستان، لبنان، ترکیه و سوریه گام به گام دنبال میشود و مشکل میتوان سرنوشت ملت ایران را امروز خارج از این تحولات بررسی کرد. در نتیجه، در دنباله سعی خواهیم داشت بازتاب این تحولات را تا حد امکان در سطح سیاست منطقه و خصوصاً سیاست داخلی حکومت اسلامی دنبال کنیم. پس نخست بپردازیم به فاجعه!
در 22 بهمن 57، روزی که ارتش شاهنشاهی، با چرخشی 180 درجه، بر دوران پهلویها و «مدرنیسم» آبکی «پیمان سنتو» خط بطلان کشیده، آخوندیسم را به دامان «پرمهر» خود فراخواند، کمتر کسی سخن از همسوئی «قدرت وابسته» و سرکوبگر نظامیان با «جنبش» به اصطلاح آزادیخواهانة «اسلامی» به میان آورد. با این وجود، مورخان این سرزمین بخوبی میدانستند که این «ارتش» پیشتر نیز در شهریور 1320، 28 مرداد 1332، و حتی دوران «انقلاب سفید» دقیقاً همین چرخشها را به صور متفاوت انجام داده بود. خلاصه بگوئیم، اقدام «نوآورانه» و «نابی» در میان نبود. این محدودیت شدید نگرش سیاسی و فروهشتگی دستاندرکاران سیاست کشور بود که به ایرانیان اجازه نداد تا با این واقعیات آشنا شوند.
شرایط به نحوی فراهم آمد تا هر کس از این «چرخش منحوس» امنیتی به عنوان کودتا بر علیه مطالبات دمکراتیک و آزادیخواهانة ملت ایران سخن به میان آورد، به سرعت منفور و منزوی شود. ایرانیان بسیاری منزوی شدند، تا هیاهوی «پیروزی» بتواند فضای کشور را بیالاید، و گردانهای سازماندهی شده متشکل از ساواکیها، لاتولوتها و اوباش «انقلابی» با عربدة «اللهاکبر» فضای شهری را به تصرف خود در آورند. ولی امروز نیز، پس از گذشت بیش از سه دهه، احدی از آنچه بر ما ملت گذشته سخن نمیگوید، هر چند بسیاری چنین مینمایانند که سعی تمام در تحلیل و بررسی «تبعات» آن دارند! خلاصه بگوئیم، حضرات ریشهها را رها کرده به بررسی ساقهها مشغول شدهاند!
ولی «نمایش» روحوضی و مفتضحانة 22 بهمن 57، از منظر تاریخی و منطقی نمیتوانست نتیجهای جز آنچه در دهة 1360 شاهد بودیم به ارمغان آورد. آنان که بدون عنایت به ریشههای امنیتی و نظامی این فاشیسم که در ارتباط با ساختارهای دوران پهلوی به وجود آمده بود تحولات دهة 60 را که به تحکیم «رسمی» و «قانونینمای» پایههای یک فاشیسم وابسته و خونریز منجر شد بررسی میکنند، مخاطب را به کژراهه خواهند انداخت. ساختار قدرت نه یکشبه ایجاد میشود و به طریق اولی یکشبه نیز تفویض نخواهد شد! اگر مشتی لاتولوت با جنجال و هیاهو به قول خودشان «کمیتة انقلاب» تشکیل دادند، این کمیتهها تحت نظارت شهربانی میرپنج و ساواک آریامهری «اداره» میشد؛ و در همینجا بگوئیم، شق دیگری نمیتواند از منظر کارورزی و عملی قابل اعتنا باشد و تحلیل شود.
در همین راستا، روحالله خمینی به همان اندازه «مسئول» شرایط آنروزها بود که میرحسین موسوی، خامنهای، ابراهیم یزدی و بنیصدر و … خلاصة کلام، اینان همچون عروسکهای خیمه شببازی هیچکاره بودند، یا بهتر بگوئیم همان ساختار نظامی کودتاچی بندهای این لعبتکان را از پشت صحنه میکشید و برایشان «سناریو» مینوشت. دیدیم که هر کدام از این آدمکها زمانیکه به پایان نقش خود در «سناریو» میرسید چگونه بادش در میرفت و نقش زمین میشد! به عبارت دیگر، نفخ وجیهالملگی و نمایندگی تامالاختیار «مردم» از غبغباش در میرفت؛ فساش در میآمد، و هم رخسارش گلگون میشد و هم خشتکاش «پرخون»! آخرین نمونه از این لعبتکان کسی نیست جز میرحسین موسوی، جنایتکار شناخته شدة دهة 1360 و نخستوزیر «محبوب» امام خمینی.
امروز شاهدیم که پیرامون جنایاتی که طی دهة 60 در زندانهای کشور به وقوع پیوسته ـ در این دوره میرحسین موسوی و ملاممد خاتمی به ترتیب نخستوزیر و وزیر ارشاد بودند ـ گروهی به قصد رایزنی تاریخی قیام کردهاند. البته این عمل فینفسه بسیار دلنشین است، به شرط آنکه مسیر تحلیل درست دنبال شود و بعضیها در پی زدن به بیراهه نباشند. نخست بگوئیم، مرتبط نمودن قتلعام نزدیک به هفت هزار زندانی سیاسی به موجود مفلوک و بیاهمیتی چون میرحسین موسوی در واقع ارائة تصویر «قدرقدرت» از یک مترسک است.
موسوی همانطور که بارها با تکیه بر روند «عروج» سیاسیاش گفتهایم، یک «آدمک» بیش نیست، موجودی که در جالیز خیار و کمبزه برای ترساندن پرندگان نصب میشود. این فرد اصولاً در جایگاهی نیست که بتواند پاسخگوی چنین کشتار گستردهای شود. و دیگر «دولتمردان» و چهرههای شناخته شدة حکومت اسلامی نیز اگر از موسوی کمتر نباشند به هیچ عنوان بیشتر نیستند. همانطور که گفتیم، اینان آدمکهائی هستند که در چارچوب سناریوهای «نظامی ـ امنیتی» یکشبه سر از لگن و کاسه و چاله به در آوردهاند. این چهرههای مفلوک، و «مسئولیت» در برابر چنین عملیات گستردهای دو مقولة متفاوت و متنافر است.
ما، نقش این جماعت را در کشتار سالهای 60 انکار نمیکنیم و آن را قابل اغماض و چشمپوشی نمیدانیم، ولی به «حکم منطق»، در برابر کسانیکه ساختارهای «نظامی ـ امنیتی» و خصوصاً «محافل» را از این جنایات مبرا مینمایانند به شدت مقاومت میکنیم. مسئولان اصلی این جنایات، هم امروز در ایران هستند و در چارچوب ساختارهای «امنیتی ـ نظامی» شاهدیم که با چه تردستی تمامی بحرانسازیها، مشروعیتبافیها، لشکرکشیهای خیابانی و سربازگیریهای «سیاسی ـ امنیتی» را سازماندهی میکنند. مسئولان واقعی آنچه بر ملت ایران گذشته همین ساختارهای مزدور و خودفروختهاند. ساختارهائی که پس از کودتای میرپنج نخست توسط انگلستان و بعدها با همکاری آمریکائیها در ایران پایهریزی شده، و هنوز نیز تحت اوامر هم اینان، امور کشور را به طور مستقیم اداره میکنند. اینان نه چهرههای شناخته شده دارند، و نه بنیادهای رسمی به نامشان افتتاح شده؛ اینان محفلنشیناناند.
این محافل، از خانوادهها، گروههای کمشماری از «دوستان»، و روابط و بدهبستانهائی ظاهراً «بیخطر» و «بینظر» و سرشار از مهر و محبت تشکیل شدهاند. ولی آنچه در این میانه از اهمیت برخوردار میشود ریشة ارتباطات واقعی این محافل با ساختارهای نظامی استعماری، و خصوصاً سفارتخانههای کشورهای استعمارگر در ایران است. به طور مثال، در تحلیل مسائل دهة 60، بعضیها فراموش میکنند که خانوادة خیامی هنوز نمایندة تامالاختیار شرکت انگلیسی «هیلمن» در ایران است، و خودروهائی که «آقازادهها» از طریق چپاول اموال عمومی گویا در کشور میسازند، قطعاتاش با «اجازة» خیامیها به ایران صادر میشود. در سالهای 60 نیز همین خانواده برای حکومت اسلامی «قطعات» میفرستاد. خلاصه، اینکه چگونه آیتالله یزدی تبدیل میشود به «سلطان کاغذ» و تجارت کاغذ کشور را به زیر نگین انگشتریاش میگیرد، و یا اینکه محفل محسن رضائی به چه دلیل توانسته قاچاق سیگار ایران را به ملک «پدریاش» تبدیل کند، و یا فرزندان خلف لژها به چه دلیل به این صرافت افتادند که محمدرضا مهدویکنی را بجای شریفامامی در مقام «پدرمعنویشان» ارتقاء درجه بخشند، در بررسی جنایات دهة 60 گویا هیچ اهمیتی ندارد! ولی در همینجا بگوئیم، این محافل هستند که جنایات دهة 1360 را سازماندهی کردند و تحت نظارت استعمار به مورد اجرا گذاشتند.
به عنوان ایرانی نمیپذیریم که تحت عنوان «بررسی» تاریخی مسائل معاصر کشور، دست اینگونه محافل از جنایات پاک شده، و موجود مفلوک و بیستارهای به نام موسوی جهت نجات مسئولان واقعی این کشتارها به میانة میدان «جرمشناسی» کشور پرتاب شود. هر چند نویسندة این وبلاگ برای موسوی کمترین احترامی قائل نیست، مزین کردن وی به «مدال جنایات سالهای 60» فقط توطئهای است جهت تطهیر دستاندرکاران اصلی این جنایات. توطئهای که اخیراً مستقیماً از آمریکا آغاز شد، و در سایتهائی که تا حال تمایلات «موسویپرستیشان» بیعیب و نقص مینمود به شدت انعکاس پیدا کرده. حضورشان بگوئیم، موسوی «مسئول» این جنایات نیست، یکی از ابزار و ادوات جنایتکاران است.
در عمل، به همین دلیل است که بررسی تبعات سیاستهای خارجی در کشور ایران در این مقطع از اهمیت برخوردار میشود. الیزابت دوم، ملکة انگلستان که امروز نظارت عالیه بر شبکة امپراتوری بریتانیا را عهدهدار است و از قضای روزگار رهبر واقعی کودتاچیان ایرانینما نیز به شمار میرود، طی چند سال گذشته دست به سه سفر تعیینکننده زده. نخست به ایالات متحد رفت تا ارتباطات بنیادین بین سرمایهداریهای بریتانیا و آمریکا را که دولت جرج بوش دوم متزلزل کرده بود «قوام» بخشد. نتیجة این سفر بسیار با اهمیت پس از فروپاشی نئوکانها در آمریکا و برکناری «تونی بلر» علنی شد. علیاحضرت سپس سری به آنکارا زدند تا به روسیه، چین و هند حالی کرده باشند، ترکیه هنوز از جمله «املاک» پدری ایشان است. و نهایت امر سفر ملکه را به امارات شاهد بودیم. سفری که بازتابی است از حساسیتهای لندن به خلیجفارس و تنگة هرمز؛ اگر نگوئیم حساسیت به «نفت رایگان» که از این مسیر به دست حضرات میرسد.
ولی تا آنجا که به وضعیت و سرنوشت امپراتوری بریتانیا مربوط میشود، به مصداق مثل معروف «خر همیشه خرما نمیآورد»، سفرهای علیاحضرت نتوانست نتایج مثبتی به همراه بیاورد، اینهمه به این دلیل که روسیه، پس از سر برداشتن از انزوای بلشویسم، شاید هم به دلیل تجربة ناموفق گذشته، دیگر حاضر نیست همچون دوران «جنگ سرد»، جهت تقابل مقطعی با سیاستهای واشنگتن به بریتانیائی «باج» استراتژیک بدهد که اکنون به سختی نفس میکشد. امروز روشن است که دلیل اصلی به قدرت رسیدن اوباما در واشنگتن، حمایت همه جانبة انگلستان از «نامزدی» وی بوده؛ اوباما رئیسجمهوری بود که گویا میبایست دست در دست کامرون، کمر سیاست روسیه را در اروپای مرکزی «خرد» کند! ولی همان روزها در تحلیل سفر رسمی اوباما به جمهوری چک نوشتیم، نه اوباما مرد این میدان است و نه دیگر آمریکا میتواند چنین ریختوپاشهائی را تحمل نماید. نشان به این نشانی که آمریکا همانطور که میبینیم اروپای مرکزی را بکلی «فراموش» کرده.
مسئلة اعمال «تحریمهای» اقتصادی بر علیه ملت ایران نیز پروندة دیگری شد که چوب آن را اگر ایرانیان خوردند، لندن نیز به نوبة خود آن را نوشجان کرد. همزمان، هم شرکتهای انگلیسی در لندن ورشکست شدند، هم طرفهای «ایرانینما» و وابستگان به انگلیس در تهران به افلاس افتادند، و هم اینکه فروپاشی تجارت «زیرجلکی» جمکرانیها با امارات، صدها میلیون دلار به این کشور خسارت وارد آورد. خسارتی که جبران آن در شرایط فعلی غیرممکن مینماید. در نتیجه سفر علیاحضرت به امارات همانطور که آنروزها در وبلاگ «امارات و خسارات» گفتیم، بیشتر «خسارات» به همراه آورد تا منفعت!
از این مجموعه سفرها فقط سیطرة انگلستان بر ترکیه باقی مانده بود، که این پرونده نیز با «انتخابات» اخیر ترکیه و «پیروزی» کمرنگ و بیفردای اردوغان، و عقبنشینیهای تماشائیای که پیشتر آنکارا در مورد «نوار غزه» و پروندة «صلح» خاورمیانه صورت داده بود، تیر خلاص را دریافت کرد. شاید به همین دلیل است که امروز اوباما سراسیمه پرچم انگلستان را از زمین برداشته و همان راهی را برگزیده که شش سال پیش وزیر دفاع انگلیس در اینکشور دنبال میکرد: مذاکره با طالبان!
به صراحت بگوئیم، برای این نوع سیاستگزاری مشکل میتوان عاقبت خوش متصور شد. نمیباید فراموش کرد که «مذاکره با طالبان» در وحلة نخست به معنای تهدید روسیه است. اگر آمریکا میتوانست در محدودة نفوذ کرملین، طالبان و اسلامگرایان آسیای مرکزی را در قدرت سیاسی «شریک» کند، دیگر نه دلیلی برای عملیات 11 سپتامبر وجود داشت و نه اصراری جهت حضور نظامی در افغانستان. خلاصه این ره که اوباما میرود نه به انگلستان که به ترکستان است؛ و همانطور که بالاتر گفتیم فقط یک معنا میتواند داشته باشد: تهدید مستقیم مسکو، جهت باجگیری در بحرانهائی که واشنگتن و لندن دیگر از پس مهارشان بر نمیآیند. به عبارت دیگر، از طریق تهدید مسکو، اوباما از کرملین میخواهد که جهت پایان دادن به مسئلة بغرنج لیبی و بحرانی که در سوریه به راه افتاده با غرب همراهی بیشتری نشان دهد. باید دید این همراهی خود را در چه مسیرهائی «نشان» خواهد داد؛ اگر اصولاً چنین همراهیای عملی باشد.
پرواضح است که بازتاب این بحرانسازیها مستقیماً پای به مرزهای ایران بگذارد. حکومت اسلامی در درون مرزها، در جنگی اعلام نشده بر علیه ملت ایران شرکت کرده. امروز تحت عنوان مبارزه با مواد مخدر بیشتر از آنچه سربازان انگلیسی و آمریکائی در جبهههای افغانستان و عراق آدم میکشند، آیتالله لاریجانی انسان بر سر دار میفرستد. باید پرسید در مملکتی که سر هر کوچهاش فروشندگان مواد مخدر به شمار فراوان حی و حاضرند اینهمه «اعدام» برای مبارزه با مواد مخدر چه معنا و مفهومی جز قتلعام ملت ایران میتواند داشته باشد؟ به صراحت بگوئیم، مسئله مبارزه با مواد مخدر نیست؛ این جنگی است که حکومت اسلامی بر علیه ایرانیان به راه انداخته و سعی دارد با عناوین دهانپرکن آن را بزک کند.
با فعالیت دوبارة روزنامة «اعتماد ملی» که عمدتاً مواضع شیخ مهدی کروبی را منعکس میکند، این گمانه به یقین تبدیل میشود که تهدید آمریکا بر علیه روسیه به افغانستان محدود نخواهد ماند. این مسئله مسلماً نیازمند توضیح و تشریح بیشتری است، ولی به صورت سربسته بگوئیم که تریبون دادن به شیخ کروبی، یعنی به اصلاحطلبان، خصوصاً به شیوهای که سفارت انگلستان توصیه مینماید، یعنی از طریق «مردمسالاری» و غوغاپروری به صراحت به معنای تهدید منافع روسیه در خاورمیانه، و حتی تعلیق مذاکرات صلح «اسرائیل ـ فلسطین» میباید تلقی شود. به همین دلیل بالاتر نیز گفتیم که عکسالعمل سیاسی و دیپلماتیک روسیه در راه خواهد بود، عکسالعملی که در قبال تهدیدات جدید آمریکا شکل میگیرد.
![]()
فیلترشکنهای جدید20ژوئن2011
surfdebthelp.tk
freedeltaoptions.tk
razorsharp.tk
backslash.tk
surfrewards.tk
lossesproxy.co.cc
proxy-me.tk
forexracing.tk
exoticforex.tk
normalforex.tk
androidwebnetworkinfo36.tk
surffb.tk
monumentalforex.tk
proxsieloopsurfer.tk
smart08.tk
rareforex.tk
strikingforex.tk
zoepy.com
fastprojection.com
digitalconverters.info
fastmatrixtheory.com
hiddenbrowser.com
epictunnel.com
boomtunnel.com
halfmoonbeach.in
ubertunnel.com
keepunlimitedweb.info
blazetunnel.com
topunlimited.tk
happyhope.tk
nitecore.tk
forexlover.us
anonymousproxying.tk
surfbuddy.tk
page011.info
brokerproxy.info
proxy-acne.co.cc
fastultimateweb.info
dietproxy.co.cc
gisproxy.tk
lockhoney.tk
newbiepass.info
quicksecurehide.info
proxyparade.tk
greathelp.info
اعدام و استخدام
Posted by Saeed Saman in ناهید رکسان on June 19, 2011
![]()
در تاریخ 16 ژوئن سال 2011 میلادی شاخک شیخکهای عربستان در لبنان شکست، و آه از نهاد مردهشویان جمکران و اهود باراک بر آمد. در پی این فاجعه بود که کهنهفروشهای نیویورک ناچار شدند خشتک آخوند را رها کرده و به تنبان احمدی نژاد دخیل ببندند. به گزارش رادیوفردا، مورخ 27 خردادماه 1390 نیویورک تایمز از «تضعیف» احمدینژاد توسط آخوندها ابراز نگرانی کرده. به یاد داریم که پیشتر محققان بسیار «برجسته» و زرنگ ینگهدنیا، به این نتیجه رسیده بودند که حاکمیت روحانیت بهترین گزینه جهت تأمین منافع آمریکا در ایران است، و رادیوفردا نیز این تحقیقات درخشان را منتشر کرده بود. همچنین شاهد بودیم که «حاخعلی» در مراسم «ارتحال» با انتساب شعار «ما میتوانیم» به «حاخ روحالله»، در واقع چشمک اسلامی و جانانهای به کاخ سفید زد. اما پس از رخدادهای 16 ژوئن مصلحت گاوچرانها بر این قرار گرفت که برنامة لولوسازی وارونه شده، اینبار تضعیف «احمدینژاد» در ترادف با «تهدید بزرگ» آمریکا قرار گیرد! اینگونه بود که استاد مجید محمدی برای جبران مافات وارد میدان شده، تا دکان تقدیس «زینبسازی» را رونق بخشد.
پس از کسادی دکان «حسین سازی» و «72 تن بازی»، یک باب دکة تولید زینب و فاطمه توسط پروفسور مجید محمدی در «رادیوفردا» افتتاح شد. به این ترتیب «استاد»، با تقدس بخشیدن به زنانی نظیر زهرا کاظمی که توسط دژخیمان جمکران به قتل رسیدهاند، آنان را یکبار دیگر به قتل میرسانند. قربانیان حکومت اسلامی توسط حضرت محمدی از انسانیات تهی شده و به پرسوناژهای پوشالی و مقدس تبدیل میشوند. چرا که تقدیس و تقدس، بنابرتعریف انسانستیز است. از اینرو استعمار برای تأمین منافع نامشروع خود در ایران به این انسانستیزی نیاز دارد. به همین دلیل است که فیلسوفنمایان مرزپرگهر، از دینی و بومی و غیره به «هابرماس» دخیل بستهاند؛ همة شارلاتانها به «ترادف کلی» نیازمنداند و تناقضات نظریههای شبهفلسفی اینان برخاسته از همین «ترادف کلی» است!
به عنوان نمونه حضرات ضمن انتقاد از حکومت اسلامی جمکران، کودتای آیرون ساید را تأئید میکنند و غرب را سرچشمة پدیدههای خوب در تاریخ معاصر ایران به شمار میآورند. هدف نخبگان عرصة فقرفرهنگی، از زدن این «نعلهای وارنه» در واقع پنهان داشتن نقش استعمار غرب در کودتای 22 بهمن 57 و استقرار حکومت اسلامگرایان در ایران است!
برای تحمیل چنین تناقضاتی است که نخبگان کذا در برابر امثال هابرماس و دیگر اعضای محفل فرانکفورت کرنش میکنند. شارلاتانهای پیرو خط توحش، از اسلامگرا تا اسلامستیز همه سر در آخور سازمان سیا دارند، از اینرو ضمن هتاکی به مخالفانشان، بر اساس «تعبد» دست به استدلال هم میزنند! میگویند، «ابله چون از استدلال عاجز است، زبان به هتاکی گشاید!» خلاصه بگوئیم، خر فراوان یافت شود. به همین دلیل است که توجیه تجاوز اوباش شهربانی به زنان توسط امثال «کرمیراد» و سخنگوی قوه قضائیه جمکران میتواند نان آخوندها، از جمله آخوند «زائر» را در روغن اندازد و این موجودات پلید را مدافع زنان معرفی کند.
همچنانکه در وبلاگ «نو یو کنت» به نقل از سایت تابناک گفتیم، «کرمیراد»، فرماندة نیروی انتظامی استان اصفهان «بدحجابی» زنان را رسماً علت تجاوز معرفی کرده. حال آنکه این عملیات سازمان یافته، پیش از انقلاب ژنرال هویزر نیز در ایران رایج بود. ماجرای «کازینو واریان» که در «سالهای هیچ»، یعنی دوران نخستوزیری «هویدا» پیش آمد؛ و عدم دستگیری اوباش مهاجم به سرنشینان 4 خودرو نشان داد که در چنین مواردی حتی از نمایندة ویژة اعلیحضرت نیز کاری برنمیآید! پس از این جریان به ما گفتند، «بهتر است شکایت نکنید!» به این معنا که دادستان نمیتواند پیگیری کند. به عبارت دیگر، بعضی منافع چنین ایجاب میکرد که پروندهای تشکیل نشود. و برخلاف تصور شوتوپرتها، این منافع هیچ ارتباطی با حاکمیت ایران نداشت؛ از دست اعلیحضرت نیز کاری ساخته نبود.
البته بزرگترهای خانواده با این مسائل، یعنی با شهربانی کلنل آیرونساید و قوة قضائیة آنحضرت آشنائی دیرینه داشتند و میدانستند دنیا به دست کیست؛ «ما بچهها» از همه جا بیخبر بودیم. در هر حال، این شگردهای استعماری به تهران محدود نمیشد؛ در شهرستانها نیز رایج بود. پس از استقرار حکومت اسلامی این روند با تکیه بر «احکام شرع» تقویت شد. جهت ورود به جزئیات وحشیگری کمیتهها و گشتهای «الله»، و به طور کلی بررسی توحش حکومت«خدا» فرصتی در دست نیست، فقط یادآور شویم، پس از استقرار حکومت توحش، هجوم پاسداران و انواع اوباش «الله» به میهمانیها برای ما «عادی» مینمود. برنامه این بود که جشن و شادی و تفریح را از زندگی ایرانیان حذف کرده و زوزه و روضه و سوگواری را به روزمرة ما ملت تبدیل کنند؛ همین کار را هم کردند.
این برنامه از همان دوران نکبتبار صدارت شیخ مهدی بازرگان آغاز شد؛ تحمیل نماد بردگی به زنان و شلاق زدن مردم به دلیل نوشیدن مشروبات الکلی، تهاجم به جشنها و میهمانیها و … از برنامههای نانوشتة دولت خیابانی این شیخ مزور بود. سپس به بهانة مبارزه با «ضدانقلاب» حکومت نظامی بر ملت ایران تحمیل کردند و با توسل به این ترفند اتومبیلها را میگشتند؛ سپس نوبت به گشتن خانهها رسید و سرانجام شبیخون به جشنها و میهمانیها رسماً در دستور کار دولت میرحسین موسوی قرار گرفت. در واقع، صدام حسین از یکسو، و حکومت اسلامی از سوی دیگر، ملت ایران را هدف تهاجم قرار داده بودند.
پس از پایان جنگ استعماری، اصلاحطلبان منفور به رهبری «حاخ ممد» اردکانی دامنة خشونت را باز هم گستردهتر کرده، آدمربائی و قتل را نیز به کارنامة درخشان حکومت اسلامی افزودند. حال با توجه به گذشتة ننگین این حکومت، میباید ببینیم چه پیش آمده که سایت «تابناک» دگردیسی یافته و به این روند که از دیرباز تحت حکومت ملائی «رایج» بوده اعتراض میکند؟!
اگر مطلب «تابناک» را به دقت مطالعه کنیم، در کمال تعجب خواهیم دید که اکثر مسائل مطروحه در آن منطقی است، حال آنکه «حکومت اسلامی»، بنابرتعریف و به گواهی تاریخچة ننگین 32 سالهاش یک مجموعة نظمشکن و منطقگریز بوده، هست و خواهد بود. بله، این سئوال مطرح میشود، چه پیش آمده که در رسانة پاسدار محسن رضائی، مسائل منطقی مطرح شده؟ پاسخ به این پرسش، در همان «نو یو کنت» نهفته!
پس از نشست شانگهای، شاهد تغییرات وسیعی در سطح جهانی بودیم. ازآنجمله است، اظهارات رابرت گیتس و مایکل مولان در باب تشابه سرنوشت «الظواهری» با بن لادن؛ پایان یکه تازی صندوق بینالمللی پول، یا بهتر بگوئیم موافقت اجباری سران آلمان و فرانسه با حضور «بخش خصوصی» در بازار پرسود مقروض کردن یونان؛ و از همه مهمتر امضاء قرارداد انتقال تکنولوژی ناتو به روسیه از طریق کشور فرانسه! البته مرده شویان شعورشان به این حرفها نمیرسد؛ دستوری داده میشود تا اینان «شکری» بخورند؛ و میبینیم که در شکرخوری هم استادند. پس بگذریم و بازگردیم به ملاقات «مرکل ـ سرکوزی.»
طی نشست مطبوعاتی آنجلا مرکل با نیکولا سرکوزی چنین گفته شد که آلمان و فرانسه برای نجات یونان از ورشکستگی، کمکهای «بخش خصوصی» را نیز میپذیرند! البته نیکولا سرکوزی موافقت خود را با گریه و زاری اعلام داشت؛ چرا که «بخش خصوصی» کنایه از روسیه و چین است! به یاد داریم که پیشتر، یعنی پیش از ماجرای «سوفیتل» چینیها برای اعطای وام به پرتقال و اسپانیا اعلام آمادگی کرده بودند ولی صندوق بینالمللی پول به میانة میدان پریده و گفته بود، «به جان عزیزتون نمیشه! فقط ما حق داریم یونان و یونانی را بچاپیم!» اما روز گذشته ورق برگشت و آنجلا مرکل که سر حال به نظر میرسید، طی نشست مشترک با نیکولا سرکوزی تلویحاً چنین گفت که بقیه هم «حق» دارند.
بین خودمان بماند حال و روز نیکولا سرکوزی به هیچ عنوان مناسب نمینمود! دلیل هم اینکه فرانسه در «لیبی» درگیر جنگ شده؛ در لبنان متحدان اصلیاش یعنی محفل حریریها را از دست داده؛ برنامة سیاست داخلیاش نیز جهت تحویل ریاست جمهوری به محفل «دشک» در هم ریخته! در صورتیکه دولت آلمان با تکیه بر روابط ویژهای که اروپای مرکزی با روسیه برقرار کرده توانست از شرکت در جنگ لیبی و پیروی از سیاست لندن خودداری کند! با توجه به بنبستی که اینک در لیبی پیش آمده، و با اعلام مواضع مرکل در مورد وام یونان، از یکسو جایگاه آلمان تقویت میشود، و از سوی دیگر، دکان طلائی حضرت «سوج» یا همان «سایروس ونس جونیر» رونق خود را از دست خواهد داد!
ارتباط پروندة «دومینیک شتروس ـ کن»، یعنی همان «دشک» خودمان، با «انحصارطلبی» و کودتاهای مالی صندوق بینالمللی پول در اروپا و دیگر مناطق دنیا از روز هم روشنتر شده. از اینرو وکلای «دشک» کشف کردند که ایشان از مصونیت دیپلماتیک برخوردار بودهاند و اصلاً نمیبایست دستگیر میشدند! نمیدانستیم مصونیت دیپلماتیک یعنی مصونیت فرد در برابر «تجاوز» و «جنایت!» خوشبختانه شبکة ابلهفریب «بی. اف. ام. تی. وی» ما را از این قماش مصونیت آگاه کرد تا نادان از این جهان نرویم! از طرف دیگر، انتشار خبر کنارهگیری یکی از وکلای «نفیسا دیالو» این گمانه را تقویت میکند که دادستان نیویورک، یعنی همان حضرت «سوج» قصد فیصله دادن به قضیة تجاوز را داشته باشند. اما اصل مطلب این است که با اعلام مواضع آلمان در مورد یونان، در واقع عقبنشینی صندوق بینالمللی پول را از این کشور شاهدیم و این سیر قهقرائی همچنان ادامه خواهد یافت. ملاقات «زاپاتهرو» با دیمیتری مدودف، که خبر آن در سایت نووستی، مورخ 19 ژوئن 2011 منعکس شده، محدودة دوم این «پسروی» را، اینبار در غرب اروپا مشخص میکند.
به عبارت دیگر پس از یونان منطقاً نوبت اسپانیاست. با در نظر گرفتن ایجاد محور نوین «نروژ ـ روسیه ـ ترکیه»، اگر به محور «یونان ـ اسپانیا» بنگریم، خواهیم دید که هدف اصلی از این عملیات «مالی ـ نظامی» تهدید جایگاه نظامی ارتش ناتو در کرانة جنوبی مدیترانه است ـ یکی از پایگاههای ناتو در جزیرة «کرت» یونان در برابر سواحل «لیبی» واقع شده! اگر فرار سعد حریری از لبنان و بنبست ناتو در لیبی را به این مجموعه بیفزائیم، به دلائل واقعی شیون و زاری اهود باراک برای «مردم سوریه» بیشتر پی میبریم.
به گزارش فیگارو، مورخ 18 ژوئن 2011، اهود باراک از عدم مشروعیت «بشار اسد» سخن به میان آورده و فرموده، «اسد باید برود!» سخنان وزیر دفاع اسرائیل را بررسی نمیکنیم چرا که اتلاف وقت خواهد بود. فقط یادآور شویم، وزیر دفاع اسرائیل از طرفداران پروپاقرص تجهیز ملایان به سلاح هستهای است، و از سوی دیگر ایشان و همپالکیهایشان هیچ دوست ندارند بلندیهای جولان را به سوریه بازگردانند. از اینرو آشوب در سوریه و جایگزینی حاکمیت این کشور با یک حکومت اسلامی برای جنگطلبان اسرائیل «نعمت الهی» خواهد بود. چنین شرایطی به اینان امکان میدهد از یکسو «بلندیهای جولان» را تحت اشغال خود نگهدارند و از سوی دیگر با تکیه بر حکومت اسلامی در سوریه که همچون مردهشویان جمکران و دارودستة هنیه هرگونه «مذاکره» با اسرائیل را به عنوان «سازش» محکوم خواهد کرد، روند صلح در بن بست خواهد افتاد! پر واضح است که اسرائیل نیز جز این نمیخواهد!
بیدلیل نیست که باراک و شرکاء دودستی به «دشمنی» کاذب حماس با اسرائیل چسبیده و اتحاد «فتح» و «حماس» را مانعی بزرگ در راه استقرار صلح مینمایانند. حال آنکه واقعیت جز این است. اتحاد حماس با سازمان فتح که به بازگشائی گذرگاه «رفح» انجامید، به انزوای ساکنان غزه پایان داد و همزمان امکان نفسکشطلبی و عربدهجوئی را از اسرائیل و دارودستة اسماعیل هنیه گرفت. به همین دلائل است که اهود باراک به یاد «مردم» افتاده و برای «سوریها» اشک تمساح میریزد.
در واقع ادامة آشوبها در سوریه، فواید بسیار دارد. این شرایط از یکسو مانع گذار سوریه به نوعی حکومت دمکراتیک و منطقی خواهد شد، و به این ترتیب مردهشویان جمکران نیز به عنوان «متحد سوریه» از برکت این نوع حکومت در منطقه میتوانند همچنان به سرکوب ایرانیان ادامه دهند. از سوی دیگر، این آشوبها صلح را در کل منطقه به چالش میکشد. خلاصه دچار توهم نشویم؛ تداوم آشوب در سوریه کارساز مردهشویان و اربابانشان در لندن و واشنگتن است چرا که این شرایط دو قطب کاذب «حق و باطل» را بر کل منطقه حاکم میکند و نان آنگلوساکسونها در روغن میافتد. همچنانکه در وبلاگ «نو یو کنت» گفتیم، در مرز سوریه با ترکیه، مزدوران مسلح به جنایت مشغولاند. برنامه کاملاً روشن است.
هدف از این جنایات بازتولید شرایط تجزیة یوگسلاوی است: کشتار و ارعاب غیرنظامیان جهت کوچاندن آنان؛ انتساب کشتار به دولت مرکزی جهت صدور قطعنامه؛ و نهایت امر تهاجم نظامی به بهانة حمایت از غیرنظامیان و در واقع تجزیة کشور سوریه. اینهمه برای تداوم برتری جنگطلبان اسرائیل در کل منطقه. و بدیهی است که برتری اینان برای جمکران همچون دوران نورانی امام روشن ضمیر، زمینهساز گسترش لاتبازی و عربدهجوئی خواهد شد.
به این ترتیب قوة قضائیه میتواند دست در دست شهربانی آیرونساید جهت مبارزه با «بدحجابی»، هر روز دهها و بلکه صدها ایرانی را اعدام کند و سردار نقدی و دیگر سگهای هار استعمار نیز میتوانند در راستای برآوردن «خواست مردم» این جنایات را بستایند. البته بین خودمان بماند، برخلاف هارتوپورت مضحک احمدینژاد در نشست شانگهای در باب «ما میتوانیم»، حضرات تمام توان خود را از دست دادهاند. بیجهت نیست که پروفسور محمدی با «زنان معصوم» به صحنه آمده؛ «مهرنیوز» شروع به گاز گرفتن پای ولادیمیر پوتین کرده؛ و در «ام. آی. تی» قلادة امیر ارجمند رها شده.
توحش جمکرانیان ریشه در فریب و «دروغگوئی» دارد که محفل سبز متخصص آن است. از اینرو دروغگوئی در «ام. آی. تی» پایگاه ویژهای پیدا کرده. «امیرارجمند» را در این پایگاه رها کردهاند تا به طاق طویله هر قدر میخواهد جفتک بیاندازد و تفصیلات آنهم در «بالاترین» منعکس شود:
«فیس بوک 25 بهمن: [...] امیرارجمند (مستقیم از دانشگاه ام ای تی): [...] روزی از میرحسین موسوی سئوال کردم چرا زمانی که خبر این اعدامها را شنیدید استعفا ندادید؟ جواب دادند: استعفا داده بودم اما…»
اما اگر به یاد داشته باشیم، زهراخانوم، همان روزها که عربدة «یاحسین! میرحسین» سبزها فضای کشور را به کثافت کشیده بود، همسر موسوی در مورد اعدامها حرف دیگری میزد! بله، در تاریخ 26 اکتبر 2010، زهره کاظمی بیشرمانه ادعا میکند، خامنهای و موسوی در جریان این اعدامها نبودهاند و اصلاً این اعدامها به حوزه وظایفشان مربوط نمیشد:
«[...] جنايات و عمليات تروريستی آن گروه [...] بر کسی پوشيده نيست [...] اما به طوری که بارها گفته شده از اين جنايت نه آقای خامنهای و نه آقای موسوی هيچ يک اطلاعی نداشتهاند و در حوزه وظايفشان هم نبوده [...]»
پیشتر در مورد این دروغهای بیشرمانه توضیح دادهایم، پس بازگردیم به دروغهای امیرارجمندکه از همان «ام. آی. تی» میگوید، موسوی معذور بوده و بعداً در اینمورد توضیح خواهد داد:
«[...] ایشان روزی که این معذرویتها نباشد پاسخ صریحتری به جامعه خواهد داد [...]»
ایشان که به ادعای همسرشان از اعدامها بیخبر بودند، چه پاسخی میخواهند بدهند؟ قبلاً که فرموده بودند، «ما در جریان نبودیم!» فعلاً امیرارجمند به این «پرسش» ما نمیتواند پاسخ دهد، چرا که او هم «معذوریت» دارد؛ سخن گفتن «مستقیم» از مبال «ام. آی. تی» کاری است بس دشوار! پس جناب مهندس را در مبال رها میکنیم و میرویم به سراغ مهرنیوز که پائینتنة «پوتین» را مثل ضریح مقدس اماماناش دو دستی چسبیده و حاجت میطلبد.
سایت مهرنیوز، مورخ 28 خردادماه سالجاری در مطلبی تحت عنوان موهن، «پوتین در راه برلوسکنی» استخدام یک عکاس زن توسط پوتین را با شایعات مهوع پیرامون زندگی خصوصی برلوسکنی در ترادف قرار داده و ضمن تبدیل شایعه به «خبر موثق» مینویسد، هر چند سالهای گذشته «خبرهائی» در مورد رابطة ولادیمیر پوتین با قهرمان ژیمناستیک روسیه انتشار یافت، ولی اینبار نخستوزیر روسیه یکی ازمدلهای معروف این کشور را به عنوان عکاس اختصاصی و مشاور ویژه برگزیده و دیگر نمیتواند این «عمل زشت» را از چشم خبرنگاران پنهان دارد! خلاصه استخدام زن، خصوصاً اگر جوان و زیبا باشد، به زعم مهرنیوز «انتخاب» است، و «رابطه» را به اثبات میرساند:
«[...] این بار مرد یخی روسیه دست به کاری زده که نمیتواند آن را از دید خبرنگاران مخفی کند و آن انتخاب [...] یکی از مدلهای معروف روسیه به عنوان عکاس اختصاصی و مشاور ویژه است [...] عکاس اختصاصی یانا لاپیکووا نام دارد. [...] انتخاب [وی] موجی از انتقادها را [...] در بر داشته [...] فعالان اینترنتی [...] در [...] توییتر و فیسبوک مطالب زیادی را درباره این اقدام پوتین منتشرکردهاند[...]»
بله «مردم» از این استخدام سخت ناخشنوداند، حال آنکه این موضوع به «مردم» مربوط نمیشود. از یکسو نخست وزیر روسیه برای استخدام مشاور و عکاس به کسب مجوز «مردم» نیاز ندارد، و از سوی دیگر برای «رابطه» با کسی که مهرنیوز با لحن تحقیرآمیز از او به عنوان «مدل عکاسی» شناخته شده یاد میکند، هیچ نیازی به «استخدام» نیست! در واقع اگر «رابطهای» در کار بود، مسلماً این مسائل پیرامون آن علنی نمیشد! چرا که ارتباط نخست وزیر روسیه که متاهل نیز هست با زنی غیر از همسرش در افکار عمومی بازتاب منفی خواهد داشت.
در هیچ کشوری افکار عمومی چنین روابطی را مورد تأئید قرار نمیدهد؛ البته مورد حکومت جمکران که تا چند سال پیش وزیر ارشادش با هفت زن عقدی حرمسرای هارونالرشید به راه انداخته بود به کنار. باری مهرنیوز در ادامة این گزارش مبتذل میافزاید، پوتین در این «عرصه» سابقهدار است و انتشار «خبر» رابطة وی با کابانفا، ژیمناست معروف هیچ دردسری برایاش نداشت؛ روزنامهای که این «خبر» پخش کرده بود تعطیل شد! یادآور شویم، روزنامة مذکور «خبر» طلاق پوتین و ازدواج مجدد او را با کابانفا منتشر کرده بود! «خبری» که در واقع شایعه بود، شایعهای پیرامون حریم خصوصی یکی از مقامات بلند پایة کشور!
گویا مهرنیوز نمیداند شایعهپراکنی و تهاجم به حریم خصوصی دیگران جرم است، به ویژه اگر این «دیگران» مقامات رسمی کشور باشند! البته ناآگاهی مهرنیوزیها از آشفتهبازار جمکران سرچشمه میگیرد؛ باغ وحشی که همه در آن به افشاگری و شایعهپراکنی مشغولاند، چرا که همچون رهبر بیابانیشان همگی «احساس تکلیف» میکنند:
«پیشتر هم خبرهائی در بارة اینگونه اقدامات پوتین منتشر شده بود [...] برای مثال رابطة پوتین با آلنا کابائفا، ژیمناست مشهور [...] هیچ تبعاتی برای پوتین به همراه نداشت، بلکه تاوان رسوائی را روزنامة مسکوسکی کورسنپدنت پرداخت کرد و تعطیل شد[...]»
میبینیم که مهرنیوز هم احساس تکلیف کرده و استخدام یک عکاس را به عنوان «رابطه» در بوق گذاشته و در گام بعدی ضمن دفاع از شایعهپراکنی و تهاجم به حریم خصوصی، وکیل مدافع شایعه سازان شده و مینویسد، روزنامة مذکور به ناخشنودی پوتین از این مسائل اشاره کرده:
«[منابع نزدیک به دوما] گفتهاند، پوتین از دخالت در زندگی خصوصی خود ناراحت است و خواهان جلوگیری از نشر این اخبار است [...]»
مسلماً مهرنیوز کسانی را سراغ دارد که از دخالت به حریم خصوصیشان خیلی استقبال میکنند؛ این افراد همان «خنزرپنزرهای» هولیوودند که همچون حکومت جمکران بازارشان را با همین ابتذالات و شایعات گرم نگاه میدارند. باری، مهمترین بخش گزارش مستند و «موثق» مهرنیوز پیوند گ…ز به شقیقه است. این رسانه ضمن اشاره به قتل «آنا پولیتکوفسکایا»، شایعهپراکنی و انسانستیزی را با دفاع از حقوق بشر در ترادف قرار داده و مینویسد، خبرنگار روزنامة «مسکوسکی کورسنپدنت» میترسد سرانجامی چون «پولیتکوفسکایا» داشته باشد. در هر حال، مهرنیوز ازدواج مجدد پوتین را یک امر مسلم میداند و دفاع از حقوق بشر را نیز با انتشار مسائل خصوصی زندگی پوتین در ترادف قرار داده:
«[...] پس از [تعطیلی روزنامة مذکور] مدیر مراسم جشن عروسی پوتین [...] این خبر را شوخی بد خواند [...] و سردبیر نشریهای که [...] این خبر را منتشر کرده بود، از ترس جان [...] بارها از پوتین عذرخواهی کرد [...] هم اکنون خبرنگار روزنامه موسکوسکی کورسنپدنت میترسد که سرانجامی مانند آنا پولیتکو فسکایا داشته باشد [او] نیز [...] از پوتین [...] انتقاد میکرد و سعی داشت از زندگی او موضوعاتی را مطرح کند که خوشایند کاخ کرملین نیست [...]»
بله اینهم حقوقبشر در قاموس مرده شویان: تهاجم به حریم خصوصی افراد و فضولی در زندگی خصوصی مقامات! بر اساس جفنگیات مهرنیوز میباید بپذیریم خبرنگاری که در مورد تجاوز به حقوقبشر در روسیه و به ویژه در چچنی تحقیق میکرد، قصد تهاجم به حریم خصوصی ولادیمیر پوتین را داشته! جالب اینجاست که در انتهای گزارش مهوع مهرنیوز، بر «اخلاق مداری» نیز تأکید شده. پس از انسانستیزی استاد مجید محمدی که زنان قربانی حکومت توحش را به «زنان معصوم و بیگناه» تبدیل کردهاند، توحش مهرنیوز بعد دیگری از انسانستیزی و ابتذال حکومت جمکران را به نمایش میگذارد. به حکومت مردهشویان بگوییم، با فرار سعد حریری، اوضاع لبنان بر وفق مرادشان نخواهد شد و سیر قهقرائی اسرائیلپرستان در منطقه بزودی شامل حال جمکران نیز میشود.
![]()
فیلترشکنهای جدید19ژوئن2011
backslash.tk
surflogic.tk
clickhelp.info
laguiole.tk
heartyforex.tk
blade10.t
pearl-proxy.tk
mustang-prox.tk
smart01.tk
travelocitysurfhide.tk
blade09.tk
ferrari-f70proxy.tk
yellowtunnelip.tk
all4tradeunblock.tk
blade08.tk
tifaproxy.tk
cloudstrife.tk
skylitproxy.tk
danteproxy.tk
digitalconverters.info
zoepy.com
keepunlimitedweb.info
fastprojection.com
ubertunnel.com
fastmatrixtheory.com
blazetunnel.com
halfmoonbeach.in
hiddenbrowser.com
boomtunnel.com
epictunnel.com
fullspeedwebsite.tk
needlenose.tk
surfwrangler.tk
futuresurfnow2.tk
peacebox.tk
globalfb.tk
proxy-beauty.co.cc
proxyacne.co.cc
proxyasbestos.co.cc
proxydiets.co.cc
proxyforhealth.co.cc
proxy-best-forex.co.cc
ouzo1.co.cc
surftodaynow.tk
easysurfforfree.tk
vpndog.info
renameproxy.co.cc
usaproxy4free.tk
simpleviewer.info
schoolinternetbypass.info
easyknop.tk
نو یو کنت
Posted by Saeed Saman in ناهید رکسان on June 17, 2011
![]()
برای نجات اسرائیل از «فاجعة» صلح، سازمان مفلوک القاعده به ریاست «ایمن الظواهری»، جانشین «منتخب» بنلادن، پای به میدان نبرد با اسرائیل گذارد. بله، این سازمان ارواح شکمش تاکنون به «نبرد با آمریکا» مشغول بوده، و اینک همچون امام روشنضمیر میرحسین، جهت نابودی اسرائیل معرکه گرفته. باشد که از این مفر بتواند همچون دوران نورانی حاخ روحالله، با عرعر و عربده و شعار بر علیه اسرائیل و کشتار فلسطینیها دکان «شهید فروشی» را رونق بخشد و روند صلح خاورمیانه را در بنبست بیاندازد. به همین دلیل است که از یکسو مردهشویان سبز، یعنی اعضای «محفل کودتا» برای به ارزش گذاردن «مرگ» و ستایش از «خودکشی» بسیج شده و ژاژپراکنی از سر گرفتهاند، و از سوی دیگر، شهربانی کلنل آیرونساید نیز دامنة فعالیتهای شرافتمندانة خود را گسترش داده.
تحت نظارت همین «شهربانی» است که برای تهدید «تفریح ایرانیان»، اسمال تیغزنها به زنان تجاوز میکنند تا ایرانی بداند و آگاه باشد که «تفریح» کار خطرناکی است. برای آشنائی با یکی از شیوههای سرکوب شهربانی آیرونساید بد نیست نگاهی به اظهارات بیشرمانة «کرمیراد»، فرماندة نیروی انتظامی اصفهان داشته باشیم. ایشان اراذل و اوباش را برای تجاوز جمعی به زنان اعزام میکنند، بعد هم میگویند، اگر زنان حجابشان را رعایت کرده بودند شاید مورد تجاوز قرار نمیگرفتند! حال میباید از این گوسالة ننهحسن بپرسیم اراذل و اوباش چگونه آنسوی دیوار باغ را دیده و از «بدحجابی» زنان آگاه شدهاند؟! البته جای تعجب نیست، چرا که این روند پیش از انقلاب امام سیزدهم نیز رایج بود. اگر فرصت شد به یک نمونه از «خدمات» شهربانی آیرونساید اشاره خواهیم کرد؛ فعلاً به بررسی وقاحت و بیشرمی سردار «کرمیراد» بپردازیم که حتی صدای سایت «تابناک» را نیز در آورده!
سایت تابناک، مورخ 24 خردادماه سالجاری در مطلبی با کد: 170677 مینویسد، فرماندة نیروی انتظامی استان اصفهان بجای آنکه در مورد عدم امنیت در منطقة تحت نظارت خود توضیح دهد، «بدحجابی» را دلیل تجاوز معرفی میکند:
«فرمانده نیروی انتظامی [...] بجای آنکه توضیح دهد، چرا شروران معروف منطقه استحفاظی ایشان که [...] قرار بود [...] هر هفته خود را معرفی کرده و تحت نظر باشند [...] بی واهمه وارد یک مهمانی شده، مردان را حبس کرده، لباسهای زنان و دختران را دریده و آنان را مورد تجاوز قرار دادهاند [..] اظهار نظر کردهاند که اگر [...] خانمها حداقل حجاب را در اين باغ رعايت كرده بودند شايد مورد آزار و اذيت قرار نميگرفتند [...]»
بله! مسلما امثال «کرمیراد»، یعنی اوباشی که در رأس شهربانی «مید. این. یو. کی» قرار گرفتهاند، نمیتوانند بگویند چنین عملیات قهرمانانهای مستقیماً تحت نظارت شهربانی صورت میگیرد و هدفی جز ارعاب ایرانیان و به ویژه زنان دنبال نمیکند، چرا؟ چون وظیفة شهربانی در یک جامعة بهنجار تأمین امنیت شهروندان است؛ حال آنکه شهربانی مرزپرگهر، از بدو تأسیس وظیفهای جز ایجاد حاشیة امن برای گروههای تبهکار جهت تأمین منافع کارخانة رجاله پروری نداشته و ندارد. به همین دلیل است که اظهارات سرشار از حماقت و وقاحت «کرمیراد» ظاهراً مورد تأئید سخنگوی قوة قضائیه حکومت جمکران، و مورد اعتراض «تابناک» قرار میگیرد:
«[...] متأسفانه در مصاحبة سخنگوی دستگاه قضائی نیز شاهد [اینگونه توجیهات] بودیم [...]»
برای دریافت ابعاد وقاحت سرداران استعمار، به خوانندگان گرامی این وبلاگ مطالعة گزارش «تابناک» را توصیه میکنیم. یادآور شویم پیش از انقلاب کبیر ژنرال هویزر نیز در کشورمان، روسای شهربانی وظایف مقدسشان را به همین خوبی انجام میدادند، ولی امکان شکرخوریهای کرمیراد را نداشتند، چرا که پوشش بردگان برای زن ایرانی هنوز اجباری نشده بود. اجباری شدن آن تکه پارچه باعث پیشرفت و ترقی شهربانی جمکران در عرصة توحش شده. حال بهتر است به نقل یک صحنة «تأمین امنیت شهروند» بپردازیم که بعضیها از توهم به در آیند و دریابند که شهربانی جمکران تداوم منطقی شهربانی پهلویها است.
یکی بود یکی نبود! در شهر تهران، 4 اتومبیل که به سوی غرب حرکت میکردند، مورد تعقیب و تهاجم اراذل و اوباش شهربانی قرار گرفتند. دلیل هم اینکه، سرنشینان اتومبیلهای مذکور زنان و مردان جوان بودند! نویسندة این وبلاگ «تعقیب» و بخشی از «تهاجم» را شاهد نبود! به عبارت دیگر، «ما دیر رسیدیم!» زمانی رسیدیم که اوباش راه بر 4 خودرو سد کرده، و «مردان» برای دفاع از زنان همراهشان، با اینان درگیر شده بودند. دیر رسیدن ما از لطف «عموجان» ناشی میشد!
عموجان، یعنی تیمسار «صاد»، نماینده ویژة اعلیحضرت در یکی از پیمانهای امنیتی بود و هیچ نسبتی هم با پدرم نداشت؛ از دوستان خانوادة مادرم بود، بگذریم. قرار بود عموجان ما را به زیارت «کازینو واریان» ببرند. گویا ورود به «واریان» برای افراد زیر 18 سال ممنوع بود، شاید هم نبود و سرنشینان پلید آن 4 اتومبیل به ما دروغ گفتند تا مزاحمشان نشویم. در هر حال برای اینکه ما «بچهها» مطمئن شویم، «عموجان» حاضر شدند ما را تا کازینو همراهی کنند. خلاصه آن 4 اتومبیل رفتند و ما هم به دنبالشان راه افتادیم. رانندة عموجان که گویا سرگرد ارتش بود و با لباس شخصی رانندگی میکرد اصلاً اهل آرتیستبازی نبود، به همین دلیل ما دیر رسیدیم؛ زمانی رسیدیم که جنگ مغلوبه شده بود! راننده توقف کرد، عموجان با حیرت به این صحنه مینگریست و نمیدانست چه بکند. نه میخواست و نه میتوانست وارد دعوا شود؛ نه میتوانست رانندهاش را برای کمک بفرستد، و از همه مهمتر برای ما «بچهها» نگران بود که 18 سال هم نداشتیم، ولی برای «تجاوز» مناسب بودیم. چند لحظه به سکوت گذشت که دو اتومبیل دیگر برای کمک به اوباش از راه رسیدند. اینجا بود که راننده درنگ را جایز ندانست؛ دور زد و با سرعت به طرف خیابان جمشیدآباد راهاش را ادامه داد.
از خیابان آیزنهاور که گذشتیم، راننده حوالی یک کوچة «شرقی ـ غربی» خودرو را نگاه داشت، و پیاده شد. نیازی به توضیح نیست که بگویم ما «بچه ها» از فضولی در حال انفجار بودیم ولی نمیتوانستیم فضولی کنیم و از عموجان بپرسیم جریان چیه! عموجان هم ساکت بود. پس از چند دقیقه راننده از راه رسید و همه را به خانه بازگرداند. فردای آنروز همه از جزئیات ماجرا با خبر شدند. رانندة عموجان با یکی از افسران ساواک تماس گرفته بود و برای پایان دادن به جنگ خیابانی، نیروی انتظامی خود را به سرعت به محل درگیری رسانده بود. البته بدون اینکه کسی را دستگیر کند!
همان شب، از سرنشینان 4 اتومبیل، دو نفر در بیمارستان بستری میشوند و … و بزرگترها به ما گفتند مواظب باشید، «شهر امن نیست!» هنوز با انقلاب امام روشنضمیر خیلی فاصله داشتیم، و هنوز دکان مرگفروشی پیشخدمتهای رمزی کلارک افتتاح نشده بود. حال که به پیشخدمتهای «رمزی کلارک» حقطلب رسیدیم، بهتر است به گلة کفتارها بگوئیم، حتی اگر ساواک و شهربانی جمکران از کشته پشته بسازند، ما با «مرگپرستان» همصدا نخواهیم شد. در وبلاگ «خرکره و طاووس» گفتیم، مرگ در هر حال تأسفآور است، ولی ما اجازه نمیدهیم مشتی هوچی و خودفروخته از قماش زهرمار نژاد و شرکاء فضای سیاسی را به مرگ و خشونت بیالایند.
گویا همپالکیهای «زهرمار نژاد» جنجال به راه انداختهاند که چرا همه در مورد مرگ هاله سحابی و بقیه با اینان همصدا نمیشوند. بله حضرات هنوز به قدرت و شوکت نرسیده، پای خود را جای پای امام روشن ضمیرشان گذاشته و خواهان «اصلاح قلمها» شدهاند، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. بیدلیل نیست که برای بوقهای ارتش ناتو در ایران فقط «ملی ـ مذهبی» و آیات عظام مترقی میتواند موجودیت سیاسی داشته باشد. به گواهی تاریخ معاصر کشورمان، اینان همواره شیفته و فریفتة «مرگپرستان» و آشوبطلبان بوده و هستند. به همین دلیل است که به خشتک موسوی و کروبی و نهضت منفور عاظادی دخیل بستهاند. و برای تقویت جبهة همین مرگپرستان است که «استراتژی» سازمان القاعده را به شعارهای امام روشن ضمیر میرحسین نزدیک کردهاند. و شاید به همین دلیل بنیاد «کارلایل» امروز وارد بورس نیویورک شد؛ تفنگفروشها هرگز «ناامید» نمیشوند! البته اینبار ممکن است ناامید شوند، چرا که ارتباط «امیدشان» با واقعیات زمان حال گسسته و در توهم «گذشته» ریشه دارد. همانطور که «حاخعلی» خامنهای هم به امید واهی، شعار «ما میتوانیم» اوباما را به خمینی منسوب کرد، در نتیجه امروز دفتر «فرانس پرس» در اردن به دلیل «شایعهپراکنی» مورد حمله قرار گرفت! و اینچنین بود که احمدینژاد نیز ناچار شد در کنفرانس شانگهای ذکر «ما میتوانیم بگیرد!»
بالاخره شعار پوچ «یس، وی کن» از طریق احمدینژاد به نشست شانگهای راه یافت! به یاد داریم که مقام معظم در مراسم ارتحال این شعار نغز و پرمغز را به «حاخ روحالله» منسوب کرده بودند. روز گذشته، احمدینژاد به بهانة انتقاد از آمریکا و استعمار و بردهداری و غیره، همین شعار را به دیمیتری مدودف تقدیم کرد! مهرورزی گفت «ما میتوانیم»، اما در پایان نشست شانگهای معلوم شد حکومت جمکران اشتباه کرده و نمیتواند! در این نشست همه لباس مرتب پوشیده بودند، کراوات زده بودند بجز احمدینژاد. ایشان چون در اقلیت بودند در برابر دوربین دستشان را بجای کراوات از گردن آویزان کردند؛ که بتوانند، ولی باز هم نشد! اما توانستند همچون «میمته» چادر مجازیشان را محکم بچسبند که از گزند اوباش اصفهان در امان بمانند. البته «ناتوانی» جرم نیست و برای همه پیش میآید؛ از جمله برای «مرگفروشان» که جهت توجیه تخریب انسان، زندگی را به «تقدس» میآلایند.
حضورشان بگوئیم «زندگی» فاقد تقدس است، چرا که دست الهی در ایجاد آن نقشی نداشته! وقتی میگویند، «تن آدمی شریف است، به جان آدمیت!» برای تفهیم این نکتة اساسی است که به بعضیها حالی کنند، خداوند لطف نکرده که انسان را بیافریند، چرا که این «خداوند بخشندة مهربان» از درک ارزش زندگی انسان ناتوان است. باری «ناتوانی» به مرگفروشان جمکران و خداوندشان محدود نمیشود؛ رسانههای غرب نیز سخت به فسفس افتادهاند؛ به ویژه «آرته»، شبکة مشترک تلویزیونی آلمان و فرانسه. البته قرار نبود فسفس «آرته» را شاهد باشیم؛ اتفاقی بود. شانس آوردیم، یکنفر که سخت دلخور شده بود، جعبة جادو را روشن کرد، و اینگونه بودکه افلاس «مشترک» را به چشم دیدیم.
«جونم براتون بگه!» یک برنامة مفصل روی «ایران» تهیه کرده بودند تا بتوانند دکان اسلامگرایان و دیگر فاشیستهای هوادار جنبش سبز را رونق بخشند. پس جای تعجب نیست که در چنین فیلمی، شعارهای پوچ و توحش سبزها را به ویژه در دانشگاه شاهد باشیم. دانشجویان فرهیختة جمکران زوزه میکشیدند؛ «مرگ بر تو!» و ما مبهوت به این صحنه مینگریستیم و خوشبختانه برایمان توضیح دادند، این دانشجوهای «متمدن» و ضدخشونت از حضور بسیجیان در دانشگاه ناراضی هستند!
البته از ترجمة شعار «مرگ بر تو» خودداری شده بود تا مخاطب فرانسوی به عمق توحش اوپوزیسیون «بافرهنگ» جمکران پی نبرد؛ ولی خوب بعضیها به دلیلآشنائی به زبان فارسی علاوه بر شعار «مرگ برتو»، شعارهای مودبانه، لطیف و آخوندی نظیر «بسیجی بروگمشو»، «مرگ بر دیکتاتور»، «دانشجو میمیرد، ذلت نمیپذیرد» و «میجنگم، میمیرم، رأیمو پس میگیرم» و غیره را میفهمند! و اینگونه بود که ما هم فهمیدیم! فهمیدیم که «پیام» اصلی پروپاگاند «آرته»، به ارزش گذاشتن خشونتطلبان کذا به عنوان مخالفان اصلی حکومت اسلامی است.
البته مخاطبی که به زبان فارسی آشنائی نداشته باشد، به دلیل تحریف سخنان «قهرمانان» فیلم کذا مشکل میتواند به محور پروپاگاند فیلم «مستند» ساخته و پرداختة « مانون لوازو» پی ببرد. به عنوان مثال، این مخاطب خوشبخت نمیتواند دریابد که خوانندة «رپ» در واقع به بازتولید آیات توحش قرآن مشغول است، اعمال حکومت را غیراسلامی میخواند و به دنبال «اسلام خوب» میگردد: «کجای قرآن گفته؟ [...]» و غیره! یا اینکه، اگر کسی با مقامات حکومت توحش جمکران آشنائی نداشته باشد، نمیتواند از دلایل واقعی حضور آن تل چادر سیاه در شورای شهر تهران آگاه شود.
عیال تاجزاده، یعنی خواهر آخوند محتشمی جنایتکار به همراه مادر یک «شهید» در شورای شهر تهران حضور یافته و در باب خشونتها میگفت، «اسلام نگفته…!» بعد به زبان فرانسه به ما میگفتند، چند روز پس از این اظهارات، او را دستگیر و زندانی کردهاند! خلاصه فیلم خوبی برایمان نمایش دادند. در این فیلم، فاشیستها با توسل به واژگانی نظیر «گشتاپو» و «شب کریستال» و غیره که به آلمان نازی ارجاع میدهد طرف مقابل را به فاشیسم متهم میکردند و همزمان راوی فیلم به ما میگفت هر شب هزاران نفر روی بام خانهها اللهاکبر میگویند!
بام خانه ها را میدیدیم، عربدة الله اکبر را هم میشنیدیم، ولی هیچکس روی بام نبود! فکر نکنید اینها به «شایعهپراکنی» مشغولاند! باری، فیلم کذا برای «میمته» نیز جایگاه ویژهای در نظر گرفته بود، چرا که ایشان همان کسی هستند که حجاب را برای مردان ایران نیز به ارمغان آوردند و به ادعای راوی فیلم این امر یک انقلاب فرهنگی بوده! در مورد «میمته» و حجابشان پیشتر به تفصیل توضیح دادهایم. اینحضرت را حین سخنرانی به ما نشان داده و گفتند دانشجوی ممتاز در رشتة فلان و بهمان است بعد هم سخنان مادرشان را برایمان پخش کردند. خلاصه یک «فیلم» ساخته بودند با شرکت انواع «مادران» سوگوار، «داغدار»، فرزندان در بند، دانشجویان فراری و زنان چادری و بیچادری که همه و همه «اسلام خوب» میطلبیدند. «آرته» نیز «خواست مردم» را در بوق گذاشته و میخواست رأیشونو در راه یک اسلام خوب از «غاصب» پس بگیره! اما جالبتر از همه عدم موفقیت مجری برنامه در «ارشاد» شرکتکنندگان در میزگرد به «راه راست» و «علوی» بود!
احمد سلامتیان، ابوالفضل جلیلی و پرستو فروهر در این میزگرد حضور داشتند و هیچیک از «اسلام خوب» نگفتند؛ همه از جنبش مدنی ایران یاد میکردند و میگفتند غرب نباید این جنبش را تنها بگذارد. حال آنکه منافع غرب هرگز چنین ایجاب نکرده و نمیکند. شرایط اسفبار عراق، افغانستان، سوریه و لیبی و مسیر تبلیغات رسانههای غرب شاهدی است براین مدعا.
به عنوان نمونه روز گذشته شبکة «بی. اف. ام. تیوی»، ضمن اشاره به راهپیمائی طرفداران بشار اسد در سوریه گفت، «ولی در روستاها اعتراض ادامه دارد!» بعد با یک پیرمرد ریشو و مسلح مصاحبه کرد که میگفت، «فقر بیداد میکند، در این روستا هیچ نداریم! نه آب، نه نان، ….»، و ما متحیر بودیم که ایشان با اینهمه «فقر» چگونه و از چه راهی توانستهاند برای خود و همرزمانشان تجهیزات نظامی نو و تفنگهائی تهیه کنند که برق قنداقشان چشم آفتاب را کور میکرد. بعد که معلوم شد روستای مذکور در ساحل مدیترانه و همجوار ترکیه است دریافتیم این رجب اردوغان است که به «خواست مردم» سوریه لبیک گفته، البته به دستور ارباب.
اربابی که رویای ایجاد محور ضد غربی «مصر ـ ترکیه ـ ایران» را در ذهن علیلاش میپروراند! به عبارت دیگر، خارج از جمکران، جیرهخوار پنهان غرب، ترکیه، عضو رسمی ناتو، نیز میبایست نقش «ضد غرب» ایفا میکرد! اما پس از اخراج دیپلمات جمکران از مصر و انتشار نتایج درخشان انتخابات ترکیه، و به ویژه پس از اخراج جاسوس اسرائیل از مصر، و انتشار استراتژی القاعده، معلوم شد اوضاع خرابتر از آن است که مینماید.
حاکمیت اسرائیل میخواهد به کمک القاعده خود را در انزوای کاذب قرار دهد، تا راهی جهت گریز از روند صلح بیابد. اما این ترفندها راه بجائی نخواهد برد. همچنانکه دیدیم توطئهگران «گوادالوپ» که قصد داشتند برای استقرار حکومت اسلامی در سوریه علیه این کشور در شورای امنیت قطعنامه به تصویب برسانند، ناکام ماندند و یانکیها نیز برای از سر گرفتن مذاکرات صلح در فلسطین به دستوپا افتادند. خلاصه بگوئیم، بجای «یس، وی کن» که شعار باراک اوباما بود، فعلاً باید به شعار «نو، وی کننات» رضایت بدهند؛ پس به «زبان مردمی» به اینان میگوئیم، «نو، یو کنت!»
![]()
فیلترشکنهای جدید17ژوئن2011
bulkoptionsurf.tk
lockthespeed.tk
pushrollblast.tk
nyanyaspeed.tk
morphfaster.info
proxiesforyoutube.info
topratedproxy.tk
freefastproxyserver.info
viewsaveweb.info
unblockableweb.co.tv
bernardproxie.info
freetoproxy.tk
proxie4all.info
pursuitliftstock.tk
surfatt.tk
knockrocket.tk
newrefferal.tk
wisdomhighway.info
kajadehkaya.co.cc
stockinsider.tk
freewayweb.co.tv
elcar.tk
trustvirtual.info
proxygetfree.co.cc
nationwideins.tk
surfoptimized.tk
proxyoption.tk
zoepy.com
keepunlimitedweb.info
boomtunnel.com
quicktrig.com
fastmatrixtheory.com
ubertunnel.com
fastprojection.com
epictunnel.com
hiddenbrowser.com
blazetunnel.com
cybersquare.info
homecontentfiltering.tk
myusvpn.info
free-proxy-rank.info
vpnsupplier.info
forexfastearnings.tk
anonymousatschool.info
toplimited.tk
proxydualstack.tk
moskepu.tk
schoolsecuritybypass.info
proxyportal.info
speedrodproxy.tk
zytel.tk
stillfastweb.co.tv
proxypress.tk
trulyhide.info
refiloans.tk
دائیجان ایر
Posted by Saeed Saman in سعید سامان on June 17, 2011
![]()
بحث امروز را به بررسی مصاحبة سخنگوی «فارسیزبان» وزارت امورخارجة ایالات متحد با رادیوفردا اختصاص میدهیم. البته در ارتباط با همین مصاحبه و مطالبی که ایشان پیرامون مسائل منطقه عنوان کردهاند، میبایست نگاهی نیز به تحولات خاورمیانه، خصوصاً جنگ داخلی و «اعلام نشده» در سوریه، و بنبست سیاسی اسلامگرایان در ترکیه میداشتیم؛ مباحثی که به روزهای آینده موکول خواهد شد. پس برویم به سراغ آقای «الن ایر!»
در گام نخست، از آنجا که سخنگوی وزارت امور خارجه ایالات متحد به زبان فارسی تسلط دارند، امیدواریم تمامی دوستداران انگلیسیزبان وبلاگ سعید سامان که از ما تقاضای ارائة «خلاصة مطالب» به زبان انگلیسی دارند، تا از شر گوگل و دیگر نرمافزارها که قادر به ترجمة درست متن نیستند خلاص شوند، از ایشان تبعیت کرده، زحمت و مرارت فراگرفتن زبان فارسی را بر خود هموار نمایند؛ فارسی شکر است! با این وجود، علیرغم احترامی که به دلیل فراگرفتن زبان فارسی برای سخنگوی وزارت امور خارجة آمریکا قائلایم، از نقد و بررسی اظهارات ایشان غافل نخواهیم شد؛ چه این اقدام خوشایند باشد، چه بعضیها را دلچرکین کند.
بخشی از مصاحبة مذکور که روز جمعه صورت گرفته در رادیوفردا، مورخ 23 خردادماه 1390 منعکس شده، و گزیدة مطالب این مصاحبه در وبلاگ امروز را از سایت رادیوفردا برگرفتهایم. در برابر این پرسش که اکثر ایرانیان مطرح میکنند، و بر اساس آن «تحریمهای» اعمال شده بر کشور ایران بیشتر شامل حال تودهها و خصوصاً طبقات آسیبپذیر میشود، سخنگوی محترم میفرمایند:
«هدف ما به طور قطع اين نيست که مردم ايران آسيب ببينند.»
البته ما مطمئن هستیم که هدف آمریکا آسیب رساندن به مردم ایران نیست، چرا که این عمل فینفسه منفعتی برای آمریکا ندارد. همانطور که «ب ـ 52ها» هنگام بمباران هانوی و دهات اطراف سایگون فقط ویتکنگها را هدف قرار میدادند! تصاویر پیکر صدها کودک که بر اثر انفجار بمبهای فسفری بدنشان سوخته بود، کار این کمونیستهای «چش چپ» بوده! امروز نیز در افغانستان هر بار جنگندههای «محترم» و «بشر دوست» آمریکائی بر سر کودکان و زنان در مجالس عروسی و عزا بمب میاندازند و جماعتی را لت و پار میکنند، وزارت امور خارجه و یا سخنگویان محترماش آناً از مردم «عذرخواهی» میفرمایند تا یادآور شوند اشتباهی در کار آمده؛ «جتهای جنگی ما برای کشتار مردم به آسمان افغانستان نیامدهاند.» جالب اینجاست که خارج از ادعاهای «رسانهای» و عوامفریبانه، دلیل واقعی حضور آمریکا در افغانستان هنوز به صورت رسمی اعلام نشده! بگذریم.
ولی مورخان، رد این نوع «سخنوری» بیشرمانه را حتی در واپسین روزهای جنگ دوم جهانی و بمبارانهای بیدلیل ملت آلمان، و یا انفجارهای اتمی در کشور ژاپن نیز مشاهده میکنند. یعنی در یک بررسی تاریخی که از روابط دولت ایالات متحد با ملتهای جهان صورت میدهیم، در برهههای مشخصی شاهد بازتولید این «سخنوری» هستیم. به طور مثال، هنگام پایان جنگ در ژاپن و در مقطعی که مرگ هیتلریسم دیگر قطعی شده بود، این سخنوری سر از کاسه به در میآورد. در این دوره بود که «دعوای واقعی» بین آمریکا، شوروی و انگلستان بالا گرفت. در این برهه ارتش ایالات متحد میبایست نشان دهد تا کجا میتواند از طریق قتلعام غیرنظامیان و ایجاد وحشت در مناطق جنگزده، نیروهای متفاوت «ملیگرا»، آزادیخواه و حتی نطفههای مارکسیست را که طی مبارزات ملتها بر علیه اشغال نازیها و یا ژاپنیها به وجود آمده بودند نابود کرده، دولتهای دستنشاندة واشنگتن را در سراسر اروپای غربی و جنوبی، و آسیای شرقی و جنوبی سر کار بیاورد. بله، در این مقطع تاریخی نیز همین «سخنوری» را شاهد هستیم.
البته در این «سخنوریهای» عالمانه، عوامل ارتش «پیروزمند» ایالات متحد از مبارزه با «بلشویسم» و حفظ آزادی انسانها همانطور که بارها گفتهایم استفادة بهینه میکردند. اینان از وحشت تودهها از «بلشویسم» همان استفادهای را میکردند که پیشتر در آغاز جنگ دوم، از نژادپرستی آلمانیها صورت میدادند! جالب اینکه، ارتش ایالات متحد در شرایطی سوار بر کشتیهای جنگی به مصاف «نژادپرستان نازی» میشتافت که سربازان رنگین پوست آمریکائی حق نداشتند در نهارخوری سربازان سپیدپوست غذا بخورند! ارتباط جنسی سربازان سیاهپوست با زنان سپیدپوست در کشورهای «اشغالشده» نیز جرم به شمار میرفت و به محاکمة «مجرم» در دادگاه صحرائی و صدور حکم اعدام منجر میشد! شاید این «برگ افتخارآفرین» هنوز در ارتش ینگهدنیا به ثبت نرسیده باشد، ولی تاریخ معاصر شهادت میدهد که دهها سرباز رنگین پوست به «جرم» همین ارتباط به جوخههای آتش در اروپا سپرده شدند. این بود «آزادیخواهیای» که آمریکا طی جنگ بر علیه نازیها مبلغاش به شمار میرفت. خلاصه، کشوری که خود قادر نبود، و هنوز هم قادر نیست تجربة شوم نژادپرستی و برده داری را پشت سر بگذارد، برای جهانیان نسخة «آزادیخواهی» میپیچید. و امروز هم در بر همین پاشنه میچرخد. آقای «ایر» میگویند:
«26 سال دود چراغ خوردم تا فارسی ياد بگيرم، اما هنوز ايران نرفتهام.»
ما هم به ایشان میگوئیم، اگر به ایران تشریف نبردهاید، به محلههای فقیرنشین واشنگتن و شیکاگو و نیویورک هم نرفتهاید؟ آنجا که پلیس محترم شبکههای «مردم» را به جان رنگینپوستهائی میاندازد که روی سر هم انباشتهاید؟ ایران همان است که شما در همسایگیتان دارید، حکومت زور، سرکوب خیابانی، خودفروشی، اعتیاد و همانکه در همسایگیتان هرگز به آن نگاه نکردهاید. بهتر است نگاه کنید، درست نگاه کنید. شما ایران را ندیدهاید، ولی نویسندة این وبلاگ سنگ سنگ ایالات متحد را از زیر پای به در برده. از «الپاسو» در جنوب تا آبشار نیاگارا در شمال! اگر خوانندگان فارسیزبان ما «وودی گوتری» را نمیشناسند، شما حتماً در حزب دمکرات به آثار این هنرمند مفتخر هستید! «گوتری» میگوید:
از کالیفرنیا تا جزیرة نیویورک
از جنگل «رد وود» تا آبهای گلفستریم
ما همة این آمریکا را دیدهایم؛ از تونلهای کالیفرنیا که روزها کارگران فراری مکزیکی را در آنها پنهان میکنید تا شبهنگام به انگورچینی «مفت و مجانی» برای مزرعهداران محترم مشغول شوند، تا «کانتریکلابهائی» که توحش، توجیهشدگی، کلهپوکی و تازه به دوران رسیدگی اعضای آن هر انسان آزادهای را به حال تهوع میاندازد؛ ما اینهمه را دیدهایم! و خدمتتان بگوئیم، این آمریکا اصلاً جای آدم نیست؛ شما هم اگر در این مملکت زندگی میکنید به این دلیل است که عادت کردهاید؛ دور از جان شما میگویند آدمیزاد به ک…ن دادن هم عادت میکند، زندگی در ایالات متحد که جای خود دارد. در مطلبی تحت عنوان «چرخه و چارپایه» گفته بودیم، آخوندها جامعة ایران را به قرون وسطی برگرداندهاند تا بتوانند موجودیت و حضور خودشان را در جامعه توجیه کنند؛ شما هم با بمبافکن، ناوشکن و موشک و لاتولوتهای مسلحتان به جان جهانیان افتادهاید تا دنیا را به جهنم تبدیل کنید و ملتها بالاجبار در جبین آمریکای شما «سایة بهشت» ببینند. عزیز جان! چقدر شما و آخوندها به هم نزدیک هستید و نمیدانید:
«ما [با] تشديد فشار برحکومت ايران [...] [میخواهیم این حکومت] [...] در ارتباط با منع گسترش سلاحهای هستهای و در ارتباط با حقوق مدنی و سياسی، به تعهدات بينالمللی خود پایبند [باشد] و مطالبات مردم ايران را برآورده [کند].
عرض نکردم به آخوندها خیلی شبیه هستید؟ از قضای روزگار آخوندها هم دقیقاً همین حرفها را میزنند. فقط مسئله این است که این «سلاحهای» به اصطلاح هستهای معلوم نیست از کدام سوراخ سر درآورده؟ حتماً این حکومت مفلوک اسلامی که تخصصاش «شک بین دو و سه» است، رأساً به ساخت و پرداخت «بمب اتمی» مشغول شده. ولی موضوع دیگری هم مطرح میشود، این «مطالبات مردم ایران» که شما از آن دفاع میفرمائید دیگر چه صیغهای است؟ بازگشت یک جنایتکار شناخته شده به نام میرحسین موسوی به ریاست قوة مجریه چه ارتباطی با «مطالبات ملت» دارد؟ بعید میدانیم که خواست ملت ایران همان باشد که شما میگوئید؛ مگر اینکه شما بیش از ما ایرانی باشید، و خواست ما را بهتر از خودمان بشناسید.
در مورد «بمب»، حکومت اسلامی بارها و بارها در سطح بینالمللی رسماً عنوان کرده که قصد ساختن بمب اتمی ندارد؛ نمیدانیم درست میگوید یا خیر! ولی شما عکس حرف اینها را میزنید، بعد هم با وقاحت تمام از ملت ایران میخواهید حرف شما را قبول کند، و حرف حکومت اسلامی را رد کند؛ هیچ سند و مدرکی هم در کار نیست! چند عکس هوائی میاندازید و در رسانهها هیاهو و غائله به پا میکنید. ولی آنچه غیرقابل تردید است، بهرة اقتصادی و مالیای است که شما از اعمال تحریمها به جیب مبارکتان میزنید. تمامی مایحتاج خلقالله را چندلاپهنا میفروشید؛ نه گارانتی در کار است و نه تعهدی! وجود «فرضی» این عملیات «بمب سازی» بهترین بهانه برای شما شده؛ ملت ایران را میچاپید.
نفت ایران بشکهای یکصد دلار در بازارهای جهانی به «فروش» میرسد، هر روز ملت ایران فقیرتر، گرسنهتر و درماندهتر میشود. هر وقت هم آبها از آسیاب میافتد نوکرانتان در داخل هیاهو به راه میاندازند، یا به قول رادیوها، «غنیسازی» میکنند. بلندگوها هم هیاهوی نوکرانتان را بازتاب میدهند، تا باجتان را از طرفهای مربوطه، چه ایرانی و چه غیرایرانی بگیرید. بعد سروصدا فروکش میکند؛ تا دوباره سر بزنگاه جیغوویغتان در بیاید و در ایران «غنیسازی»کشف کنید! «دییر» آلن جان! با این روئی که شما دارید اگر ایران رفتید حتماً سری به حوزهها بزنید که جایتان همانجاست:
«[...] اصل مطلب نفت و منابع طبيعی ايران نيست. اصل مطلب اين است که مردم ايران درست مثل مردم سراسر دنيا حق دارند يک حکومت پاسخگو و شفاف داشته باشند. اگر چنين حکومتی داشته باشند هم به نفع مردم ايران است و هم به نفع دولت آمريکا.»
باید قبول کنیم که مستر «ایر» از مطالبات «مردم» خیلی خوب دفاع میکنند! دستتان درد نکند! چرا از مطالبات ملتهای دیگر که مستقیماً تحت نظارت ارتش آمریکا زندگی میکنند حمایت نمیکنید؟ مثلاً ساکنان عربستان و عراق، و یا مردم افغانستان و پاکستان و امارات و … راستی چرا چسبیدهاید به «حق» ملت ایران و از دیگران دفاع نمیکنید؟ مگر دیگران نمیخواهند «آزاد» باشند؟ چرا حقوقشان مورد حمایت کاخسفید قرار نمیگیرد؟ اصلا «منطقه» به کنار، چرا همین چند سال پیش در تایلند کودتا کرده بودید؟ حتماً برای حمایت از «مطالبات مردم» بوده.
قبلاً هم برای حمایت از «مطالبات مردم»، امام خمینی را از نجف به تهران آورده بودید؛ یادتان که نرفته؟ ما هنوز یادمان است؛ چه «مطالباتی» بود، آدم کیف میکرد: «مرگ بر شاه»، «چپ و راست نابود است، اسلام پیروز است»، مرگ بر منافق، مرگ بر اسرائیل! باز هم برایتان بگوئیم؛ «مرگ بر بیحجاب»، «مرگ بر …» به این میگویند «مطالبات مردم!» آهای مردم! یاد بگیرید.
روزی بود روزگاری بود، پشت حموم گودالی بود! یک بلشویسم احمق و کوردل در مسکو حکومت میکرد که خودش نتیجة کودتای ارتش تزارها بود! در این روزگار پرگودال، یانکیها از «مردم» خیلی میترسیدند؛ حزب توده هم در ایران اسم روزینامهاش را گذاشته بود «مردم!» برای ترساندن یانکیها. چرا؟ چون «مردم» با بلشویسم ارتباطی خطرناک برقرار کرده بودند، به همین دلیل لاتولوتهای نانخور یانکیها مرتباً برای حفظ «حقوق بشر» کودتا میکردند. در ایران، در یونان، در ترکیه، در عراق، در پاکستان، در … آقا! روزی نبود که برای حمایت از «حقوقبشر» کودتا نشود. آن روز و روزگار خیلی از «حقوقبشر» حمایت میشد، آره جونم! یادش بخیر! چند سالی گذشت. این بلشویکهای احمق آنقدر کثافتکاری کردند که عین تاپاله «هبوط» فرمودند و افتادند توی مبال. اینگونه بود که خطر «مردم» از میان رفت و حالا کودتاچیها بجای دفاع از «حقوقبشر»، از «مردم» حمایت میکنند:
«پولهای گزافی در اين راه صرف شده تا مردم اين منطقه بتوانند به اينترنت دسترسی پيدا کنند.»
آخر کار ما ملت مدیون یانکیها خواهیم شد؛ کلی برای اینترنت ما «سرمایهگزاری» کردهاند و نمیدانیم. در کویت، عراق، امارات، عربستان سعودی، بحرین، پاکستان، افغانستان، کشورهائی که تحت اشغال ارتش آمریکا و متحداناش است نیز برای اینترنت و آزادی دسترسی به «اطلاعات» خیلی زحمت کشیده شده. به طور مثال، کشور عراق، در مقام یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان، پس از سالها اشغال نظامی توسط همین ارتش آمریکا عملاً شبکة اینترنت ندارد! آقا! القاعده نمیگذارد؛ همان القاعدهای که بالاخره جسد «رهبرش» را مجبور شدند بعد از ده سال از آب نمک دربیاورند و بیاندازند توی آب دریا!
آنها که حرف ما را قبول ندارند به آمار جهانی اینترنت که خود آمریکائیها منتشر میکنند مراجعه فرمایند! به آمار اینترنت جهانی مراجعه کنید تا به میزان «صحت» اظهارات و حسننیت آقای «سخنگو» پی ببرید. خلاصه ایشان پنداشتهاند با «بچه» حرف میزنند! حالا که برای اینهمه «ملل» اینترنت خوب و آزاد آوردهاند، قرار شده تحت نظارت حکومت آخوندی، البته به ریاست میرحسین موسوی جنایتکار و همسر متقلب و چادرسیاهاش برای ما ایرانیان هم دستها را بالا زده، به قول خودشان «انشاالله» اینترنت خوب بیاورند؛ مثل اسلام خوب. اینقدر آمریکا برای شما زحمت کشیده، «کفر نعمت» میکنید؟ تف به رویتان! معلوم نیست این آمریکا که اینهمه کشته مردة «اینترنت آزاد» است، چرا روسیه را به دلیل سانسور اینترنت «محکوم» نمیکند؟! قرار نشد ها:
«آدم ياد دائی جان ناپلئون میافتد و اينکه کار کار انگليسیها است و مش قاسم تفنگم را بياور.»
نه! جان من تفنگ نیارید! ما از تفنگ آمریکائیها خیلی میترسیم. از روزی که در تهران با شعبان بیمخ کودتا کردید، و بعد هم ماشاالله قصاب با تفنگچیهای ارتش شاهنشاهی کودتای 22 بهمن را به «حساب ملت» نوشت، از تفنگ آمریکائی هراس عظیمی به دلمان افتاده. ولی با شنیدن اظهارات شما دلگرم میشویم؛ موش بخوره شما رو! به قول خودتان «انشاالله»، موش شما را بخورد!
ما که میدانیم یانکیجماعت فقط به نوکرهایاش «دستور» میدهد، شما چرا پنهان میکنید جناب سخنگو؟ شما که طوطی «شکرشکن» هستید و قند پارسی به «واشینگتن» میبرید. چینیها برایتان تنبان و پستانبند و «فتخبند» مجانی میدوزند، مرتباً به آنها ایراد میگیرید که چرا اینترنت را سانسور میکنند! برای ملاها که هروئین خالص و تریاک دبش تقدیمتان میکنند، فیلترشکن درست کردهاید! ولی روسیه و هند که توی سرتان میزنند و مرتباً با موشکهای مجهز به کلاهکهای هستهای مانور میدهند و زیر گوشتان مینوازند، اینترنتشان «نقص» ندارد؟
ای داد و بیداد! آقای سخنگو را خیلی ناراحت کردیم. بالاخره مجبور میشوند از «مردم» و «مطالبات مردم» جهت سرکوب ما و امثال ما کمک بگیرند؛ حق دارند. آقا! این موسوی کدام جهنمدره پنهان شده؟ بیاید صدای این سعید سامان را هم مثل صدای همانها که اول «کودتای 22 بهمن» فضولی میکردند در زندان خفه بکند. نمیگذارد آقای «ایر» حرفشان را بزنند! مستر «ایر» همانطور که از اسمشان برمیآید میباید سراپا «گوش» باشند ولی به مصداق «به عکس نهند نام زنگی، کافور»، ایشان گوششان به حرف کسی بدهکار نیست، سراپا «حرف» هستند:
«من معتاد به کتاب ايرانی شدهام و میخواهم بروم آنجا و قفسه به قفسه کتاب بخرم يک روز انشاءالله.»
دیدید؟ این آقای «ایر» مرد با خدائی است؛ آخر سر گفت «انشاالله!» فقط ایشان نمیدانند که در ایران نام مبارکشان، خصوصاً اگر به تور رندان و لوطیها بخورند خطرآفرین میشود. بر ما واضح و مبرهن است که «ایر» بر وزن «قیر» بوده و واژگان هموزن «قیر» در فارسی فراوان داریم، همچون «شیر» و … و خصوصاً و غیره. حال که ایشان فارسی خوب بلد هستند، و آمریکا هم برای ما «خیلی دمکراسی هست»، نظرمان را خدمتشان در همینجا به زبان فارسی مینویسم.
ما نه تظاهرات میخواهیم، نه فروپاشی، نه «اصلاحات» و نه «انقلابات رنگی!» ما در درجة نخست آزادی بیان میخواهیم، تا به سازماندهی زندگی اجتماعی، شکلگیری اتحادیههای کارگری و تشکلهای اصناف و مشاغل و حرفهها بپردازیم؛ آنچه سیاستهای استعماری طی سدة گذشته از ایرانی دریغ کردهاند. جایگزینی حسن با حسین پیشکش خودتان؛ ما نه حسن را میخواهیم و نه حسین را. فارسی که خوب بلدید؛ «نه قم خوبه نه کاشون، لعنت به هر دوتاشون!» باری، در این مسیر نیز، یعنی تأمین آزادی بیان در کمال تأسف دولتهای خارج کمکی به ما ملت نخواهند کرد، چرا که دستیابی ایرانی به مطالباتی که در بالا آمد به هیچ عنوان به معنای بهبود شرایط کشورهای استعمارگر از قبیل آمریکا نیست. اگر آنچه بالاتر گفتیم تحصیل شود، نقطة آغازین مرگ محافل و تشکیلات «نظامی ـ امنیتیای» خواهد بود که انگلستان و سپس آمریکا پس از کودتای میرپنج در ایران پایهریزی کردهاند. تشکیلات و محافلی که تا به همین امروز بجای ایرانی نشسته، و برای ایرانی در مسیر منافع غرب «تصمیم» میگیرند. دمکراسی ساخت آمریکا، میرحسین موسوی جنایتکار و نوکر نشاندارتان علی خامنهای پیشکش خودتان. حتی در کشور غارت شدهای همچون ایران، سیاستهای شناخته شدة دوران جنگ سرد دیگر رمقی ندارد. «بازگشت به گذشته» توهمی بیش نیست؛ حال بگوئید «دائیجان ناپلئون» کیست؟!
![]()
فیلترشکنهای جدید15ژوئن2011
typeunblockweb.tk
fullhideonme.tk
forexbanking.tk
page008.info
improvecredit.tk
waterbroker.tk
proxyforwardsite.tk
myvpnproxy.tk
skylinebreak.tk
bypassbrowser.tk
nowsurffree.tk
motherproxy.info
homestock.tk
safesurfnet.tk
livingbypass.info
ipv6ipad.tk
goldinvestors.tk
heartrateproxy.co.cc
stockfutures.tk
backslash.tk
proxy4proxy.tk
noschoolrestrictions.info
flexpen.tk
toprankbreak.tk
startproxying.tk
unblockmys.info
webproxyprovider.tk
unblockfindweb.tk
throughstock.tk
surfingfree.tk
hidefb.info
futuresurfnow.tk
rocketzoom.info
forexbanks.tk
myvpnprovider.info
speedconnection.co.tv
thevpnprovider.info
vpnprovidersite.info
knockdaily.tk
totalhide.info
backtoschoolprivacy.info
ipv6online.tk
خرکره و طاووس
Posted by Saeed Saman in ناهید رکسان on June 17, 2011
![]()
خر ار جل ز اطلس بپوشد خر است
با فرو بردن سوریه در آشوب، آنگلوساکسونهای دو سوی آتلانتیک موفق شدند رجب اردوغان را برای بار سوم نعل کنند. بله بیدلیل نبود که الیزابت دوم با خدم و حشم به ترکیه رفت تا با در هم آمیختن لچک و شامپانی، راه راست را به «مومنان» نشان دهد. نتایج درخشان «انتخابات» مجلس در ترکیه شاهدی است بر این مدعا.
همزمان با مبارزات انتخاباتی اردوغان در ترکیه، برنامة سنگرسازی، خدایابی و جاسوسگیری در جمکران رونق فراوان یافت و اجرای این برنامهها فرصتی بود طلائی برای اهود باراک و آلن ایر. اولی، یعنی اهود باراک که چندی پیش برای ملایان بساط گدائی بمب هستهای پهن کرده بود، توانست از چین برای حکومت مردهشویان «موشک» ابتیاع کند و «پیشرفت» و ترقی حکومت اسلامی را به اثبات برساند. اما دومی، یعنی آلن ایر، به مراتب از اهود باراک زرنگتر است! ایشان کار سیاست یانکیها را به «تئوری توطئه» و رمان «دائیجان ناپلئون» کشانده و موفق شدند ایرانیان طرفدار دمکراسی را در کنار مزدوران واژگوننمای عموسام قرار دهند.
به این ترتیب معلوم شد نوکران آمریکا در جمکران که همواره نعل وارونه زده و شعار «مبارزه با آمریکا» میدهند، هیچ تفاوتی با ما که میگوئیم آمریکا پشتیبان حکومتهای اسلامی است ندارند. بله، این مستر «آلن ایر» که همچون سخنگوی وزارت امور خارجة بریتانیا به فارسی شیرینزبانی میکنند، همچون آخوند جماعت اهل تقیه و تناقضگوئی و پیوند گ…ز به شقیقه هم هستند. کسی چه میداند، شاید ایشان از شاگردان مکتب امام روشن ضمیر میرحسین بودهاند. «جونم براتون بگه»، در این آشفتهبازار که سگ راه به صاحبش نمیبرد، هر اتفاقی میافتد و هر کس هر آنچه بخواهد میگوید! «مستر» ایر هم هر چه دل تنگشان خواسته به زبان آوردهاند، بدون اینکه در نظر بگیرند، ما ملت احمق نیستیم!
به زعم ایشان، طرفداران دمکراسی و اصولاً همة کسانی که جسارت کرده و منافع آمریکا را در گسترش حکومتهای اسلامی میبینند، از جمله نویسندة این وبلاگ، همچون پرسوناژ رمان دائیجان ناپلئون روان پریشاند و از آنجا که جناب «ایر» در راه فریب «حقیقت» گام برمیدارند، «حق» با ایشان است! سخنگوی وزارت امورخارجة آمریکا در مصاحبهشان با «نیوشا بقراطی» فرمودهاند، ما اصلاً به فکر منافع ابرقدرتها و اهل روابط پشت پرده نیستیم؛ ما در کنار مردم ایران ایستادهایم، آینده به دست «مردم» است و اینان سرنوشت خود را انتخاب میکنند. خلاصه، «مستر» ایر همچون هیتلر، حاخممد اردکانی و دیگر پوپولیستها ذکر «مردم» گرفتهاند. به این ترتیب میباید بپذیریم که «مردم ترکیه» هم با کمال میل به حزب رجب اردوغان رأی دادهاند!
حزب «فاشیست ـ مسلمانهای» ترکیه برای بار سوم اکثریت مجلس را به خود اختصاص داد و معلوم شد «مردم» ترکیه در مورد آیندة خود تصمیم میگیرند؛ به ویژه که 50 درصد از واجدان شرایط یعنی 25 میلیون نفر، از شرکت در این مضحکه خودداری کرده بودند. در نتیجه حزب اردوغان که به ادعای بوقهای ناتو، حدود 50 درصد از 50 درصد آراء را به دست آورده پیروزی چشمگیری کسب کرده. به عبارت دیگر «فاشیست ـ مسلمانهای» ترکیه، همچون مردهشویان جمکران از مشروعیت 25 درصدی برخوردارند! بهتر بگوئیم، اینان همچون دیگر جیره خواران ناتو، به دلیل کسب آراء نیروهای «نظامی ـ امنیتی»، یعنی از طریق حمایت اهرمهای سرکوب استعماری در شبهانتخابات مضحکشان پیوسته پیروز میشوند. کیست که نداند خواست «مردم ترکیه»، همچون مطالبات تل موهوم «مردم» در ایران در همسوئی کامل با منافع ارتش ناتو قرار گرفته؟ سخنگوی وزارت امور خارجة یانکیها! ایشان از این واقعیت گویا بیخبراند:
«[...] تعیین سرنوشت و تعیین آینده در دست خود مردم است. ما اعتقادی به کار پشت پرده و بحث ابرقدرتها و منافع آنها نداریم[...]»
نه! اشتباه نکنیم، این سخنان «امام خمینی» نیست؛ هر چند به سخنان گوساله فریب ایشان شباهت فراوان دارد! این اظهارات جادوئی سخنگوی وزارت امور خارجة آمریکاست که در سایت رادیوفردا، مورخ 23 خردادماه 1390 انتشار یافته و ثابت میکند که خواست مردم ترکیه «رجب اردوغان» بوده!
برخلاف تصور شوتوپرتها، تعلق خاطر یانکیها و به ویژه شیفتگی دربار انگلستان به رجب اردوغان به دلیل خریات ایشان نیست، بهیچوجه. خر همه جا فراوان است، ولی الاغ فکلکراواتی و مسلمان و «ملی ـ مذهبی» که هم جیرهخوار اسرائیل باشد و هم مدعی «دمکراسی» زیاد یافت نمیشود. این الاغ محبوب اینروزها ضمن نکوهش «خشونت» در سوریه، به سرکوب کردهای ترکیه مشغول بود، و البته سازمان عفو بینالملل و دیگر دکههای حقوقبشر فروش غرب خود را به کوری زده، جفتکپرانیهای ایشان را به طاق طویله نمیدیدند. دلیل هم اینکه رجب اردوغان، در واقع نسخة دوم «روحالله خمینی» است که همچون دیگر اسلام گرایان از طویلة سازمان جنایتکار ناتو استخراج شده. برای آشنائی بیشتر با نگرش «ضدخشونت» اردوغان، بهتر است بخشی از سخنان سرشار از لطافت ایشان را بشنویم. اردوغان در سال 1997، همان مزخرفات خمینی را در باب اسلام و مسلمین بازتولید کرده، البته به زبان ترکی:
«منارهها سرنیزة ما، گنبدها کلاه خود ما، مساجد پادگانهای ما، و مؤمنان ارتش ما هستند.»
این شکرخوریهای رجب اردوغان، آبدارچی سازمان ناتو است. و رسانههای تفنگفروشهای دو سوی آتلانتیک در کمال وقاحت، اینروزها از چنین موجودی تصویر «صلحطلب» و «دمکرات» ارائه میدهند، که گفتهاند، «شب، خرکره طاووس مینماید!» و در سوریه ارتش ناتو آنچنان گردوخاکی به راه انداخته که روز روشن شب تار شده. باری دو سال پس از انتشار سخنان سرشار از خشونت اردوغان، زمانیکه افراطگرایان مسیحی جنجال مناره را در سوئیس به راه انداختند، رسانههای فرانسه زبان، از جمله «اکسپرس»، مورخ 10 دسامبر 2009، یکبار دیگر اظهارات ابلهانة نخستوزیر ترکیه را انتشار دادند. میبینیم که رجب اردوغان و دیگر جیره خواران ناتو از چه طریق به فاشیستهای غرب «خدمت» میکنند.
عربدهجوئی و نفسکشطلبیهای امثال اردوغان، از اعتقادات مسلمانان و مکان عبادتشان ابزار جنگ میسازد و صلیبپرستان با تکیه بر همین «خدمات»، در غرب به سرکوب «غیرمسیحیان» میپردازند. غیرمسیحیانی که حاضر به خدمت در شاخة اسلامی ارتش ناتو نمیشوند. همان ارتشی که نخستوزیر ترکیه به دلیل خریات وافر، از آن به عنوان «ارتش ما» یاد کرده. آقای اردوغان تصور کردهاند که در ترکیه، اختیار ارتش به دست دولت است! حال آنکه ارتش ترکیه، همچون ارتش دیگر اعضای ناتو از پنتاگون دستور میگیرد. اظهارات دیمیتری روگوزین در باب گاراژ و رانندة اتومبیل را که فراموش نکردهایم. اردوغان هم گاراژدار پنتاگون است. به همین دلیل پس از پیروزی مفتضحانة رجب اردوغان، در میان کردهائی که پیروزی حزبشان را جشن گرفته بودند بمب منفجر شد!
به گزارش سایت فرانسه زبان نووستی، مورخ 13 ژوئن 2011 به نقل از رسانههای غرب، یکشنبه شب گذشته در «سیرنک»، واقع در جنوب شرقی ترکیه، انفجار بمب یازده مجروح بر جای گذاشت. نووستی در ادامه میافزاید، «سیرنک» در سال «2007 ـ 2006 » صحنة درگیریهای خونین بین ارتش و کردهای خواهان خودمختاری بود. در این وبلاگ بارها و بارها به کشتار و سرکوب کردها توسط ارتش ترکیه اشاره شده و جالب است که حقوقبشر فروشهای غرب جنایات ارتش ترکیه را نمیبینند؛ همانطور که نسبت به اعدامهای گروهی در ایران بیتفاوت ماندهاند.
حکومت آدمخوار جمکران هر هفته چندین نفر را دار میزند، بدون اینکه نام و مشخصاتشان را منتشر نماید! هیچکس با نام و نشان اینان کاری ندارد؛ به ویژه سازمان عفوبینالملل و دکههای رنگارنگ حقوقبشرفروش در ینگه دنیا. اینان در کشور ایران فقط «ملی ـ مذهبی» میشناسند و بس، چرا؟ چون با توسل به «فاشیست ـ مسلمانها» میتوانند «خشونت» و «تخریب انسان» را به ارزش گذاشته، پیرامون «مرگ» ایجاد اجماع کنند. همچنانکه در سال 1979 نیز با تکیه بر «مرگپرستی» توانستند با کمک استعمار غرب بر علیه دولت شاپور بختیار «سنگر حق» بر پا نمایند و آن وحشی بیابانی را به همراه اطرافیان رذل و اوباشاش، چه دستاربند و چه بیدستار، بجای «شاه ظالم» بنشانند، و خلاصه «عدالت» را برقرار کنند. امروز نیز همین سیاست برای سنگرسازی به تکاپو افتاده و جیرهخواراناش در داخل و خارج مرزها فعالتر شدهاند.
سیامک پورزند میمیرد، «رادیوفردا» گلة کفتارهای ساکن فرنگ را بسیج میکند تا در ستایش مرگ زوزه سر دهند. عزتالله سحابی میمیرد، دخترش را از زندان آزاد میکنند تا در مراسم تدفین «پدر» بمیرد و هزاران ویراست از مرگ هاله سحابی به ما تحویل میدهند. به محض انتشار خبر مرگ هاله سحابی، دو نفر از زندانیان «ملی ـ مذهبی» دست به اعتصاب غذا میزنند و در تاریخ 22 خردادماه سالجاری، بیبیسی و رادیوفردا خبر مرگ یکی از آنها را منتشر میکنند. اینان میگویند، «رضا هدی صابر» به دلیل اعتصاب غذا سکته کرده و در بیمارستان درگذشته. در اینمورد هم ویراستهای متعدد ارائه میشود. اما علت مرگ این زندانی در واقع هر چه باشد، رادیوفردا، همچون بیبیسی و «جرس» و «کلمه» و دیگر بوقهای طویلة مککارتی فقط برای «اسلام» نگراناند و بس. از بیانیة مزورانة حاخ ممدخاتمی و روضه و زوزة حاج فرج دباغ که بگذریم، میرسیم به عناوین مطالب مهوع «کلمه» و «جرس». اولی تیتر زده، «فرياد همسر هدی صابر [...] جنازه را تحويلمان بدهيد!» و دومی ضمن اشاره به گفتگوی فرضی فیروزه صابر با «حاخ بیات» مینویسد، «خواهر هدی صابر در گفتگوی تلفنی با آيتالله بيات: آيا اين اسلام است؟»
نه این اسلام نیست! اسلام همان است که به قول سخنگوی وزارت امور خارجة یانکیها، «مردم ایران» آزادانه آن را میخواهند! بله، ملت ایران هنوز در انتظار «پیروزی خون بر شمشیر» و استقرار حکومت «اسلام راستین» دقیقه شماری میکند. به راستی انسان از اینهمه بیشرمی و وقاحت مبهوت میشود؛ یک ایرانی در زندان جان میسپارد، شاید هم به قتل میرسد، آنوقت فعلة فاشیسم عزای اسلام میگیرند. درست است که «ملی ـ مذهبیها» سنگ اسلام به سینه میزنند، درست است که تشکل نهضت «عاظادی» همچون جبهة ملی یک محفل استعماری است، ولی ما از مرگ هاله سحابی و هدی صابر بینهایت متأسفایم، اینان همچون بسیاری دیگر از اسلامگرایان، بدون دلیل زندانی شدند و مرگشان هم ابزاری شد جهت گسترش پروپاگاند استعمار. همچنانکه پیشتر هم گفتیم، اگر جنایت کارساز منافع استعمار باشد، آدمکشی از آب خوردن هم آسانتر است.
«خودکشی» علیرضا پهلوی را که فراموش نکردهایم؛ ایشان دچار «افسردگی» شده و مصلحت خویش را در «مرگ» دیدند. بیانیة بیشرمانة عبدالعلی بازرگان و همآخوریهایاش را هم که از یاد نبردهایم؛ سیامک پورزند و هاله سحابی «مرگ با عزت» را به زندگی ترجیح دادند تا امثال عبدالعلی بازرگان و پاسداراکبر بتوانند با تکیه بر بیبیگوزکهای شیعیمسلکان برایمان از نبرد با شمر و یزید و «اسلام خوب»، یعنی اسلام علوی بگویند، و استاد مجید محمدی نیز یک خداوند خوب، مثل خداوند یانکیها به ما «کفار» معرفی کنند تا همگی «ایمان» بیاوریم. ایمان بیاوریم به منافع استعمار:
«[...] پیام پرزیدنت اوباما و وزیر امور خارجة آمریکا این است که ما اعتقادی به کار پشت پرده و بحث ابرقدرتها و منافع آنها نداریم[...]»
این است «چکیدة مطلب» در سخنان گهربار معاون وزارت امور خارجة ایالات متحد که در سایت رادیوفردا، مورخ 23 خردادماه سالجاری انتشار یافته. جسارتاً از محضر مقدس سخنگوی وزارت امورخارجة ایالات متحد بپرسیم اگر منافعی ندارید، چرا با جیرهخوارانتان در امارات تجمع کرده و «شورای ملی گذار» را در لیبی به رسمیت شناختهاید؟ مگر ملت لیبی به اعضای این شورا رأی داده؟ اگر منافعی ندارید، به چه دلیل خاک آمریکا به لانة اسلامگرایان و «فاشیست ـ مسلمانهای» ایرانینما تبدیل شده؟ اگر منافعی ندارید، چرا اهودباراک، وزیر دفاع اسرائیل از طریق چین به حکومت اسلامی موشک ضدهوائی میفروشد؟! و خلاصه اگر منافعی ندارید، چرا به روابط پنهان با حکومت اسلامی پایان نمیدهید؟ البته پرسشهای بسیاری از حضورتان داریم ولی وقت تنگ است. پس به ارسال یک پیام مختصر اکتفا میکنیم.
محض اطلاع سرکار و دم و دستگاه باراک اوباما بگوئیم، با کشتن «ملی ـ مذهبیها» نمیتوانید در ایران «سنگرسازی» به راه بیاندازید! مرگ اینان برای ما تأسفآور است؛ عاملان، و به ویژه آمران مرگشان را به دیدة تحقیر مینگریم، چرا که شهامت ندارند به صراحت بگویند برای تأمین منافع نامشروعشان در ایران است که دست به چنین جنایاتی میزنند. اما به شما اطمینان میدهیم ابعاد «جنایت» هر چقدر گسترش یابد، نخواهد توانست ملت ایران را از راهی که در پیش گرفته باز دارد. ملت ایران به سوی زندگی و آینده گام برمیدارد؛ تلخیها و تلخکامیها ما را به بیراهة مرگپرستی نخواهد برد؛ تل موهوم «مردم» ارزانی شما! برای ما محور فقط «انسان» است؛ انسان، خارج از تعلقات و تعصبات دینی، بومی و قومی.
خرید از شما بنده هر کس که خواست
از ایران جز آزاده هرگز نخاست
![]()
فیلترشکنهای جدید15ژوئن2011
levicorp.tk
tunnelworth.info
cruiseall.tk
countrytunnel.info
stockbreaker.tk
recordproxies.co.cc
zuperhotsplit.tk
maskipaddress.info
underhideon.tk
beachtrips.tk
riveproxy.com
boomtunnel.com
hiddenbrowser.com
quicktrig.com
proxiessurf.com
blazetunnel.com
ipnull.com
fastmatrixtheory.com
keepunlimitedweb.info
cloyo.com
zoepy.com
ubertunnel.com
fastprojection.com
epictunnel.com
worktubeserver.info
spotcenter.tk
moskepu.tk
updatebrowser.tk
bondyields.tk
topvalueproxy.tk
trulybypass.info
ipv6worlday.tk
unblockcity.info
doraproxie.info
teredoproxy.tk
flankedstock.tk
diabetictest.tk
anonimousme.tk
کشتی و کازرون
Posted by Saeed Saman in سعید سامان on June 12, 2011
![]()
قرار گرفتن یکی از مهمترین شرکتهای کشتیرانی انگلستان در مرز ورشکستگی کامل، که به ادعای خبرگزاریها بازتابی است از تحمیل تحریم اقتصادی سازمان ملل بر ملت ایران، همزمان پرده از چند مسئله برداشت. نخست اینکه، ارتباطات حکومت اسلامی با سرمایهسالاری غرب به مراتب بیش از آن است که جمکرانیها بتوانند با ریشوپشم و سجاده و چادرسیاه پنهاناش دارند. خلاصه، اینکه ارتباطات جمکران با شرکتهای غرب به چه مواردی «محدود» میماند، در شرایطی که دولتهای پیاپی در تهران، آمریکا را «شیطان بزرگ» و انگلستان را از «اذناب» آن میخوانند، اهمیتی ندارد. این ارتباطات از دیرباز وجود داشته، و موجودیت حکومت اسلامی منوط به حضور و تقویت همین ارتباطات است. بارها گفتهایم باز هم میگوئیم، بدون حمایت غرب، خصوصاً سرمایهداریهای واشنگتن و لندن، و بدون پشتیبانی لوژیستیک سازمان ناتو، اصولاً روز 22 بهمن 57، حکومت اسلامی نمیتوانست بر ملت ایران تحمیل شود. دود این غائلة «دینفروشی» و «انسانستیزی» از کندة آمریکا و متحداناش برمیخیزد.
اما ورشکستگی شرکت کذا مطلب دیگری را نیز علنی کرد؛ تحریمها به هیچ عنوان ارتباطی با تسلیحات و ارتباطات «نظامی ـ هستهای» با حکومت جمکران ندارد. چرا که این نوع محمولهها نه از طریق شرکتهای عادی که از راههای ویژه به دست جمکرانیها رسیده و خواهد رسید. بله، این را نیز همان روزها که سازمان به اصطلاح «ملل» تحریمها را مورد تأئید قرار داد گفتیم که این سازمان رسوا در عمل محاصرة اقتصادی ملت ایران را مورد تأئید قرار داده، نه محاصرة نظامیان در حکومت اسلامی را. مگر ارسال جنگافزار به کشور ایران در چه حدی صورت میگیرد که توقف فرضی آن بتواند یک شرکت کشتیرانی انگلستان را ورشکست کند؟ در واقع صادرات غیرنظامی به ایران متوقف شده، صادراتی که مربوط به مصارف خانگی، شخصی و صنایع عادی میشود.
اگر بخواهیم تصویری کلیتر از شرایط ارائه دهیم، میباید بگوئیم که دولتهای غرب و طرفهای غیرغربی با کشاندن حاکمیت دستنشاندة آخوندی به نقطة مورد نظر، در عمل هر یک سعی دارد درآمدهای مالی و اقتصادیاش را از قبل سرکوب و تاراج ملت ایران «بهینه» کند. دعوا بر سر «بمب» نیز بهانهای است جهت دستیابی به همین نقطة مطلوب! نقطهای که پس از فروپاشی شرایط «جنگسرد» در مرزهای روسیه، خصوصاً در پی شکلگیری حکومت جدید فدراسیون روسیه که نوعی الیگارشی «نظامی ـ امنیتی» است به اوج خود رسیده. جالب اینکه، پاسخ غرب به تهدید منافع مالیاش سر هم کردن بساط «اصلاحطلبی» بود؛ مشتی عمال دستنشاندهاش را تحت عنوان «آزادیخواه» به میدان فرستاد تا از درون حکومت اسلامی به خیال خود سدی در برابر گسترش نفوذ روسیه ساخته باشد. دولتهای غرب که در خواب و خیالشان «خواب پشم» ما ملت را خیلی خوب در کف داشتند، فراموش کرده بودند که اعمال سیاست در تقابل با مواضع یک قدرت جهانی، خصوصاً در مرزهای جغرافیائی این قدرت، دیگر نمیتواند در چارچوب «توافقات» دوران «جنگسرد» انجام شود.
این همان واقعیتی است که امروز در برابر غرب قد علم کرده. پایتختهای غرب نه میخواهند از دکان پرمنفعت «اسلامفروشی» دست بشویند، نه میتوانند بار دیگر این «ریشپهنها» را به بهانههای خلقالساعه به ملت ایران بفروشند، و نه از منظر دیپلماتیک این امکان وجود دارد که روسیه را به «خرابکاری» در امر اصلاحات «متهم» کنند! از این مجمل بخوانیم حدیث مفصل! نتیجه این شده که «رادیوفردا»، مورخ 21 خردادماه 1390، از قول مدیر شرکت روبهورشکستگی که نمایندگی کشتیرانی حکومت اسلامی را در اختیار دارد و بر مزار مشتری خوب خود اشک ماتم میریزد، چنین مینویسد:
«حال که یک مشتری بزرگ را از دست دادهایم، جایگزین کردن آن با یک مشتری بزرگ دیگر، در کوتاهمدت کار بسیار دشواری خواهد بود.»
مسلم است! مگر بازار صدساله را میتوان یکشبه به دست آورد؟ ولی آنچه در خبرهای «رادیوفردا» نخواهیم خواند این است که «ورشکستگی» شرکت کشتیرانی کذا در عمل به معنای افتادن نان یک یا چند شرکت دیگر در روغن حکومت اسلامی است. شرکتهائی که یا با سرمایة مشترک «روسیه ـ آمریکا» تأسیس شده، و یا سرنوشتشان به دست محافل دیگری افتاده، و نامشان را فقط زمانی از بلندگوی رادیوفردا خواهیم شنید که همچون شرکت «جانسون استیونس» نانشان آجر شده و تشت رسوائیشان از بام بیفتد. مسلم بدانیم اینگونه اخبار از داخل ایران نیز به دستمان نخواهد رسید. از روز نخست، برای عملی کردن همین «لاپوشانیها» اعمال دیکتاتوری، سانسور مطبوعات و سرکوب ملت ایران توسط ملاها و قمهکشهایشان تحت عنوان «حکومت مقدس» بر ملت ایران تحمیل شده.
در شرایطی که فهرست شرکتهای غربی مرتبط با تجارت خارجی حکومت اسلامی از کشور اسرائیل و جزایر اشغال شدة مالت و قبرس گرفته تا آلمان و آمریکا هر روز مفصلتر و طویلتر میشود، طنین عربدة «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» که در تظاهرات «فرمایشی» از حلقوم عملة فاشیسم در ایران به گوش میرسد تماشائیتر از دیگر صحنههاست. در همین راستا، نوکران آمریکا جهت تأمین منافع طرفهای غربی در تهران دست به عملیات ایذائی زده و با دستگیری مشتی افراد «ناشناس» که حجتالاسلام مصلحی آنان را «جاسوسان» آمریکا معرفی میکند، به درگیریهای «مسکو ـ واشنگتن» بر سر اموال ملت ایران و ملاخور کردن «سهم انگلستان» مرحلة جدیدی افزودهاند.
شاهد بودیم که علی خامنهای، مقام معظم رهبری جمکران، با استعفای مصلحی از وزارت اطلاعات به شدت مخالفت کردند. ایشان پس از آنکه آستینها را بالا زده و پای به میدان سیاست روز گذاشتند، هم احمدینژاد را سنگ روی یخ نمودند و هم ثابت کردند که حرف آخر در حکومت اسلامی از مبال «بیت رهبری» به گوش «امت» خواهد رسید. ولی این دعوا از روز نخست از انواع تقلبی و ساختگی بود. دلیل هم اینکه لاتهائی که تحت عنوان «جنبش سبز» طی 2 سال گذشته فضای جامعه را با «مبهمات» و پوچگوئیهایشان آلودهاند، و یکی از مهمترین شعارهای «خررنگکنشان» ظاهراً «اجرای تمام و کمال قانون اساسی» بوده، هیچکدام به عمل غیرقانونی خامنهای اعتراضی ننمودند. بله، امروز پس از ورشکستگی شرکت انگلیسی، بهتر میتوان به دلائل «ابقای» مصلحی پی برد؛ تو گوئی وقت آنچنان تنگ است که میباید هرچه زودتر نانی به تنور ارباب چسباند. از اینرو مصلحی برای گرم کردن دکان «سبزها»، درست سر موعد مقرر دست به «جاسوسگیری» زده! «رادیوفردا»، مورخ 21 خردادماه 1390 «خبر» عملیات خررنگ کن مصلحی را اینچنین بازتاب میدهد:
«حيدر مصلحی، وزير اطلاعات جمهوری اسلامی، روز جمعه از بازداشت جاسوسهای آمريکا در بدنة مديريتی اين کشور خبر داده و گفته است، اوج نفوذ انگليسیها در ايران در دوران دوم خرداد بوده است.»
اگر کسی ارتباط «اظهارات» مصلحی را با ورشکستگی شرکت انگلیسی نبیند، مسلماً «چشماش کوره!» در جفنگیات مصلحی، جالبترین قسمت همان تعلق این 30 جاسوس انگلستان به «بدنة مدیریتی» کشور میباید تلقی شود. البته مصلحی در اظهارات خود به شدت انگلستان را «نواخته» و سعی کرده «دوم خردادیها» را تا حد امکان به انگلیس بچسباند. ولی اگر وزیر اطلاعات جمکران حضور یک شبکة گستردة انگلیس در حکومت اسلامی را به «دوم خردادیها» مربوط کرده، همزمان سعی دارد علی خامنهای را که طی سه دهة گذشته عملاً در رأس این حکومت قرار داشته «آلودة» انگلستان نکند. خلاصه مصلحی که گویا در مسجدی در شهرری «وقوق» می زده، با زبان بیزبانی میخواهد به ما حالی کند، «فقط دوم خردادیها افتخار نوکری داشتهاند؛ حضرت خامنهای نوکر انگلیس نیستند»، چرا که ایشان حامی دولت نهم بوده و هستند:
«خيلیها گفتند اين تدبير ما بود اما من تأکيد میکنم که اين تدبير و مديريت ولی فقيه بود که دولت نهم شکل گرفت.»
فراموش نکنیم که «دولت نهم» همان تشکیلاتی است که عین دائیجان ناپلئون در جنگ کازرون، ظاهراً «انگلیسها» را تارومار کرده! باید از این ساواکی دستاربند بپرسیم، اگر با «تدبیر» ولیفقیه دولت نهم شکل گرفت، چرا «ولیفقیه» و دولت مثل سگ هار به پاچة یکدیگر پریدهاند؟ در ثانی، مگر همین دولت «ضدانگلیسی» جنابعالی را از پست وزارت اطلاعات برکنار نکرد؛ سرکار از جمله «انگلیسیها» نبودید؟
ادامة بحث در اینمورد را میباید در ابعادی دیگر دنبال کنیم. حکومت اسلامی به تمامی معنا به آخر خط موجودیتاش رسیده. وزارت اطلاعات با عنوان کردن اینکه گروههائی در «بدنة مدیریتی» کشور وابسته به انگلستان بودهاند و قصد داشتند در مسائل کشور اخلال نمایند، نه برای رژیم کسب مشروعیت میکند و نه برای وزارت اطلاعات. این چه نوع وزارت اطلاعات است که در رابطه با یک وبلاگ هفتاد نفر را دستگیر میکند، ولی در «بدنة مدیریتی» کشور یک شبکة «خرابکار» و وابسته به انگلستان را سالها و سالها «نمیبیند»؟ چنین «وزارت اطلاعاتی» یا کور است، یا خودش به انگلستان وابستگی دارد.
در عمل، فقط جهت گرم کردن تنور «جنبش سبز» بود که علی خامنهای پا در میانة دعوای احمدینژاد و مصلحی گذاشت؛ سکوت عوامل «سبز» در این دعوا بهترین دلیل بر ادعای ماست. امروز هم در دنبالة همین جریانسازیهاست که وزارت اطلاعات در «بدنة مدیریتی» کشور شبکة انگلیسی کشف میکند! منابع تغذیة حکومت اسلامی، همانطور که ورشکستگی شرکت کشتیرانی انگلیسی به صراحت نشان داده، به سرعت محدود و محدودتر میشود و این حکومت که از ریشه وابسته به سیاستهای استعماری است جهت توجیه موجودیت خود اینبار دست از مبارزه با آمریکا برداشته، یقة انگلستان را گرفته. ولی این سئوال مطرح میشود که بر این زورق شکسته، با بادبان فرسودة مبارزه با آمریکا و انگلیس تا کجا میتوان به دریانوردی نشست.
البته دستگیری اعضای یک شبکة گسترده از عوامل انگلستان در «بدنة مدیریتی» کشور میتواند صحت داشته باشد، و میتواند صرفاً یک دروغ تبلیغاتی و هیاهوی رسانهای باشد. ولی عمل وزارت اطلاعات در انعکاس این «خبر» میباید اعلام خطر به عوامل همین «شبکه» تلقی گردد. به این ترتیب، مصلحی همزمان دو پیام را به مخاطب ارسال میکند. نخست اینکه اگر 22 خرداد نجنبید، اهرمها بکلی از دستمان به در میرود و همهتان «بیپدر» خواهید شد. پیام دوم نیز روشن است. وزیر اطلاعات «محبوب» مقام معظم، با سخنرانی خود در واقع مراتب چاکری و دستبوسی علی خامنهای را به محضر «سیاستهای» جدید «مخابره» کرده! ولی شمشیر این نوع سخنرانیها همیشه دو لبه دارد؛ چرا که هم آب در لانة «دولتیها» و به قول خودشان «بدنة مدیریتی» خواهد انداخت و چه بسا که پشت حاکمیت را خالی کند، و هم راه مقام معظم را جهت سیاستبازیهای آینده سد خواهد کرد.
اما تلاشهای مصلحی در زمینة به ارزش گذاشتن میعاد 22 خرداد، آنقدرها تأثیر نخواهد داشت. نخست اینکه، اگر ملت ایران دو سال پیش، در اعتراض به آنچه «نتایج» انتخابات خوانده شد به خیابانها آمد، کاری با این به اصطلاح «انتخابات» نداشت. مسئلة اصلی بیشتر تلاشی عمومی و خیزشی فراگیر جهت رهائی از سلطة توحش حکومت اسلامی بود؛ ملت ایران با شعار «مرگ بر حکومت اسلامی» به خیابان آمده بود. مشکل میتوان پیشبینی کرد که روز 22 خردادماه آینده ملت ایران جهت بزرگداشت «تقلبهای انتخاباتی» و جانبداری از احمدینژاد و یا موسوی به خیابانها بیاید.
به استنباط ما آقای مصلحی این امر را بهتر از هر کس دیگری میداند؛ جاسوسان و خبرچینان ایشان گزارشها را قبلاً دادهاند! در نتیجه مصلحی با فراافکنی و سخنرانیهای کودکانه سعی دارد نبود هر گونه تحرک خیابانی را در این «میعاد» به اعتبار و قدرت فرضی وزارت اطلاعات «سنجاق» کند؛ به قولی روغن چراغ ریخته را نذر مسجد کرده!
اگر وزارت اطلاعات قصد دارد چنین بنمایاند که «سکوت» مرگبار روزهای آینده در شهرهای بزرگ فقط به دلیل «دلیری» مقام معظم، کارآئی وزارت اطلاعات و هشیاری «سربازان گمنام امام زمان» صورت گرفته، لاف در غربت میزند. کسی برای «بساط» جنبش سبز و اللهاکبر گفتن به خیابانها نخواهد آمد، چرا که موسوی، کروبی و دیگر «سبزها» اعتباری ندارند؛ آتشی که زیر خاکستر خوابیده اینبار نه برای حمایت از اینان که فقط به قصد گذاشتن نقطة پایان بر موجودیت حکومت آخوندها شعلهور خواهد شد. و در چنین میعادی مشکل میتوان از «خرد» فرضی مقام معظم و کارآئی شبکة انگلیسیهای «بدنة مدیریتی» کمک گرفت.
برخلاف توهمات وزارت اطلاعات، در مقطع «رد تمامیت حکومت اسلامی» است که کارتها بازی خواهد شد، نه در شرایطی که امثال مصلحی تمامی عملة استعمار را همچون «چارپایانی» که برای داغ زدن بر کپلهایشان به صف کردهاند، به خیابانها میفرستند تا زمینة مناسب جهت مذاکرات اربابان در فرنگ با قدرتهای «غیرخودی» فراهم آید. خدمت وزارت اطلاعات بگوئیم، دورة این نوع «انقلابهای» رنگارنگ و نمایشی دیگر به سر رسیده؛ نه انقلابی در کار خواهد بود، و نه کشتوکشتار و آتشسوزی و براندازی. خلاصه، حکومت اسلامی و ابوابجمعیاش میباید شرشان را برای همیشه از سر ملت ایران کم کنند.
![]()
فیلترشکنهای جدید12ژوئن2011
slidingclose.tk
memberproxies.co.cc
seeproxy2011.tk
amazingdeep.tk
surfdepot.tk
you-proxified.info
solarpanelnet.tk
collegefund.tk
page006.info
blastproxy.tk
dropproxy.com
undersurfnet.tk
vacationsurf.tk
proxy-unblock.tk
surf-speedy-web-speed.tk
surf-hide-web-undefined.tk
mostradingforexproxy.tk
sole06.tk
exxon-forex.tk
galaxyhide.tk
proxysevere.tk
fetchnet.tk
fasterwebproxy.tk
sole05.tk
unblockmoskepu.tk
lamborghini-proxy.tk
ipad-app-developer-proxy.tk
yesinsurance18.tk
lawaccessloan.tk
mustbrowsing.co.cc
yarddog.tk
flashanonymous.info
freebroker.tk
itsproxytime.co.cc
unblockontwitter.info
downtheroad.tk
anonimouszone.co.cc
unblock-sites.tk
wiredfunny.tk
fatherproxy.info